دنيای وسيع مخلوقاتمردی تاجر در حياط قصرش انواع مختلف درختان و گياهان و گلها را کاشته و باغ بسيار ز…
انتشار: 2026/08/09 07:54 UTCدریافت: 2026/08/09 08:20 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/09 08:20 UTC
دنيای وسيع مخلوقاتمردی تاجر در حياط قصرش انواع مختلف درختان و گياهان و گلها را کاشته و باغ بسيار زيبايی را به وجود آورده بود.هرروز بزرگترين سرگرمی و تفريح او گردش در باغ و لذت بردن از گل و گياهان آن بود.تا اين که يک روز به سفر رفت.در بازگشت، در اولين فرصت به ديدن باغش رفت؛ اما با ديدن آنجا، سر جايش خشکش زد.تمام درختان و گياهان در حال خشک شدن بودند، رو به درخت صنوبر که پيشازاين بسيار سرسبز بود، کرد و از او پرسيد که چه اتفاقی افتاده است؟درخت به او پاسخ داد: من به درخت سيب نگاه می کردم و با خودم گفتم که من هرگز نمی توانم مثل او چنين ميوههايی زيبايی به بار بياورم و با اين فکر چنان احساس ناراحتی کردم که شروع به خشک شدن کردم.مرد بازرگان به نزديک درخت سيب رفت، اما او نيز خشکشده بود.علت را پرسيد و درخت سيب پاسخ داد: با نگاه به گل سرخ و احساس بوی خوش آن، به خودم گفتم که من هرگز چنين بوی خوشی از خود متصاعد نخواهم کرد و با اين فکر شروع به خشک شدن کردم. ازآنجايی که بوتهی يک گل سرخ نيز خشکشده بود علت آن را پرسيد، او چنين پاسخ داد: من حسرت درخت افرا را خوردم، چراکه من در پاييز نمی توانم گل بدهم. پس از خودم نااميد شدم و آهی بلند کشيدم. همينکه اين فکر به ذهنم خطور کرد، شروع به خشک شدن کردم.مرد در ادامهی گردش خود در باغ متوجه گل بسيار زيبايی شد که در گوشهای از باغ روييده بود. علت شادابی اش را جويا شد.گل چنين پاسخ داد: ابتدا من هم شروع به خشک شدن کردم، چراکه هرگز عظمت درخت صنوبر را که در تمام طول سال سر سبزی خود را حفظ می کرد نداشتم و از لطافت و خوش بويی گل سرخ نيز برخوردار نبودم، با خودم گفتم: اگر مرد تاجر که اينقدر ثروتمند، قدرتمند و عاقل است و اين باغ به اين زيبايي را پرورش داده است می خواست چيز ديگری جای من پرورش دهد، حتماً اين کار را مي کرد؛ بنابراين اگر او مرا پرورش داده است، حتماً ميخواسته که من وجود داشته باشم. پسازآن لحظه به بعد تصميم گرفتم تا آنجا که ميتوانم زيباترين موجود باشم.نتيجه اخلاقی :دنيا آنقدر وسيع هست که برای همه مخلوقات جايی باشد پس بهجای آنکه جای کسی را بگيريم تلاش کنيم جای واقعی خود را بيابيم.@bayadbedoni