نعشی که بر گرده ملت سنگینی میکند!امروز سالروز به دار آویخته شدن شیخ فضل الله نوری است. یکی از مخال…
انتشار: 2026/07/31 15:53 UTCدریافت: 2026/08/15 01:19 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 01:19 UTC
نعشی که بر گرده ملت سنگینی میکند!امروز سالروز به دار آویخته شدن شیخ فضل الله نوری است. یکی از مخالفان قسم خورده مشروطیت که جد و جهد فراوان نمود برای نابودی آن. کسروی در مورد همراهی شیخ فضل الله با محمدعلی شاه در سرکوب آزادی خواهان و تعطیلی مجلس و ستیز با مشروطیت میگوید:" حاجی شیخ فضل الله و دیگران آواز بلند کردند که مشروطه با شریعت سازگار نیست" که متعاقب این معرکه گیری شیخ، محمدعلی شاه خطاب به جنابان مستطابان حجج اسلام سلمهم الله تعالی نوشت: "چون علمای ممالک...حکم بر حرمت محلس نمودهاند، دراین صورت ما هم از این خیال بالمره منصرف و دیگر عنوان همچو مجلس نخواهد شد" پس از فتح تهران به دست مشروطهخواهان به خانه وی ریختند و شیخ را بازداشت و محکوم به اعدام و چند روز بعد به دار آویختند. شیخ ابراهیم زنجانی دادستان محکمه شیخ فضل الله بود. درخاتمه جلسه محاکمه به پا میایستد و میگوید:" جناب حاجی شیخ فضل الله بر طبق فتوا و حکم حجج اسلام نجف اشرف که سواد آن در همه ایران منتشر شده مفسد فی الارض است"اعضای محکمه پس از یک ساعت مشاوره به اتفاق رای میدهند که چون حاجی شیخ فضل الله نوری قیام بر ضد حکومت ملی نموده و سبب قتل هزارها هزار نفوس و خرابی بلاد و غارت و فساد گردیده و حجج اسلام نجف هم او را مفسد فی الارض تشخیص داده اند محکوم به اعدام است. کسروی و ناظم الاسلام کرمانی صحنه به دار آویختن شیخ فضل الله را به زیبایی به تصویر میکشد: «طرف عصر یک ساعت به غروب مانده شیخ فضل الله را از بالای عمارت توپخانه پایین آورده با نهایت احترام و وقار او را به طرف دار آوردند. از قرار مذکور عده ای از تجار محترم آن جا بودند، رو به آنها کرده و گفت: ما رفتیم خداحافظ. همگی جواب دادند: به درک اسفل. نزدیک دار یک نفر از مجاهدین عمامهٔ او را از سرش برداشته، طناب دار را انداختند به گردن او. دست خود را آورد طناب را به دو دست گرفت. چون احتمال شاید بخواهد حرفی بزند طناب را سست کردند. همین قدر گفت چه خوب و چه بد رفتیم. طناب را کشیدند بالا. چند دقیقه دست و پا را حرکت داده و جان به جان آفرین تسلیم نمود.... در میدان توپخانه که مملو بود از تماشاچیان احدی به حالت او ترحم نکرده همه از او بد میگفتند. همهٔ مردم در فرح و سرور و ازکشتن او اظهار مسرت و خوشحالی میکردند. اول شب نعش او را پایین آورده تسلیم ورثه نمودند. احدی متعرض لباس و ردای او نشد. فقط عمامه او را که قیمتی هم نداشت از سرش برداشتند.» و کسروی میگوید: "یک کار شگفت این بود که شیخ مهدی پسر حاجی شیخ فضل الله از پدرش رو گردانید" این عمل مورد تایید اکثریت مطلق روشنفکران آن زمان بود. عارف بیست روز پس از این حادثه کنسرتی برگزار کرد و این شعر را به مناسبت به دار آویختن شیخ خواند:به صوفیان خرابات مژده ده امروزکه شیخ شهر حریفان ز اعتبار افتادایرج میرزا هم زمانی که شیخ برای برهم زدن اسباب مشروطیت به قم رفته بود هجویهای برای وی سرود:حجت الاسلام کتک میزندبر سر و مغزت دگنک میزند.حالا در حضرت عبدالعظیمشیخ دارد دوز و کلک میزندإن شاء الله دو روز دگرخیمه از آنجا به درک میزندروزنامه حبل المتین هم در دفاع از اعدام شیخ نوشت: «اذا فسدَ العالِمُ فسدَ العالم» . همینطور نسیم شمال برای وی سرود:حاجی، بازار رواج است رواجکو خریدار؟ حراج است حراج!میفروشم همهٔ ایران راعرض و ناموس مسلمانان را…دشمن فرقهٔ احرار منمقاتل زمرهٔ ابرار منمشیخ فضلالله سمسار منمو یا در شماره ۴۸ نسیم شمال چنین گفتند درباره شیخ:شیخ نوری دستگیر فرقهٔ احرار شدخوار شد، مقتدر بردار شدو آن مفاخر گشت حلقآویز، بر کیفر نگردرنگر، عالمی دیگر نگرعلی اکبر دهخدا هم در طعنهای به حاجی شیخ فضل الله در شماره ۳ صوراسرافیل نوشت:«… جناب مستطاب حاجی … چون این روزها یک چندهزار تومان از حاجیآقا محسن و یک … هزار تومان از حشمتالملک، یک … هزار تومان از آصفالدوله، یک … هزار تومان از قوام به فاصله چند روز پخته نپخته روی هم میل فرمودهاند تخمه کردهاند و سدّهای روی دلشان پیدا شده… خداوند درد و بلای این نوع علمای ما را بزند به جان ما شیعیان.»ادیب الممالک فراهانی هم در قطعهای بنام «در هجو شیخ معروف به خن و خون»که درباره شیخ فضل الله است به نقد و طعن او میپردازد:تا ندانی ره حرام و حلالنشمرد کس ترا ز اهل کمالشاد باش ای هیون آخته یالهیکل کوه کوب و هامون مالادامه👇👇👇


