از ایکس... شاهین مدرسمن هنوز هم معتقدم جمهوری اسلامی وارد «تفاهم» نشده؛ وارد یک فرآیند تسلیم تدریجی…
انتشار: 2026/06/19 05:19 UTC
از ایکس... شاهین مدرسمن هنوز هم معتقدم جمهوری اسلامی وارد «تفاهم» نشده؛ وارد یک فرآیند تسلیم تدریجی شده است. اما نه از آن نوع تسلیمی که در فیلمها میبینیم؛ نه با پرچم سفید و نه با امضای یک سند تاریخی. تسلیم در سیاست بینالملل معمولاً یعنی پذیرفتن شرایطی که چند ماه قبل حاضر نبودی حتی دربارهشان مذاکره کنی.برای همین وقتی بعضی دوستان میگویند «چطور تسلیم شده؟ این همه امتیاز گرفته»، فکر میکنم باید یک قدم عقبتر برویم و به یک سؤال ساده پاسخ بدهیم:اگر جمهوری اسلامی امروز در موضع قدرت است، چرا مجبور شده دقیقاً برای حل همان بحرانهایی مذاکره کند که تا چند ماه پیش وجودشان را انکار میکرد؟بیایید بند به بند نگاه کنیم.اولین ماده، پایان جنگ و توقف تهدید به زور است. سؤال من این است: مگر جمهوری اسلامی سالها نمیگفت بازدارندگی منطقهای، محور مقاومت و توان نامتقارنش تضمین امنیت کشور است؟ اگر آن ساختار واقعاً کار میکرد، چرا امروز مهمترین بند توافق، متوقف کردن جنگ است؟ کشوری که از موضع قدرت مذاکره میکند، دستاوردهای امنیتی خود را تثبیت میکند؛ کشوری که تحت فشار مذاکره میکند، اولویت اولش متوقف کردن هزینههاست.مادههای مربوط به بازگشایی هرمز، بازگشت کشتیرانی و پاکسازی مینها از زاویه دیگری مهماند. سالها یکی از مهمترین اهرمهای فشار تهران تهدید امنیت انرژی و تجارت دریایی بود. امروز همان اهرم باید جمع شود. این دقیقاً یعنی از دست دادن بخشی از قدرت چانهزنی که طی دههها ساخته شده بود.مادههای مربوط به نفت، بانک، بیمه، داراییهای بلوکهشده و رفع تحریمها شاید در نگاه اول یک پیروزی به نظر برسند. اما اینجا همان نکتهای است که کمتر دیده میشود.اگر اقتصاد ایران در وضعیت مطلوبی بود، اگر صندوقهای بازنشستگی ورشکسته نبودند، اگر بخش قابل توجهی از مردم زیر فشار تورم و فقر نبودند، اگر در دیماه مردم به خاطر وضعیت اقتصادی به خیابان نمیآمدند، اساساً چرا رفع تحریم باید به اولویت شماره یک نظام تبدیل میشد؟در علوم سیاسی یک اصل ساده وجود دارد: نیازمندترین طرف مذاکره معمولاً کسی است که بیشترین عجله را برای توافق دارد.جمهوری اسلامی امروز برای حفظ ثبات داخلی به منابع مالی نیاز دارد. این مهمترین تفاوت امروز با چند سال قبل است. مسئله فقط تحریم نیست؛ مسئله فرسایش ظرفیت حکمرانی است.به بند هستهای نگاه کنیم.بعضیها میگویند ایران مواد غنیشده را حفظ کرده و بنابراین امتیاز داده نشده است.اما پرسش واقعی چیز دیگری است.سالها روایت رسمی این بود که برنامه هستهای ضامن قدرت ملی است. امروز همان برنامه عملاً فریز میشود و سرنوشت بخش مهمی از آن به مذاکرات آینده موکول میشود. این یعنی مهمترین ابزار فشار تهران دیگر ابزار اعمال قدرت نیست؛ تبدیل به موضوع مذاکره شده است.در تاریخ روابط بینالملل، وقتی ابزار بازدارندگی شما از «اهرم» به «موضوع مذاکره» تبدیل شود، یعنی توازن قبلی تغییر کرده است.ماده سیزدهم از همه جالبتر است.در این بند تهران قبل از ورود به توافق نهایی، خواهان تضمین درباره رفع محدودیتها و دسترسی به منابع مالی شده است.خیلیها این را نشانه قدرت میبینند.من برعکس میبینم.این بند نشان میدهد سطح بیاعتمادی آنقدر بالاست که خود جمهوری اسلامی هم نمیتواند بدون دریافت منافع فوری وارد مرحله بعد شود. یعنی حتی در داخل ساختار قدرت نیز کسی مطمئن نیست که چند سال دیگر فرصت دیگری برای جبران وجود داشته باشد.اما مهمترین مسئله اصلاً در متن نیست.هیچکدام از این چهارده ماده بحران مشروعیت را حل نمیکند.هیچکدام اعتماد اجتماعی را بازنمیگرداند.هیچکدام شکاف میان دولت و جامعه را ترمیم نمیکند.هیچکدام مسئله مهاجرت نخبگان را حل نمیکند.هیچکدام بحران آب، صندوقهای بازنشستگی، فساد ساختاری و ناکارآمدی اداری را برطرف نمیکند.حتی اگر فردا همه تحریمها برداشته شوند، جمهوری اسلامی همچنان باید با جامعهای روبهرو شود که سالهاست اعتماد خود را از دست داده است.این همان چیزی است که بسیاری نمیبینند.قدرت واقعی فقط تعداد موشکها یا میزان غنیسازی نیست. قدرت واقعی توانایی حکومت برای ایجاد امید، اعتماد و همکاری در جامعه است.اتحاد جماهیر شوروی قبل از فروپاشی هزاران کلاهک هستهای داشت. مشکلش کمبود موشک نبود؛ کمبود مشروعیت بود.محمدرضا پهلوی در سال ۱۳۵۷ یکی از قدرتمندترین ارتشهای منطقه را داشت. مشکلش کمبود تانک نبود؛ فرسایش رابطه دولت و جامعه بود.برای همین من نمیگویم جمهوری اسلامی فردا سقوط میکند. این نوع رویافروشی خطرناک است.⚡️@bardegi57