
انعکاس اداب ورسوم 🕪کاروتلاش 👋اوا ها ونواهای محلی 🎼مردمان روستا های استان قزوین 🌲🌳وتماشای نقش دست درهنر منبت گرهارتباط با ادمین@monabategereh
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
مشاهده تازه · اطمینان متوسط · 101 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/18 تا 2026/08/16
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 94 پست مشاهدهشده و 0 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-11 تا 2026-08-17
💎👇 گبهبافی در روستا @bayan_dastanehonarصدای دف، وقتی روی تار و پودها میخورد تا آنها را محکم کند، حس خوبی داشت. دستبافتههای زنان هنرمند روستاها، در هر اندازه و نوعی که باشند، همیشه زیبا و ارزشمندند.در روستای چوزه، در بخش ضیاءآباد شهرستان تاکستان، ۱۳ نفر از خانمهای پرتلاش، در مکانی سرپوشیده پشت دارهای بزرگی که به دیوار تکیه داده شده بود، نشسته بودند و با دقت و ظرافت، نخها را گرهدرگره میبافتند تا اثری زیبا خلق کنند.در روستای چوزه، این بافندگان دست به کار بافت گبه شده بودند؛ دستبافتهای که اگرچه نخهای رنگارنگ قالی و گلیم را ندارد، اما زیبایی تکنقشهای جانگرفته روی آن، که برگرفته از طبیعت است، در نوع خود جالب و دیدنی است.آنها هر روز از ساعت ۸ صبح تا ۵ بعدازظهر گبه میبافند تا این هنر بتواند جایگاهی برای خود در روستا پیدا کند.خانم مرتضایی علاوه بر گبهبافی، در خانه کارگاه خیاطی دارد و به دوخت شلوار مشغول است. او پارچههای برشخورده را از یک تولیدی دریافت میکند و با کمک ۶ نفر از خانمها آنها را میدوزد.در این محل گبهبافی، خانمی هم مرتب نخها را دور وسیلهای چوبی به نام «چرخوفلک» میپیچید و سپس آنها را گوله میکرد تا بافندگان راحتتر کار کنند.گبهبافان روستای چوزه، هنر قالیبافی را از مادربزرگهای خود فرا گرفتهاند و عدهای نیز در روستا آموزش دیدهاند.#همسفر_روستاروایت: محمدمهدی توکل💎 بیان و دستان هنرتلگرام @bayan_dastanehonar ایتاeitaa.com/bayan_dastanehonarروبیکا:rubika.ir/hamsafarerosta🆔 آیدی:@Monabategerehاینستاگرام:instagram.com/tavakkol40/%DA%A9%D8%A7%D9%… منبت گره:t.me/+dtRQrZdV3zcwMDZkسایت:handicrafts365.com#استان_قزوین
سلام آقای توکلی،تشکر بابت تمام زحماتی که متقبل میشید برا اینکه همه ما رو با نقاط و خصوصاً رسم ورسوم ونوع محصولات روستاهای زیبای کشورمون آشنا میکنید،همیشه بی صبرانه منتظر برنامههای زیبای شما هستیم.
💎 👇یک روایت، بیش از ۸۴ هزار بازدید@bayan_dastanehonar «سفرهآرایی در مسابقه رادیویی روستایی» بخشی از سلسلهروایتهای من از روستای چوزه، بخش ضیاءآباد شهرستان تاکستان است؛ روایتهایی از مردم، فرهنگ، زندگی و داشتههای روستا که تا امروز بیش از ۸۴ هزار بازدید دیده شدهاند.این صفحه فقط روایت روستا نیست؛ ظرفیتی برای دیدهشدنِ کسبوکارها، محصولات و مجموعههایی است که حرفی برای گفتن دارند.اگر فکر میکنید معرفی شما هم میتواند در کنار این روایتها دیده شود،با من همسفر شوید.به روایت: محمدمهدی توکلاینستاگرام: @tavakkol40
👇💎 انتخاب نامهای محلی گروههای مسابقه@bayan_dastanehonarدر وسط روستا، بخش کوچکی از یک دستگاه قدیمی را زیر خاک دیدم. نزدیکتر که شدم، متوجه شدم موتور یک آسیاب قدیمی است که پس از سالها زیر خاک مدفون شده است.به گفته آقای بختیاری، روستای چوزه در بخش ضیاءآباد شهرستان تاکستان، در سال ۱۳۴۰ سه آسیاب آبی داشته است که آب هر آسیاب از یک نهر تأمین میشده. این آسیابها فاصله کمی از یکدیگر داشتهاند؛ یکی آسیاب اروجی، دیگری بختیاری و سومی در روستای نزدیک، به نام آتشی، بوده است.در مسابقه «روستایی شو»، نام یکی از گروهها را دیرمان، به معنای آسیاب، انتخاب کردیم. نامهای محلی گروههای دیگر نیز قالا قاپیسی، اُرتا قالا و یوخاری قالا بود.پیش از آغاز مسابقه، یکی از بانوان هنرمند روستا با قلم نی، عنوان «مسابقه روستایی شو» را خوشنویسی کرد.آقای بختیاری از کمآبی روستا هم گفت: «الان در روستا خانوارها ، آب برای خوردن نداریم و هر دو روز، فقط یک ساعت آب در لولهها جریان دارد.»روستای چوزه در فاصله ۱۰۰ کیلومتری قزوین قرار دارد #Chozeh #همسفر_روستاروایت: محمدمهدی توکل💎 بیان و دستان هنرتلگرام @bayan_dastanehonar ایتاeitaa.com/bayan_dastanehonarروبیکا:rubika.ir/hamsafarerosta🆔 آیدی:@Monabategerehاینستاگرام:instagram.com/tavakkol40/%DA%A9%D8%A7%D9%… منبت گره:t.me/+dtRQrZdV3zcwMDZkسایت:handicrafts365.com#استان_قزوین
سلام علیکم ارادت ، خدا قوت فکر کنم اسم ترکی محل آبگیری انگور " چیرَز / chiraz " باشد .
