📖 در نقاشی هولباین جسدی را میبینیم که تنها است و بر تختهای افتاده که پارچهی نازکی بر آن کشیدهان…
انتشار: 2026/06/24 10:13 UTC
📖 در نقاشی هولباین جسدی را میبینیم که تنها است و بر تختهای افتاده که پارچهی نازکی بر آن کشیدهاند. این جسد در ابعاد واقعی انسان است و از پهلو نقاشی شده است و سرش کمی به سمت بیننده چرخیده است و موهایش روی ملحفه ریخته است. دست راستش در کنار بدن نحیف و شکنجهشدهاش قرار گرفته است و دیده میشود و کمی از تخته بیرون زده است. سینهاش بیرون زده است و در مستطیل باریک و درازی که قاب نقاشی را تشکیل میدهد شکلی از مثلث ترسیم کرده است. بر سینهاش نشان خونین نیزهای نشسته و بر دستش زخم میخهای صلیب است که انگشت میانیاش را سفت کرده و کشیده است. بر پای او داغ میخ است. در چهرهی این شهید، اندوهی ناامیدکننده نقش بسته است و نگاهی تهی بر نیمرخ دارد و رنگ پوستش مات و کدر شده است. این تصویر، سیمای مردی است که واقعاً مرده است و پدر، او را به حال خود رها کرده است («خدایا، خدایا، چرا رهایم کردی؟») و قرار هم نیست دوباره زنده شود. نمایش مرگ انسان، بدون هیچ شکوهی و تصویر آناتومیک دقیق جسد، اندوه غیرقابل تحملی از مرگ خدا به دل بینندگان میاندازد، و مرگ خدا با مرگ خود انسان هممعنی و آمیخته میشود، چون هیچ اثری از استعلا در مرگی که در این نقاشی میبینیم وجود ندارد. مضاف بر این، هانس هولباین هیچ نشانی از تخیل عاطف به معماری یا ترکیببندی در این نقاشی وارد نکرده است. سنگ قبر روی قسمت بالایی نقاشی که فقط سی سانت ارتفاع دارد سنگینی میکند[ ] و احساسی از مرگ دائمی به ذهن بیننده میآورد و باعث میشود تصور کند این جسد دیگر هرگز از جای خود برنمیخیزد و به زندگی بازنمی گردد. پارچهای که در قبر زیر جسد انداختهاند نیز کمی چروک خورده است که نشان از سنگینی جسد دارد که نشان میدهد چنین جسم وزین و سفتی مثل سنگ بر جای خود میماند و قرار نیست دیگر هیچوقت تکان بخورد.#برشی_از_کتاب خورشید سیاهافسردگی و مالیخولیاژولیا کریستواترجمه از فرانسه: حمید هاشمی کهندانی چاپ اول 1404رقعی، شومیزکتابستان برخط🔗 سفارش از برخط بوک📚برخطبوک(کتابستان برخط)⬇️🆔 @BarkhatBook

