سانهوپسری با چشمهای سرد، شمشیری که انگار هیچوقت از دستش جدا نمیشد و گذشتهای که حتی خودش هم به ی…
انتشار: 2026/06/30 13:40 UTC
سانهوپسری با چشمهای سرد، شمشیری که انگار هیچوقت از دستش جدا نمیشد و گذشتهای که حتی خودش هم به یاد نمیآورد.کسی که شاید میتونست نجاتم بده یا نابودم کنه هر قدمی که کنار هم برداشتیم، رازهای بیشتری دربارهی من، اون و دنیایی که فکر میکردم میشناسم آشکار شد و سختترین بخش ماجرا؟این بود که قلبم آرومآروم عاشق کسی میشد که شاید روزی مأمور شکار من بود... ❤️🩹حالا فقط یه سؤال...☁️🐚اگه جای من بودی، از قدرتت فرار میکردی یا سرنوشتی رو میپذیرفتی که از همون اول برات نوشته شده بود؟ ✨@Baran_book |📕🔗سانهوپسری با چشمهای سرد، شمشیری که انگار هیچوقت از دستش جدا نمیشد و گذشتهای که حتی خودش هم به یاد نمیآورد.کسی که شاید میتونست نجاتم بده یا نابودم کنه هر قدمی که کنار هم برداشتیم، رازهای بیشتری دربارهی من، اون و دنیایی که فکر میکردم میشناسم آشکار شد و سختترین بخش ماجرا؟این بود که قلبم آرومآروم عاشق کسی میشد که شاید روزی مأمور شکار من بود... ❤️🩹حالا فقط یه سؤال...☁️🐚اگه جای من بودی، از قدرتت فرار میکردی یا سرنوشتی رو میپذیرفتی که از همون اول برات نوشته شده بود؟ ✨@Baran_book |📕🔗