💎👇سفرهآرایی در مسابقه@bayan_dastanehonarیکی از خانمهای روستا کاسهای در دست داشت و با سرعت از پلههای خانه بالا رفت. در وسط اتاق، سفرهای پهن کرده بودند و روی آن انواع مواد غذایی، صنایعدستی و خشکبار قرار داشت.این بار در مسابقه رادیویی «روستایی شو» قرار بود دو نفر از خانمهای روستا، دستپخت و محصولات محلی خود را معرفی کنند.خانم رقیه بختیاری از گروه اورتاقالا، کاچی درست کرده بود. او گفت: «این ماده غذایی را برای صبحانه و عصرانه آماده میکنیم. هنگام تهیه آن، مقداری آرد، آب و روغن را با هم مخلوط کرده و روی حرارت تفت میدهیم.»در روستای چوزه در بخش ضیاءآباد شهرستان تاکستان، غذاهای محلی دیگری مانند کلهجوش، آبگوشت و اشکنه نیز تهیه میشود.شرکتکننده دیگر، خانم فاطمه اروجی، شیره انگور و دیگر مواد غذایی را که به همراه آورده بود معرفی کرد.در ادامه، همسرش، آقای اسماعیلی، درباره روش سنتی تهیه شیره انگور گفت: «ما در فصل پاییز، بعد از اینکه انگورها را از باغ میچینیم، به شیوه سنتی در محلی که به ترکی به آن «شیرهخانه» میگوییم، ابتدا انگورها را لگد میکنیم. سپس به آب انگور، خاک سفید مخصوص میزنیم و پس از ۲۴ ساعت آن را صاف میکنیم و روی آتش، پختن شیره انگور را شروع میکنیم.»در پایان این مرحله، داوران با شمارش گردوها، به دو شرکتکننده به ترتیب ۷ و ۸ امتیاز دادند.#Chozeh#همسفر_روستاروایت: محمدمهدی توکل💎 بیان و دستان هنرتلگرام @bayan_dastanehonar ایتاeitaa.com/bayan_dastanehonarروبیکا:rubika.ir/hamsafarerosta🆔 آیدی:@Monabategerehاینستاگرام:instagram.com/tavakkol40/%DA%A9%D8%A7%D9%… منبت گره:t.me/+dtRQrZdV3zcwMDZkسایت:handicrafts365.com#استان_قزوین
تحلیل ۱: «روستایی که گردو داشت؟!» — آغاز روایت چوزه۱. درونمایهمعرفی روستای چوزه، در بخش ضیاءآباد شهرستان تاکستان. نام روستا، به گردو و «چوزه» نسبت داده میشود. جمعیت حدود ۱۴۰۰ نفر. چهار قلعهی تاریخی. آواز محلی در ورود. روایت، با نوجوانی روی درخت توت آغاز میشود.۲. ساختارپاراگراف اول: نوجوان روی درخت، صحبت از کمآبی و مهاجرتپاراگراف دوم: نامگذاری روستاپاراگراف سوم: جمعیتپاراگراف چهارم: نقلقول اعضای شورا و دهیارپاراگراف پنجم: چهار قلعهپاراگراف ششم: آواز محلی۳. نقاط قوتنقطهی ورود انسانی: نوجوان روی درخت توت قدیمی، تصویری زنده است. درخت «خمشده»، نشانهی عمر و ماندگاری است.ریشهشناسی نام: پیوند «چوزه» با گردو، لایهای تاریخی به متن میدهد.دو صدای رسمی: شورا و دهیار، دو منبع معتبر محلی.لایهی تاریخی: چهار قلعه با نامهای محلی (آشاقی، اوتاری، یوخاری، دِهقلعه). این نامها، اصیل و بومی هستند.حس ورود: پایانبندی با آواز محلی، حالوهوای روستا را منتقل میکند.۴. نقاط ضعف و ابهامهاصدای نوجوان، شنیده نمیشود: نوجوان، از کمآبی و مهاجرت گفت، اما متن، حرف او را نقل نمیکند.عنوان سؤالی، نادقیق: «روستایی که گردو داشت؟!»، فرض میگیرد که دیگر گردو نیست، اما متن، روشن نمیکند.چهار قلعه، فقط نام: فهرست قلعهها، بدون توضیح داده شده. بیشتر شبیه فهرست دانشنامهای است.جمعیت، بدون تصویر: عدد ۱۴۰۰، بدون توصیف کوچهها و خانهها.آواز محلی، فقط اعلام: پاراگراف پایانی میگوید «آواز محلی همراه بود»، اما نمیشنویم.تناسب ندارد: متن، چند محور را کنار هم چیده، بدون آنکه یکی را کامل کند. بیشتر شبیه پیشنویس است تا متن نهایی.۵. جمعبندیاین متن، نقاط قوت دارد (درخت، نامگذاری، قلعهها)، اما هیچکدام را کامل نمیکند. برای آغاز یک مجموعهی چندگزارشی، باید یک محور انتخاب شود و عمیق شود. الان، متن، بیشتر فهرست است تا روایت.
Channel photo updated
🆔 Username: tavakkol40✏️ Biography: زندگی 🕪کار👋نوای محلی 🎼مردمان روستا 🌳وتماشای نقش دست درهنر منبت گرهگوینده وگزارشگر ارشددارای درجه ۳ هنریپیشکسوت سال ۹۵#همسفر_روستا#Monabategereh🧍♂️ Name: Mehdi Tavakkol👫 Followers: 6927👫 Following: 7174🔔 Posts: 2831📋 Page status: عمومی
💎👇روستایی که گردو داشت؟!@bayan_dastanehonarنوجوان روستایی روی تنهی خمشدهی درخت توت قدیمی در میدانگاه روستا نشسته بود. از او درباره روستا پرسیدم؛ از کمآبی و مهاجرت روستاییان گفت.روستای چوزه در بخش ضیاءآباد شهرستان تاکستان، در روزگار پرآبی، درختان گردوی فراوانی داشته است. از همین رو، اهالی دلیل نامگذاری روستا را به گردو و «چوزه» نسبت میدهند.چوزه حدود ۱۴۰۰ نفر جمعیت دارد که در فصلهای مختلف سال، جمعیت آن افزایش مییابد.آقای حسین بختیاری از شورا گفت: «روستای چوزه از نظر جمعیت، بعد از فارسجین، دومین روستای پرجمعیت بخش ضیاءآباد است.»آقای عابس بختیاری دهیار روستا نیز گفت: «چوزه، گردویش معروف است.»گفته میشود روستا در گذشته در محدودهای قلعهای قرار داشته و چهار قلعه به نامهای آشاقی قلعه (قلعه پایین )، اوتاری قلعه (قلعه وسط)، یوخاری قلعه (قلعه بالا) و دِهقلعه داشته است.ورود من به روستای چوزه نیز با آواز محلی و زیبای دو نفر از اهالی روستا همراه بود؛ آوازی که از همان ابتدا، حالوهوای روستا را برایم روایت میکرد.#Chozeh#همسفر_روستا✒ روایت: محمدمهدی توکل💎 بیان و دستان هنر📌 تلگرام @bayan_dastanehonar ایتاeitaa.com/bayan_dastanehonar📌 روبیکا:rubika.ir/hamsafarerosta🆔 آیدی:@Monabategerehاینستاگرام:instagram.com/tavakkol40/%F0%9F%93%BA کانال منبت گره:t.me/+dtRQrZdV3zcwMDZk🌐 سایت:handicrafts365.com#استان_قزوین
💎👇#همسفر_روستا سفری است به روستاها به روایت:محمد مهدی توکلبازتاب سفرهای روستا در صبح قزویناین قسمت:گذری بر :🔺 روستایی که نامش با مهر گره خورده استدر ۶۰ کیلومتری قزوین، روستایی قرار دارد که اهالیاش میگویند نامش را از صفت «رحم و مهربانی» گرفته است؛ رحیمآبادِ بوئینزهرا. اما این دیار، حکایتی فراتر از یک نام دارد؛ از پایداری در برابر زلزله ویرانگر سال ۴۱ تا ایستادگی در برابر خشکسالی و فرونشست زمین.جزئیات بیشتر را در لینک زیر بخوانید.مشروح خبر👇sobheqazvin.ir/n/2527#%D9%87%D9%85%D8%B3%… روایت: محمدمهدی توکل💎 بیان و دستان هنر📌 تلگرام @bayan_dastanehonar ایتاeitaa.com/bayan_dastanehonar📌 روبیکا:rubika.ir/hamsafarerosta🆔 آیدی:@Monabategerehاینستاگرام:instagram.com/tavakkol40/%F0%9F%93%BA کانال منبت گره:t.me/+dtRQrZdV3zcwMDZk🌐 سایت:handicrafts365.com#استان_قزوین
💎👇دستبافتهای زیبا در مسابقه@bayan_dastanehonarداخل اتاق بودم که چشمم به پسر نوجوانی افتاد؛ صورتش را به شیشه پنجره چسبانده بود و از پشت شیشه، با کنجکاوی مسابقه را تماشا میکرد.چند قدم آنطرفتر، دختران با سرانگشتهای ظریفشان، کامواهای رنگی را با میل و قلاب زیر و رو میکردند؛ هر گره، قرار بود بخشی از یک کار هنری باشد.در مسابقه رادیویی روستاییشو، در گروه «کهریز»، دخترخانم رقیه ابراهیمی که بهتازگی بافتنی را شروع کرده، چند لیف کاموایی، دستمال و عروسک با خودش آورده بود.در گروه «شیرین بلاغ» هم سما برومند، بافتن لیف را از یکی از خانمهای روستا یاد گرفته بود و با حوصله مشغول بافتن بود.در همین گروه، خانمی ۵۰ ساله تعداد زیادی دستبافت جلوی خودش گذاشته بود؛ نخستین بافتنیهایش را برای پسر، دختر و نوههایش بافته بود و در سالهای گذشته، پیراهن، حوله، شال و دستکش هم بافته بود.اینجا در روستای حاجیآباد بخش خرمدشت شهرستان تاکستان، بافتنی فقط سرگرمی نیست؛ بخشی از هنر و مهارتی است که زنان روستا با عشق حفظ کرده و به نسل بعد منتقل میکنند.در پایان، زیبایی کارهای هر دو گروه داوران را هم به تحسین واداشت؛ گردوها شمرده شد و هر دو گروه ۱۰ امتیاز گرفتند.اینجا هنر، فقط روی دار و در کارگاه ساخته نمیشود؛ گاهی در گوشه یک خانه روستایی، با یک کلاف کاموا و سرانگشتان هنرمند زنان روستا، شکل میگیرد.#Hajiabad#همسفر_روستا✒ روایت: محمدمهدی توکل💎 بیان و دستان هنر📌 تلگرام bayan_dastanehonar |ایتاeitaa.com/bayan_dastanehonar📌 روبیکا:rubika.ir/hamsafarerosta🆔 آیدی:@Monabategereh📷 اینستاگرام:tavakkol40 | monabategereh📺 کانال منبت گره:t.me/+dtRQrZdV3zcwMDZk🌐 سایت:handicrafts365.com#استان_قزوین
