۳۲. مهربانی امام حسین (ع) با سپاه مخالف قبل از جنگقَالَ هِشَام: حَدَّثَنِي لقيط، عَنْ عَلِيِّ بْنِ…
انتشار: 2026/07/24 20:49 UTCدریافت: 2026/08/12 11:05 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/12 11:05 UTC
۳۲. مهربانی امام حسین (ع) با سپاه مخالف قبل از جنگقَالَ هِشَام: حَدَّثَنِي لقيط، عَنْ عَلِيِّ بْنِ الطعان المحاربي: كنت مع الحر بن يَزِيدَ، فجئت فِي آخر من جَاءَ من أَصْحَابه، فلما رَأَى الْحُسَيْن مَا بي وبفرسي من العطش قَالَ: أنخ الراوية- والراوية عندي السقاء- ثم قال: يا بن أخ، أنخ الجمل، فأنخته، فَقَالَ: اشرب، فجعلت كلما شربت سال الماء من السقاء، فَقَالَ الْحُسَيْن: اخنث السقاء -أي اعطفه- قَالَ: فجعلت لا أدري كيف أفعل! قَالَ: فقام الْحُسَيْن فخنثه، فشربت وسقيت فرسي.📗تاريخ الطبري، ج۵، ص۴۰۱از علی بن الطعان المحاربی روایت شده است که گفت: همراه حر بن یزید بودم. از آخرین نفرات حر بودم که [به منزلگاه حسین (ع) در ذی حسم] رسیدم. وقتی حسین (ع) تشنگی من و اسبم را دید گفت: راویه (شتر حامل آب) را بخوابان. راویه در لهجه من به معنای مشک است [و برای همین نفهمیدم مقصود حسین (ع) چیست.] حسین (ع) [که فهمید مقصودش را نفهمیدهام] گفت: پسر برادرم، شتر را بخوابان! شتر را خواباندم. گفت: آب بنوش. همین که میخواستم آب بنوشم، آب از مشک سرریز میشد. حسین (ع) گفت: سر مشک را تا کن. نمیدانستم چگونه باید چنین کنم. حسین (ع) خودش برخاست و آن را تا کرد. پس نوشیدم و به اسبم آب دادم.#لسان_صدق@Bandani1