گویند عمر، همچون باد، میگذرد زان سوی دره،خاک میگیرد وجود، و میشویم چون نقش بر شیشه.اما نه! ای رف…
انتشار: 2026/06/29 08:51 UTC
گویند عمر، همچون باد، میگذرد زان سوی دره،خاک میگیرد وجود، و میشویم چون نقش بر شیشه.اما نه! ای رفیق، این داستان، نیمه کاره است، گوش کن،رازی نهفته در دل این قصهی پر رمز و ریشه.ما بذرهای نوریم، در باغِ زمان کاشته،هر "کار خوب" ما، ستارهای در شبها افراشته.نه برای شهرت و نه بهر تشویقِ این و آن،بلکه برای "بودن"، وقتی جسم، از جهان رانده.دستِ یتیمی که میگیری، خیری که میبخشی در خفا،لبخندی که میکاری بر چهرهای، دور از هر ادعا.اینها نه میرند، اینها میمانند، فراتر از زمان،مثلِ اکو در کوه، مثلِ نوری که نمیمیرد، جاری.باقیات صالحات، نه فقط آجری در دیوار،بلکه روحِ جاریِ توست، در هر لحظه و هر بار.تو میروی، اما صدایت، در نسیمِ دنیا میپیچد،نامت نه بر سنگ، که بر قلبِ جهان میشود حکّار.پس بکار ای دوست، بکار این بذرهای زرین را،تا جاودانگیات را، با دستِ خودت، بنویسی زیبا.این بهترین سرمایه است، بیخوفِ سقوط و تباهی،یک معاملهی ناب، میانِ تو و کلِ این دنیا!