💎👇@bayan_dastanehonar ۱۷ مرداد، برای من فرصتی برای یادآوری اینکه هر روایت از روستا و هر تصویر از هنر منبت، ثبت بخشی از هویت ایران است.#همسفر_روستا✒ روایت: محمدمهدی توکل💎 بیان و دستان هنر📌 تلگرام bayan_dastanehonar |ایتاeitaa.com/bayan_dastanehonar📌 روبیکا:rubika.ir/hamsafarerosta🆔 آیدی:@Monabategereh📷 اینستاگرام:tavakkol40 | monabategereh📺 کانال منبت گره:t.me/+dtRQrZdV3zcwMDZk🌐 سایت:handicrafts365.com#استان_قزوین
👇💎انتخاب نامهای محلی برای هر گروه@bayan_dastanehonarپشت درِ اتاق، روی پله و حتی داخل جاکفشی، چندین جفت کفش زن و مرد، دختر و پسر قرار داشت. بعضی از افرادی که تازه وارد میشدند، کفشهایشان را همان داخل حیاط از پا درمیآوردند و خودشان را به اتاق میرساندند.نامهای محلی و اصیلِ مکانها، آیینها، ادوات، طبیعت و حتی افراد در روستاها، ریشه در فرهنگ و تاریخ آنها دارد.در مسابقه رادیویی روستاییشو در روستای حاجیآباد، در بخش خرمدشت شهرستان تاکستان، برای گروههای شرکتکننده نامهایی چون کهریز، شیرینبلاغ، آشاقیکند و نورانچشمه انتخاب کردیم.آقای اصلانی، دهیار روستا، درباره پیشینه این نامها گفت: «کهریز» در نزدیکی روستا قرار دارد و هنوز هم مورد استفاده است. «شیرینبلاغ» هم چشمهای در چهار کیلومتری روستا بوده که آب زلال و شیرین آن از دل کوه میجوشیده و بیرون میآمده، اما متأسفانه خشک شده است.«آشاقیکند» تا پیش از وقوع زلزله سال ۱۳۴۱ بویینزهرا، محل اولیه روستا بوده است. پس از زلزله، مردم به محل فعلی روستای حاجیآباد آمدند. چون مکان قبلی در قسمت پایینتری قرار داشته، به آن «آشاقیکند» میگفتند.«نورانچشمه» نیز نام قناتی با آب زلال و شیرین است. اگرچه آب آن کم شده، اما همچنان نعمتی ارزشمند برای روستاییان به شمار میرود. این قنات در فاصله چهار کیلومتری روستا قرار دارد.وقتی از مردم روستای حاجیآباد درباره برگزاری مسابقه رادیویی روستاییشو پرسیدم، همه با رضایت از آن صحبت میکردند. برای من اما این مسابقه فقط یک رقابت میان گروهها نبود؛ فرصتی بود برای زنده کردن نامهایی که هرکدام بخشی از گذشته و هویت روستا را با خود دارند.کهریز، شیرینبلاغ، آشاقیکند و نورانچشمه؛ نامهایی که شاید در نگاه اول فقط یک اسم باشند، اما پشت هرکدام قصهای از یک چشمه، یک قنات، یک مکان و بخشی از تاریخ مردم این روستا پنهان شده است؛ قصههایی که اگر روایت نشوند، آرامآرام از یادها خواهند رفت.#Hajiabad#همسفر_روستا✒ روایت: محمدمهدی توکل💎 بیان و دستان هنر📌 تلگرام bayan_dastanehonar |ایتاeitaa.com/bayan_dastanehonar📌 روبیکا:rubika.ir/hamsafarerosta🆔 آیدی:@Monabategereh📷 اینستاگرام:tavakkol40 | monabategereh📺 کانال منبت گره:t.me/+dtRQrZdV3zcwMDZk🌐 سایت:handicrafts365.com#استان_قزوین
💎👇 بزرگ و کوچک در مسابقه طنابکشی@bayan_dastanehonarدخترها و پسرهای کمسنوسال و نوجوان روستای حاجیآباد، در بخش خرمدشت شهرستان تاکستان، داخل کوچه سرگرم بازی بودند. با چند نفر از آنها که صحبت کردم، همگی گفتند خودشان را برای مسابقه طنابکشی آماده میکنند.وقتی زمان اجرای مرحله دیگری از مسابقه رادیویی «روستاییشو» فرا رسید، همه در حیاط خانهای روستایی جمع شدند. عدهای تماشاگر بودند و چند نفر از بزرگترها نیز در قالب دو گروه کهریز و شیرینبلاغ، با تعداد مساوی، در دو سوی طناب ایستادند.با به صدا درآمدن سوت آغاز مسابقه، شور و هیجان چندین برابر شد. فریادهای تشویق، خندهها و تلاش شرکتکنندگان، فضای روستا را پر کرده بود. سرانجام این رقابت با پیروزی گروه کهریز به پایان رسید.در روستاها، ورزشهای بومی و محلی تنها یک رقابت ساده نیستند؛ رشتههایی هستند که دلها را به هم گره میزنند، نسلها را کنار یکدیگر مینشانند و میراث همدلی، نشاط و همبستگی را از دیروز به امروز و از امروز به فردا میرسانند.✒ روایت: محمدمهدی توکل💎 بیان و دستان هنر🆔 آیدی:@Monabategereh اینستاگرام:tavakkol40 | monabategereh
تحلیل ۴: «آواها و نواهای محلی»۱. درونمایهروایت لحظهای فرهنگی در روستای حاجیآباد: خانم ملیحه محمدی، دایره مینوازد و ترانهی محلی به ترکی میخواند. آقای اصلانی (دهیار)، شعری از قیصر امینپور به آواز میخواند. متن، روایتی از پیوند موسیقی محلی و ادبیات فارسی در یک دورهمی روستایی است.۲. ساختارپاراگراف اول: گشت در کوچهها، توصیف تحول بافت روستا (خشت و گلی در برابر مصالح امروزی)، نتیجهگیری دربارهی فاصله از سنتپاراگراف دوم: اجرای دایره و ترانهی محلی ترکی توسط خانم ملیحه محمدیپاراگراف سوم: آواز دهیار، شعر قیصر امینپور، ارجاع به علیرضا افتخاریپاراگراف چهارم: نتیجهگیری دربارهی تأثیر آواها بر فضای مسابقه۳. نقاط قوتمعرفی خانم ملیحه محمدی: در متن، این زن، نام دارد. این نامگذاری، خلأی تحلیل ۳ (بینام بودن زنان) را جبران میکند.ارجاع ادبی دقیق: نام بردن از قیصر امینپور و علیرضا افتخاری، به متن، عمق فرهنگی میدهد. این ارجاع، ارتباط بین فرهنگ روستایی و فرهنگ ملی را نشان میدهد.بیت کامل شعر: نقل چهار مصرع از شعر، به مخاطب، امکان درک میدهد. این کار، فراتر از اشارهی گذرا است.صدای ترکی: اشاره به «زبان ترکی»، واقعیت زبانی منطقه را نشان میدهد. این اشاره، برای مخاطب غیرمحلی، آموزنده است.تأمل دربارهی تحول: پاراگراف اول، دربارهی فاصله گرفتن روستا از حالوهوای سنتی، یک تأمل ظریف است. این جمله، فراتر از توصیف ساده، به مخاطب، فرصت فکرکردن میدهد.۴. نقاط ضعف و ابهامهاپاراگراف اول، گسسته از موضوع: متن، دربارهی «آواها و نواهای محلی» است، اما پاراگراف اول، دربارهی تحول بافت روستاست. این پاراگراف، چه ربطی به موسیقی دارد؟ پیوند آن با متن، ضعیف است.توصیف ناقص اجرا: «دایره را در دست گرفت، آن را زیبا نواخت و ترانهای محلی به زبان ترکی خواند». مخاطب نمیفهمد این ترانه، دربارهی چه بود. موضوع ترانه، فضای اجرا، واکنش جمع، همه گم شدهاند.ابهام در شعر: متن میگوید «شعری از قیصر امینپور» و سپس چهار مصرع نقل میکند، اما نام شعر را نمیگوید. این فقدان، برای مخاطبی که میخواهد شعر را پیدا کند، خلأ ایجاد میکند.موقعیت نامشخص: «کنار دیوار اتاق، همه نشسته بودند». کجا؟ حیاط خانهای که قبلاً دربارهاش نان پختیم؟ مکان عمومی روستا؟ این ابهام، تداوم فضایی متن را مختل میکند.غیبت توضیح دربارهی دایره: «دایره» چیست؟ آیا همان دف است؟ ساز خاص منطقه است؟ این ابهام، برای مخاطب ناآشنا، فاصله ایجاد میکند.شتاب در پایان: «بعد از این آواها و نواهای محلی، شادی و سرخوشی جمع روستاییان دوچندان شد». این جمله، بسیار کلی است. چه شد؟ چه واکنشی دید؟ کی خندید؟ کی هورا کشید؟ این شتاب، فرصت روایت را از بین میبرد.۵. جمعبندیاین متن، در مقایسه با تحلیل ۳، در نامگذاری و ارجاع ادبی، پیشرفت دارد، اما در توصیف صحنه و جزئیات اجرا، ضعیفتر است. متن، بیشتر «فهرستکردن» است تا «روایتکردن». ذکر دایره، ترانه، دهیار، و شعر، بدون توصیف فضا و واکنش جمع، فهرستوار است. پاراگراف اول، از موضوع اصلی (موسیقی) گسسته و به تحول بافت روستا پرداخته است.
