.فراز و نشیب در زندگی برخی از انسانهانگارنده: احمد لطفیآنچه از تقریرات دانشجویی و آموزه ها و شنید…
انتشار: 2026/06/28 20:03 UTC
.فراز و نشیب در زندگی برخی از انسانهانگارنده: احمد لطفیآنچه از تقریرات دانشجویی و آموزه ها و شنیدنی ها و خواندنی ها ی گذشته، در ذهن نگارنده، فایل بندی و طبقه بندی شده است، چند مورد تقدیم خوانندگان می شود. امید است مفیدِ فایده واقع شود.زندگی انسانها ، هر شخصی به نوعی، دارای فراز و نشیب یا فراز و فرود ، غم و شادی ، شکست و پیروزی، و فقر و غنای گوناگونی را در تجربه ی زیسته ی خویش دارند.در احوالات نجف و ترکه چنان آورده اند؛ که نجف مردی شاعر و سخنور بود، اما کمتر کسی را در بین مردم زمانه و محیط زندگیش نمی دید که مشاعره، و یا کلام شناس، و شاعر پیشه باشد که باهم مراوده ی کلامی، شعری و درک متقابل از سخنان همدیگر داشته باشند.به همین خاطر ترک دیار خویش نمود، ، و در دیار دلفان، با شخصی از تیره آزاد بخت و طایفه مومه وند به نام ترکه میر آشنا شد.، "نجف" بعد از امتحان "ترکه میر" که در آن زمان فقیر بود، ابتدا رفیق شد، سپس پیشنهاد کرد که داماد وی شود. ترکه میر قبول کرد، و آن دو راهی منزلگاه نجفِ شاعر شدند.نجف در آن زمان ثروتمند بود،ولی ترکه میر چیزی نداشت. با گذشت روزگار ترکه میر مال و منالی به هم زد، و ثروتمند شد. در واقع این بار نجف لباس فقر بر تن داشت، و به اصطلاح فقیر شدروزی ترکه میر به منزل پدر زنش " نجف" رفت، وقتی وارد سیاه چادر شد، دید که توله سگی در میان خاکستر سرد آتشگاه( تشگاه) خوابیده است، ترکه میر فی البداهه در مصرع اول گفت؛منزل سرد و سِرّ منزلگای تیتاننجف سریع جواب داد، مَر هَم آسِکَی یانگه ی ویتاندر اینجا فقر و تنگدستی گذشته ی ترکه میر را به وی ابلاغ می کند.در احوالات ملا منوچهر خان کولیوند فرزند خسروخان و نوه ی نور محمد خان کولیوند به نقل از بچه های الشتر در دوران تربیت معلم، آورده اند؛ملامنوچهر کولیوند که انسان درویش مسلک و عارفی شناخته شده در زمان خویش بود، و گویا در برهه ای از زمان نسبت به داشتن مال و ثروت بی توجه و بی رغبت بود، و در آن زمان طعم فقر را هم چشیده است.وی گوید؛ روزگاری جمع کردم مال بی پایان بسی هایم محتاج قرصی نان جو درخور دکاگر بیارم پی سواری رخش رستم زیر ران چونکه بختم برگشته ، وقت جولان خر دَکادکا در اینجا به معنای لنگ و باری بهر جهتی بخور و نمیر است. شاید شاعر در این دوبیتی جبر گرایی و شانس بد خود را به تصویر می کشد، و می گوید من اگر در زمان جنگ رخش رستم را هم زیر پا داشته باشم، به وقت جنگ و جولان دادن بسان آن رخش خر لنگی می شود. منظو رش فقر و اقبال بد خویش استمعلمی می گفت؛ چنان فقیر بودم که کل دارائی توجیبی ام ، صد تومان معادل هزار ریال بود، از قضا در حال سوارشدن از بومهن به رودهن برای رفتن به دبیرستان بودم، که چهار نفر از شاگردانم نیز سوار شدند، کرایه هر پنج نفرمان صد تومان شد که من به جای خودم و شاگردانم دادم، از آن طرف پول کرایه برگشت نداشتم از قضا برف زیادی هم باریده بود، این هفت کیلومتر را با سختی با پای پیاده طی کردم تا به منزل رسیدم. هر فردی به نوعی فراز و فرودهای زندگی را تجربه کرده است. سختی هایی که نادرشاه افشار در کودکی و نوجوانی کشید ، و بعد از شدت سختی ها و نجات کشور از دست افغان ها، بلاخره در سال! ۱۱۶۰ه، ق کشته شد.#نشریه_خبری_تحلیلی_بلوطستان🅱 t.me/baloutestan