💎👇 آواها و نواهای محلی در روستا@bayan_dastanehonarپیش از اینکه مرحله دیگری از مسابقه رادیویی روستاییشو را در جمع مردم باصفای روستای حاجیآباد، بخش خرمدشت شهرستان تاکستان، اجرا کنیم، گشتی در کوچههای روستا زدم. برخی خانهها با همان دیوارهای خشت و گلی همچنان پابرجا هستند و بعضی بازسازی شده یا با مصالح امروزی ساخته و ترمیم شدهاند. با این تغییرات، روستا کمکم از آن حالوهوای سنتی فاصله میگیرد.کنار دیوار اتاق، همه نشسته بودند که خانم ملیحه محمدی از گروههای شرکتکننده در مسابقه، دایره را در دست گرفت، آن را زیبا نواخت و ترانهای محلی به زبان ترکی خواند. سپس آقای اصلانی، دهیار خوشذوق روستای حاجیآباد، آواز دلنشینی را با شعری از قیصر امینپور خواند؛ همان شعری که علیرضا افتخاری نیز آن را اجرا کرده است:ای نامت از دل و جاندر همه جا، به هر زبان جاری استعطر پاک نفستسبز و رها، ز آسمان جاری استبعد از این آواها و نواهای محلی، شادی و سرخوشی جمع روستاییان دوچندان شد و فضای مسابقه، رنگ و بوی دیگری گرفت.#Hajiabad#همسفر_روستا✒ روایت: محمدمهدی توکل💎 بیان و دستان هنر📌 تلگرام bayan_dastanehonar |ایتاeitaa.com/bayan_dastanehonar📌 روبیکا:rubika.ir/hamsafarerosta🆔 آیدی:@Monabategereh📷 اینستاگرام:tavakkol40 | monabategereh📺 کانال منبت گره:t.me/+dtRQrZdV3zcwMDZk🌐 سایت:handicrafts365.com#استان_قزوین
💎👇 پختن نان محلی در مسابقه@bayan_dastanehonarدیوارهای آجری مطبخ با سقف کوتاهش نشان میداد که بهتازگی ساخته شده است. در یک طرف، سکویی قرار داشت که دو نفر از زنان کدبانوی روستای حاجیآباد، از بخش خرمدشت شهرستان تاکستان، مشغول پختن نان لواش و نان کوکه بودند. آنها پس از آماده کردن همین نانهای محلی، قرار بود در قالب دو گروه «کهریز» و «شیرینبلاغ» در بخش مهارتهای فردی مسابقه رادیویی روستاییشو با یکدیگر رقابت کنند.در گوشه دیگر مطبخ، تنور گازی حسابی داغ شده بود. صدای برخورد چانههای خمیر میان دستان زن روستایی به گوش میرسید. نفر دیگر همان چانه را پس از وردنه زدن، در هوا میچرخاند تا روی «لاوند» قرار گیرد و سپس با مهارتی مثالزدنی آن را محکم به بدنه داغ تنور بچسباند تا پخته شود.در کنج حیاط همین خانه نیز تنور سنتی و گِلی پخت نان محلی دیده میشد. در روستای حاجیآباد، بهدلیل کیفیت بالای گندم، نانهای محلی خوشطعم و معطری همچون فتیر نیز پخته میشود.زمان پخت نان به حجم خمیر و تعداد افرادی که کنار هم کار میکنند بستگی دارد. وقتی سینی پر از انواع نانهای محلی روی سفره و در وسط اتاق قرار گرفت، داوران پس از چشیدن نانها، با انداختن گردوها در کاسه، امتیاز دو گروه شرکتکننده را مشخص کردند.عطر نان داغ، فضای خانه را پر کرده بود و هر تکه نان، طعم زحمت، صمیمیت و مهربانی زنان روستا را با خود داشت. شاید راز خوشمزگی نانهای محلی فقط در گندم مرغوب یا مهارت نانوا نباشد؛ سهمی از عشق، همدلی و صفای دل مردمان روستا نیز در هر لقمه آن نهفته است؛ طعمی که سالها در خاطر میماند.#Hajiabad#همسفر_روستا✒ روایت: محمدمهدی توکل💎 بیان و دستان هنر📌 تلگرام bayan_dastanehonar |ایتاeitaa.com/bayan_dastanehonar📌 روبیکا:rubika.ir/hamsafarerosta🆔 آیدی:@Monabategereh📷 اینستاگرام:tavakkol40 | monabategereh📺 کانال منبت گره:t.me/+dtRQrZdV3zcwMDZk🌐 سایت:handicrafts365.com#استان_قزوین
💎👇رقابت در علف خرد کردن در مسابقه@bayan_dastanehonarآقای برومند عصازنان به سمت انبار علوفه دامها رفت. از داخل انبار، فلزی را که روستاییان به آن اَرکه میگویند، با کمک نفر دوم به بیرون آوردند. همراه آن، یک بسته علوفه خشک نیز وسط حیاط گذاشته شد.قرار است در این مرحله از مسابقه رادیویی «روستاییشو» در روستای حاجیآباد، بخش خرمدشت شهرستان تاکستان، دو شرکتکننده از گروههای «آشاقیکند» و «نورانچشمه» با این وسیله سنتی، یکی برای گوسفند و دیگری برای گاو علف خرد کنند.اَرکه وسیلهای سنتی و در عین حال بسیار خطرناک است؛ اهرمی بلند و تیغهای بسیار تیز و برنده دارد. آقای برومند ۴۰ سال تجربه علف خرد کردن دارد و از ۲۰ سالگی به دامداری مشغول بوده است. به گفته خودش، اکنون گاو و گوسفندهایش را فروخته و دیگر چیزی برایش نمانده است.این پیرمرد باتجربه، با وجود آنکه بیناییاش کمی ضعیف شده بود، دسته علف را با مهارت زیر تیغه قرار داد. این بار آقا مجید، جوان شرکتکننده، اهرم را بالا و پایین میبرد. همین که تیغه تیز با صدای «قِرچقِرچ» علفها را برید، مرغی که در قفس گوشه حیاط بود، سرش را از میان توری مرغدانی بیرون آورد؛ گویی او هم تماشاگر این رقابت شده بود.علف برای گوسفند باید ریز خورد شود .سپس آقا مجید که میگفت برای نخستین بار است علف خرد میکند، نشست و دسته دیگری از علوفه را کنار تیغه گذاشت تا این بار پیرمرد باتجربه اهرم را به حرکت درآورد. علف مخصوص گاو باید کمی درشتتر خرد شود و هر دو نفر با دقت فراوان کار میکردند تا حادثهای رخ ندهد.در بخش مهارتهای فردی مسابقه، هر دو شرکتکننده عملکرد خوبی داشتند و با شمارش گردوها توسط داوران، امتیاز کامل ۱۰ را به دست آوردند.#Hajiabad#همسفر_روستا✒ روایت: محمدمهدی توکل💎 بیان و دستان هنر📌 تلگرام bayan_dastanehonar |ایتاeitaa.com/bayan_dastanehonar📌 روبیکا:rubika.ir/hamsafarerosta🆔 آیدی:@Monabategereh📷 اینستاگرام:tavakkol40 | monabategereh📺 کانال منبت گره:t.me/+dtRQrZdV3zcwMDZk🌐 سایت:handicrafts365.com#استان_قزوین
💎👇روستای مردم مهماننواز@bayan_dastanehonarدر کوچههای روستا قدم میزدم تا بیشتر با حالوهوای زندگی و روابط مردم با یکدیگر آشنا شوم. از بچههایی که در کوچههای سنگفرش سرگرم بازی بودند تا چند پیرمرد که کنار دیوار کاهگلی، زیر سایه نشسته بودند و با هم گپ میزدند. هرچه جلوتر میرفتم، روستا بیشتر خودش را نشان میداد.پس از طی کردن جادهای آسفالته اما باریک که تردد تریلرها و خودروهای سبک و سنگین در آن زیاد بود، وارد روستای حاجیآباد، از توابع بخش خرمدشت شهرستان تاکستان شدم.از چند نفر، پیر و جوان، درباره علت نامگذاری روستا پرسیدم؛ هیچکدام پاسخ دقیقی نمیدانستند، اما همه از مهماننوازی مردم، صفا و صمیمیت اهالی حاجیآباد سخن میگفتند.البته به گفته آقای اصلانی، دهیار روستا، کمبود آب متأسفانه فعالیتهای مردم در زمینه زراعت، باغداری و دامداری را تحت تأثیر قرار داده است.روستای حاجیآباد حدود ۱۷۰ نفر جمعیت دارد که در برخی فصلهای سال، این تعداد به حدود ۵۰۰ نفر نیز میرسد. این روستا در حدود ۵۵ کیلومتری قزوین واقع شده است.در روایتهای بعدی، همراه با مردم مهماننواز حاجیآباد، لحظههای صمیمی برگزاری مسابقه رادیویی «روستاییشو» و گوشههایی از زندگی، فرهنگ، آدابورسوم و تلاش مردم این روستا را با هم روایت خواهیم کرد.#Hajiabad#همسفر_روستا✒ روایت: محمدمهدی توکل💎 بیان و دستان هنر📌 تلگرام bayan_dastanehonar |ایتاeitaa.com/bayan_dastanehonar📌 روبیکا:rubika.ir/hamsafarerosta🆔 آیدی:@Monabategereh📷 اینستاگرام:tavakkol40 | monabategereh📺 کانال منبت گره:t.me/+dtRQrZdV3zcwMDZk🌐 سایت:handicrafts365.com#استان_قزوین
Channel photo updated
👇💎شعری برای من، لالایی برای تو@bayan_dastanehonarاز کنار خرابههای دیوار باغی عبور کردم؛ جایی که روزگاری محل اولیه روستا بوده است. میگویند پس از زلزله سال ۱۳۴۱ بوئینزهرا، تمام روستا ویران شد و سپس روستای رحیمآباد، در بخش مرکزی شهرستان بوئینزهرا، به محل فعلی منتقل شد.آقای حسینخانی، نابینای پرتلاش روستای رحیمآباد، که در همان سال وقوع زلزله به دنیا آمده است، از آن روزها خاطرهای به یاد ندارد. تنها چیزی که از زبان بزرگترها شنیده، این است که همه خانههای روستا با خاک یکسان شده بودند.هنگام گفتوگو با این روستایی خوشذوق، ترانهای قدیمی و خاطرهانگیز را با صدای گرم خود برایم خواند؛ ترانهای سرشار از عشق، مهر و آرزوی خوشبختی برای محبوب.در خانهای دیگر نیز مادری روستایی که سالها برای بزرگ کردن و تربیت فرزندانش رنج کشیده بود، لالایی دلنشینی را زمزمه کرد؛ لالاییای که روایتگر مهر بیدریغ مادر و قصه فراز و فرودهای زندگی بود.در این مستند، هم آن ترانه را خواهید شنید و هم آن لالایی؛ یکی روایتگر عشق و دیگری زمزمه بیپایان مادری.#Rahimabad#همسفر_روستا✒ روایت: محمدمهدی توکل💎 بیان و دستان هنر📌 تلگرام bayan_dastanehonar |ایتاeitaa.com/bayan_dastanehonar📌 روبیکا:rubika.ir/hamsafarerosta🆔 آیدی:@Monabategereh📷 اینستاگرام:tavakkol40 | monabategereh📺 کانال منبت گره:t.me/+dtRQrZdV3zcwMDZk🌐 سایت:handicrafts365.com#استان_قزوین
👇💎 شیوه پاک کردن پسته@bayan_dastanehonarصدای یکنواخت دستگاه، بیوقفه در فضای باغ میپیچید. گونیهای پر از پسته که تازه از باغ رسیده بودند، یکییکی داخل دستگاه ریخته میشدند تا در چند دقیقه پوست سبز آنها جدا شود و برگها و شاخههای ریز نیز از میان پستهها خارج شوند.آقای حسینخانی هر چند دقیقه یکبار سبد را از پستههایی که از قسمت خروجی دستگاه روی پارچه جمع شده بودند، پر میکرد و داخل وانِ پر از آب میریخت. پستههای پوک، چون سبکتر بودند، روی آب میماندند و برادرش آنها را با دست جمع میکرد و در ظرفی جداگانه میریخت.صدای دستگاهها لحظهای خاموش نمیشد. به گفته آقای حسینخانی، امسال از این باغ حدود یک و نیم تن پسته برداشت کرده بودند. سپس سبدهای پسته داخل دستگاه دیگری ریخته میشد. پستهها با سرعت در محفظهای استوانهای شکل میچرخیدند و همزمان، با جریان آب، شسته و کاملاً تمیز میشدند.در این شیوه سنتی پاک کردن پسته که در روستای رحیمآباد، بخش مرکزی شهرستان بوئینزهرا، و توسط بیشتر باغداران در کنار باغ یا منزلشان انجام میشود، پستهها پس از شستوشو حدود ۴۸ ساعت روی سطحی صاف و زیر تابش مستقیم آفتاب پهن میشوند تا بهخوبی خشک شوند. باغداران نیز هر از گاهی با پارو دانههای پسته را جابهجا میکنند تا همه آنها بهطور یکنواخت در معرض نور خورشید قرار بگیرند.در پایان، باغدارِ روایت من چند دانه پسته تازه، خندان و سبز قزوین را در کف دستم گذاشت تا از نزدیک کیفیت محصول باغش را ببینم و طعم پسته تازه را بچشم.#Rahimabad#همسفر_روستا✒ روایت: محمدمهدی توکل💎 بیان و دستان هنر📌 تلگرام bayan_dastanehonar |ایتاeitaa.com/bayan_dastanehonar📌 روبیکا:rubika.ir/hamsafarerosta🆔 آیدی:@Monabategereh📷 اینستاگرام:tavakkol40 | monabategereh📺 کانال منبت گره:t.me/+dtRQrZdV3zcwMDZk🌐 سایت:handicrafts365.com#استان_قزوین
💎👇خشکسالی و پدیده فرونشست زمین@bayan_dastanehonarدر باغ پسته قدم میزدم. کنار ریشه بیشتر درختان قدیمی، گودالهای بزرگ و کوچکی وجود داشت. عمق بعضی از آنها را بین یک تا چهار متر تخمین میزدند. هرچه جلوتر میرفتم، شکافهای زمین بیشتر و عمیقتر میشد. این فرونشست دیگر تنها به باغها و زمینهای کشاورزی محدود نبود، بلکه به خانههای روستای رحیمآباد، در بخش مرکزی شهرستان بوئینزهرا نیز رسیده بود.آقای حسینخانی، از باغداران قدیمی روستا، وقتی گوشهای از فرش اتاقش را کنار زد، ترکها و شکافهایی نمایان شد که به سمت دیوارها و سقف اتاقها پیش رفته بود و حتی کاشیهای آشپزخانه را نیز دربر گرفته بود. همین رانش زمین، کمد داخل اتاق را حدود ۱۵ سانتیمتر جابهجا کرده بود.او میگوید شب و روز صدای «تقتق» از خانه به گوش میرسد و اعضای خانواده همواره احساس ترس و خطر میکنند؛ این در حالی است که خانه را تنها دو سال پیش تعمیر کردهاند.آقای حسینخانی، دهیار روستا، علت این فرونشست را کمبود آب، خشکسالی و در نتیجه پایین رفتن سطح سفرههای آب زیرزمینی در ۱۵ سال گذشته میداند. به گفته او، به دلیل عمق زیاد شکافها در باغها و خشک شدن بسیاری از درختان قدیمی پسته، دیگر آبیاری غرقابی کارایی گذشته را ندارد و تنها با آبیاری قطرهای میتوان این درختان را سیراب و از خشک شدن آنها جلوگیری کرد.شکافهایی که روزی از دل باغهای پسته آغاز شده بودند، امروز به خانههای روستا رسیدهاند؛ هشداری جدی که اگر برای مدیریت منابع آب و مقابله با خشکسالی چارهای اندیشیده نشود، هر روز عمیقتر و نگرانکنندهتر خواهد شد.#Rahimabad#همسفر_روستا✒ روایت: محمدمهدی توکل💎 بیان و دستان هنر📌 تلگرام bayan_dastanehonar |ایتاeitaa.com/bayan_dastanehonar📌 روبیکا:rubika.ir/hamsafarerosta🆔 آیدی:@Monabategereh📷 اینستاگرام:tavakkol40 | monabategereh📺 کانال منبت گره:t.me/+dtRQrZdV3zcwMDZk🌐 سایت:handicrafts365.com#استان_قزوین
💎👇نابینایی که زیاد میداند@bayan_dastanehonarوارد حیاط که شدم، پشت در، یک عصا و یک پای مصنوعی به دیوار تکیه داده شده بود. چند دقیقهای که در اتاق نشستم، مردی چهار دستوپا آمد و با صدایی رسا به من و دوستانم خوشآمد گفت. وقتی کنارش نشستم، متوجه شدم که علاوه بر معلولیت، از نعمت بینایی هر دو چشم نیز محروم است.آقای حسینخانی از قدیمیهای روستای رحیمآباد، در بخش مرکزی شهرستان بوئینزهرا است. خیلی کنجکاو شدم تا قصه زندگی او را بشنوم. زبان که گشود، مرا به ۴۴ سال قبل برد و از حادثه تلخی گفت که در ۲۴ اسفند سال ۱۳۵۹ برایش رخ داده بود.او به گفته خودش از استعدادی کمنظیر برخوردار است. میگوید هرگاه به بدن گوسفند یا بار یک کامیون دست بزند، وزن دقیق آن را با اختلاف یک یا دو کیلوگرم تخمین میزند.با وجود این شرایط جسمانی، از سال ۱۳۷۰ تاکنون نماینده کشاورزان روستاست و کارهای مربوط به آن را با کمک دو پسرش انجام میدهد. وقتی با همان صدای گرم و پرقدرت، شعری محلی به زبان ترکی خواند، از روحیه بلند و امیدواریاش لذت بردم.آقای حسینخانی گفت: «از سال ۱۳۵۵ در اداره برق و در بخش خط هوایی مشغول کار بودم. حدود پنج سال از خدمتم میگذشت که روزی در پایان کار، پیمانکار از من خواست مهرهای را ببندم. گفتم این کار خطرناک است، چون محل کار خیلی به سیم برق نزدیک بود؛ اما با اصرار او بالا رفتم. در یک لحظه دستم لغزید و برق مرا گرفت. از نوک پا تا سرم دچار آسیب شدم و همین حادثه باعث شد یک پایم و بینایی هر دو چشمم را از دست بدهم.»این مرد سختکوش، با وجود نابینایی، زندگی را متوقف نکرده است. پسرانش را در کنار خود به کار کشاورزی مشغول کرده و دو دخترش نیز هر کدام مسیر زندگی خود را با موفقیت ادامه دادهاند؛ یکی مدرک دکترا دارد و دیگری در کنار خانهداری، به دامداری نیز مشغول است.#Rahimabad#همسفر_روستا✒ روایت: محمدمهدی توکل💎 بیان و دستان هنر📌 تلگرام bayan_dastanehonar |ایتاeitaa.com/bayan_dastanehonar📌 روبیکا:rubika.ir/hamsafarerosta🆔 آیدی:@Monabategereh📷 اینستاگرام:tavakkol40 | monabategereh📺 کانال منبت گره:t.me/+dtRQrZdV3zcwMDZk🌐 سایت:handicrafts365.com#استان_قزوین
💎👇خانواده در باغ پسته@bayan_dastanehonarرقص نور طلایی آفتابِ بعدازظهرِ روستا، بر خوشههای سرخ پسته، تماشایی بود. هر دستی که لابهلای شاخههای درخت میرفت، تعداد زیادی خوشه پسته را روی پلاستیک بزرگی میانداخت که زیر درخت گسترده بودند. بچهها نیز فرصت بازی، کار و کنار پدر و مادر بودن در باغ را غنیمتی ارزشمند میدانستند.آقای نصرالهی چند روزی است همراه همسر و فرزندانش به باغ هشتهزار متری میآید تا به ترتیب محصول پسته را برداشت کند و پس از فرآوری، راهی بازار مصرف شود.خانم نصرالهی که دکترای ادبیات عرب دارد و استاد دانشگاه است، در حالی که خوشههای پسته را از شاخه جدا میکند و داخل سطل میاندازد، از خواص غذایی و دارویی پسته بوئینزهرا، یا همان پسته معروف قزوین، میگوید.در روستای رحیمآباد، از توابع بخش مرکزی شهرستان بوئینزهرا، حدود ۲۵۰ هکتار باغ پسته وجود دارد. این محصول به دلیل کیفیت بالای خود، در بازارهای داخلی و خارجی مشتریان فراوانی دارد.آقای نصرالهی، لذت کار را در کنار هم بودن اعضای خانواده میداند و خانم دکتر نیز آرامش روحی و روانیِ حضور در باغ را عاملی برای دور شدن از استرس و رسیدن به آرامش خاطر میشمارد. او میگوید: «همه اینها از خاک است؛ ما از خاکیم و به خاک بازمیگردیم.»دختر کوچک خانواده نیز رباعی زیبایی، منتسب به خیام، را خواند که با حال و هوای آن لحظه هماهنگ بود:«چون عاقبتِ کارِ جهان نیستی است،انگار که نیستی؛ چو هستی، خوش باش.»این رباعی، انسان را به قدر دانستن لحظه اکنون و شاد زیستن در گذر کوتاه زندگی دعوت میکند.خانم نصرالهی معتقد است آوردن فرزندان به باغ، علاوه بر بازی و تفریح، موجب آشنایی آنان با طبیعت، رشد و باردهی درختان و کسب تجربه و مهارت میشود. او همچنین با قدردانی از تلاش همسرش، بهرهبرداری اصولی و دلسوزانه از باغ پسته را نتیجه عشق به کار و خانواده میداند.#Rahimabad#همسفر_روستا✒ روایت: محمدمهدی توکل💎 بیان و دستان هنر📌 تلگرام bayan_dastanehonar |ایتاeitaa.com/bayan_dastanehonar📌 روبیکا:rubika.ir/hamsafarerosta🆔 آیدی:@Monabategereh📷 اینستاگرام:tavakkol40 | monabategereh📺 کانال منبت گره:t.me/+dtRQrZdV3zcwMDZk🌐 سایت:handicrafts365.com#استان_قزوین
💎👇 قلعه الموت ثبت جهانی شد؛ افتخاری دیگر برای ایران@bayan_dastanehonarپرونده قلعه الموت و استحکامات وابسته به آن، به عنوان سیامین اثر میراث فرهنگی ملموس ایران، در فهرست میراث جهانی یونسکو به ثبت رسید. این اثر ارزشمند در روستای گازرخان، الموت شرقی_ استان قزوین قرار دارد.بهزودی روایت من از سفر به روستای گازرخان و قلعه تاریخی الموت را که در تیرماه ۱۴۰۲ تهیه کردهام، در همین کانال خواهید دید.بیتردید، مردم روستای گازرخان و دیگر ساکنان همسایه این قلعه، با پاسداری از این میراث ارزشمند، نقش مهمی در ثبت جهانی آن داشتهاند؛ نقشی که هرگز نباید فراموش شود.#همسفر_روستا✒ روایت: محمدمهدی توکل💎 بیان و دستان هنر📌 تلگرام bayan_dastanehonar |ایتاeitaa.com/bayan_dastanehonar📌 روبیکا:rubika.ir/hamsafarerosta🆔 آیدی:@Monabategereh📷 اینستاگرام:tavakkol40 | monabategereh📺 کانال منبت گره:t.me/+dtRQrZdV3zcwMDZk🌐 سایت:handicrafts365.com#استان_قزوین
👇💎سر سفره با طعم اشکنه و نان محلی@bayan_dastanehonarبخار از قابلمه داغ بالا میرفت. کدبانوی خانه آن را روی کف آشپزخانه گذاشت و با ملاقه، آرامآرام اشکنه را که رنگی سرخ و عطری دلانگیز داشت، داخل کاسهها ریخت. همزمان چند نفر دیگر سرگرم پهن کردن سفره بودند. نان محلی، بشقاب پیاز پوستکنده و پارچ آب خنک را با سلیقه کنار هم میچیدند تا سفره برای دورهمی خانواده آماده شود.زن باسلیقه و کدبانوی خانه، برای ایجاد تنوع و به پیشنهاد مادربزرگ، دستبهکار پختن اشکنه شده بود؛ غذایی محلی، مقوی و خوشمزه که به گفته او در کمتر از نیم ساعت آماده میشود.سفره در فرهنگ ایرانی، تنها محل صرف غذا نیست؛ جایی است که اعضای خانواده را کنار هم مینشاند و صمیمیت را بیشتر میکند. مادر روستایی نیز از این دورهمی لذت میبرد. او میگوید: «قبلاً در روستای رحیمآباد، بخش مرکزی شهرستان بوئینزهرا، پنبه، پیاز، سیبزمینی و گوجهفرنگی کشت میکردیم، اما در سالهای اخیر بیشتر زمینهای کشاورزی به باغهای پسته تبدیل شدهاند.»او درباره شیوه پخت اشکنه میگوید: «ابتدا آرد را با روغن یا کره تفت دادم، سپس پیازداغ را به آن اضافه کردم و سیبزمینیهای خردشده را داخل قابلمه ریختم. بعد گوجهفرنگی رندهشده و چاشنیها را اضافه کردم تا همه مواد خوب با هم بپزند. در آخر و درست پیش از سرو، تخممرغ را داخل اشکنه انداختم.»در روستای رحیمآباد غذاهای محلی دیگری مانند کلهجوش، کپمه، نان محلی و انواع لبنیات سنتی نیز تهیه میشود. مادر، کنار هم نشستن اعضای خانواده بر سر سفره را شیرینترین بخش زندگی میداند؛ با لبخندی از سر رضایت، خدا را شکر میکند و از این نعمت ارزشمند لذت میبرد.#Rahimabad#همسفر_روستا✒ روایت: محمدمهدی توکل💎 بیان و دستان هنر📌 تلگرام bayan_dastanehonar |ایتاeitaa.com/bayan_dastanehonar📌 روبیکا:rubika.ir/hamsafarerosta🆔 آیدی:@Monabategereh📷 اینستاگرام:tavakkol40 | monabategereh📺 کانال منبت گره:t.me/+dtRQrZdV3zcwMDZk🌐 سایت:handicrafts365.com#استان_قزوین
تحلیل ۳: «تپه تاریخی روستا»۱. درونمایهگزارش سوم از رحیمآباد، روایت تپهی تاریخی روستا و بیتوجهی به آن.۲. ساختارآغاز حسی: قدم زدن روی خاک و سفالینهها در لحظهی غروبنقل از دهیار: حفاری فرانسویها، درخواستهای بیپاسخ از میراث، حدس صفوی بودنتوصیف تپه: دو هکتار، احتمال قلعه بودنموقعیت: کنار امامزاده، چسبیده به روستاحفاریهای غیرمجاز و نقل از کهنسال دربارهی استخوانهاپایان: تخریب حمام و کاروانسرا۳. نقاط قوتجملهی آغازین با سه عنصر بصری (خاک، سفالینه، بقایا) و یک عنصر عاطفی، تصویری زنده میسازد.نقل از دهیار دربارهی حفاری فرانسویها، لایهی تاریخی و اعتراض به استعمار فرهنگی را فعال میکند.جملهی «بارها درخواست کردهایم... اما پاسخی دریافت نکردهایم»، صدای اعتراض محلی را به روایت اضافه میکند.نقل از کهنسال دربارهی استخوانها، شاهد عینی بر باستانی بودن محوطه است.اعتراض صریح به حفاریهای غیرمجاز، لحن مسئولانهی متن را نشان میدهد.پایان با تخریب حمام و کاروانسرا، حافظهی تاریخی روستا را گسترش میدهد.۴. نقاط ضعف و ابهامهادو حدس بدون شاهد در یک متن: «احتمال صفوی بودن» و «شاید روزگاری قلعه بوده». هر دو حدساند و خواننده را در ابهام باقی میگذارند.جملهی میانی دربارهی شنهای روان، ذهن را از بحث اصلی دور میکند.پاراگراف پایانی دربارهی حمام و کاروانسرا، ارتباط مستقیمی با تپه ندارد و میتوانست در گزارش معرفی روستا بیاید.۵. جمعبندیمتن، روایتی از یک محوطهی باستانی در حال فراموشی است. سه نقطهی قوت اصلی: تصویر حسی آغاز، اعتراض دهیار، و نقل کهنسال دربارهی استخوانها. سه خلأ اصلی: دو حدس بدون شاهد، جملهی میانی پرت، و پاراگراف پایانی نامرتبط.
👇💎تپه تاریخی روستا@bayan_dastanehonarبا تبدیل رنگ زرد آفتاب به نارنجی، کمکم به غروب نزدیک میشدیم و از شدت گرما کاسته میشد. قدم زدن روی خاک و سفالینههای خردشدهای که در کنار بقایای تپه قدیمی روستا پراکنده بودند، حس و حال دیگری داشت.به گفته آقای حسینخانی، دهیار روستای رحیمآباد در بخش مرکزی شهرستان بوئینزهرا، در زمان حکومت پهلوی، گروهی از باستانشناسان فرانسوی مدتها در این محل مشغول حفاری بودند. آنها با پرداخت دستمزدی دو برابر حقوق معمول آن زمان، تعدادی از افراد بومی را به کار گرفتند و هر آنچه به دست آوردند، با خود بردند.او میگوید: «بارها از اداره میراث فرهنگی استان درخواست کردهایم برای تعیین قدمت این تپه اقدام کند، اما تاکنون پاسخی دریافت نکردهایم. با این حال، با توجه به سفالهای شکسته و آثار بهجامانده، احتمال میدهیم این محوطه متعلق به دوره صفویه باشد.»وسعت این تپه قدیمی که شاید روزگاری قلعهای بوده و پس از تخریب و جابهجایی شنهای روان بر اثر وزش باد، به تپهای از خاک تبدیل شده است، حدود دو هکتار برآورد میشود. این تپه در کنار امامزاده احمد (ع)، چسبیده به روستای رحیمآباد و در نزدیکی باغهای پسته قرار دارد.متأسفانه به دلیل بیتوجهی، آثار حفاریهای غیرمجاز در بخشهای مختلف این محوطه به چشم میخورد. یکی از کهنسالان روستا میگفت: «سالها پیش هنگام کندن زمین، استخوانهای درشت دست، پا و جمجمه انسان در این محل پیدا شد.»این روستا در گذشته حمام خزینهدار و کاروانسرایی نیز داشته که متأسفانه هر دو تخریب شدهاند.#Rahimabad#همسفر_روستا✒ روایت: محمدمهدی توکل💎 بیان و دستان هنر📌 تلگرام bayan_dastanehonar |ایتاeitaa.com/bayan_dastanehonar📌 روبیکا:rubika.ir/hamsafarerosta🆔 آیدی:@Monabategereh📷 اینستاگرام:tavakkol40 | monabategereh📺 کانال منبت گره:t.me/+dtRQrZdV3zcwMDZk🌐 سایت:handicrafts365.com#استان_قزوین
👇💎باغ هم مثل خونه باید تمیز باشه@bayan_dastanehonarاز کوچهباغهایی عبور کردیم که برخی دیوارهای فروریخته، نشانی از بقایای روستای قدیمی داشتند. باغ پسته بسیار مرتب بود و درختان با نظم و ترتیب در ردیفهای منظم کاشته شده بودند. آقای حسینیخانی کلاه لبهگرد بر سر داشت و بیل به دست، مسیر عبور آب را باز میکرد تا در فرصت دو ساعته، باغ بهخوبی آبیاری شود.این باغدار روستای رحیمآباد در بخش مرکزی شهرستان بوئینزهرا، به گفته خودش، حساسیت زیادی نسبت به تمیزی باغ دارد. میگوید: «مدام با بیل خاک را جابهجا میکنم و نمیگذارم علف هرز رشد کند. خونه و باغ نباید با هم فرق داشته باشند؛ هر دو باید تمیز باشند.»او دو هکتار باغ دارد و میگوید: «هشت سال و نیم پیش این زمین را خریدم. قبلاً زیر کشت جو بود و برداشت آن با کمباین سخت انجام میشد، به همین دلیل آن را به باغ پسته تبدیل کردم.» با وجود اینکه درختان هنوز جوان هستند، پیشبینی میکند امسال حدود ۱۵۰ کیلوگرم محصول برداشت کند.آقای حسینیخانی با استفاده از تایرهای فرسوده خودرو، مرز باغ را از زمینهای همسایه جدا کرده بود. همچنین با ساخت یک آلاچیق، محلی برای استراحت خانواده هنگام کار در باغ، در روزهای گرم سال فراهم کرده است.روستای رحیمآباد حدود ۲۵۰ هکتار باغ پسته، بادام، گردو و انگور دارد.#Rahimabad#همسفر_روستا✒ روایت: محمدمهدی توکل💎 بیان و دستان هنر📌 تلگرام bayan_dastanehonar |ایتاeitaa.com/bayan_dastanehonar📌 روبیکا:rubika.ir/hamsafarerosta🆔 آیدی:@Monabategereh📷 اینستاگرام:tavakkol40 | monabategereh📺 کانال منبت گره:t.me/+dtRQrZdV3zcwMDZk🌐 سایت:handicrafts365.com#استان_قزوین
تحلیل ۱: «روستای مردم رحیم و مهربان»۱. درونمایهمعرفی روستای رحیمآباد در بخش مرکزی شهرستان بوئینزهرا، استان قزوین. روایت، با توضیح ریشهی نام روستا آغاز میشود و با اطلاعات تاریخی، اجتماعی و فرهنگی ادامه مییابد.۲. ساختارآغاز با تصویر سفر از میدان نیمهکارهی بوئینزهراتوضیح ریشهی نام روستا (نقل از مردم)اطلاعات تاریخی: زلزلهی ۱۳۴۱ و تخریب روستای قبلیمشاغل، جمعیت، زباندو ویژگی فرهنگی: معلمان و نقش زنان در دفاع مقدسپایان با موقعیت جغرافیایی۳. نقاط قوتتوضیح ریشهی نام روستا، نام جغرافیایی را به یک ارزش انسانی پیوند میزند. این جمله، نقل مستقیم از مردم است و به همین دلیل، صدای آنان را در روایت حفظ میکند.اشاره به زلزلهی ۱۳۴۱، حافظهی تاریخی منطقه را فعال میکند. روستای قبلی در این زلزله بهطور کامل تخریب شد و تعداد زیادی از مردم جان باختند. این جمله، فاجعهای واقعی را در سه جمله بیان میکند.جملهی «زنان روستا با پختن نان، رزمندگان را یاری میکردند»، تصویری کوتاه اما پرمعنا از نقش زنان است. این جمله، نقل از مردم روستاست و به همین دلیل، سندیت تاریخی دارد.شروع روایت از میدان نیمهکارهی بوئینزهرا، نشانهای ظریف از اعتراض روایتگر به وضعیت نیمهتمام این میدان است. این میدان، سالهاست نیمهکاره رها شده و بارها در مورد آن گفته شده، اما اثری نداشته است. روایتگر، با اشارهی کوتاه، این مسئله را یادآوری میکند، بدون اینکه آن را به محور اصلی تبدیل کند. این تکنیک، اعتراض را در دل روایت جای میدهد.۴. نقاط ضعف و ابهامهاجملهی «معلمان بسیاری را به جامعه تقدیم کرده است»، نقل از مردم است، اما بدون شاهد بیان شده. اگر نام یک معلم یا نمونهای مشخص ذکر شود، این ادعا باورپذیرتر میشود.ترتیب اطلاعات در متن، گاه پرش دارد: از زلزله به زبان ترکی، از زبان به مشاغل، از مشاغل به معلمان، از معلمان به دفاع مقدس، از دفاع مقدس به فاصله از قزوین. این پرشها، متن را به فهرستی از اطلاعات تبدیل میکند.۵. جمعبندیمتن، معرفینامهای مختصر از رحیمآباد است. سه نقطهی قوت اصلی آن، توضیح ریشهی نام، اشاره به زلزلهی ۱۳۴۱، و نقش زنان در دفاع مقدس است که هر سه نقل از مردم روستاست. اما متن، بیش از آنکه روایت باشد، فهرستی از اطلاعات است. ادعای «تقدیم معلمان بسیار» بدون شاهد، و ترتیب پرشی اطلاعات، دو خلأ اصلی آن است.
👇💎روستای مردم رحیم و مهربان@bayan_dastanehonarاز میدان نیمهکاره و نسبتاً بزرگ شهر بوئینزهرا، واقع در کمربندی اشتهارد و کرج، عبور کردم تا به روستایی بروم که وقتی دلیل نامگذاری آن را از مردم پرسیدم، گفتند: «اینجا همه سخن از رحم، رحیم و مهربانی است؛ از همین رو به آن رحیمآباد میگویند.»روستایی قبلی در فاصله ۲۰۰ متری روستای فعلی قرار داشت که کاملا تخریب شده و زخم سخت زلزله سال ۱۳۴۱ بوئینزهرا را بر پیکر خود به یادگار دارد. مردم ترکزبان آن به زراعت، باغداری و دامداری مشغول هستند و این روستا حدود هزار نفر جمعیت دارد.رحیمآباد، از روستاهای بخش مرکزی شهرستان بوئینزهرا، معلمان بسیاری را به جامعه تقدیم کرده است. همچنین در دوران هشت سال دفاع مقدس، زنان روستا با پختن نان، رزمندگان را یاری میکردند.روستای رحیمآباد در ۶۰ کیلومتری شهر قزوین واقع شده است.#Rahimabad#همسفر_روستا✒ روایت: محمدمهدی توکل💎 بیان و دستان هنر📌 تلگرام bayan_dastanehonar |ایتاeitaa.com/bayan_dastanehonar📌 روبیکا:rubika.ir/hamsafarerosta🆔 آیدی:@Monabategereh📷 اینستاگرام:tavakkol40 | monabategereh📺 کانال منبت گره:t.me/+dtRQrZdV3zcwMDZk🌐 سایت:handicrafts365.com#استان_قزوین
Channel photo updated
عزیزدلمی من همیشه منتظر کلیپ های زیبای شما هستم
گاهی اوقات دوستان بعد از ارسال پیام ها واکنشی نشان نمی دهند البته بجز شما وبرخی دیگر ...از این رو فکر می کنم شاید از ارسال مکرر پست اذیت می شوند
درود بزرگوارید من چند روز نفرستادم گفتم شاید خسته شده باشید. واظهار نکنید. از این رو ارسال پیام برای خیلی از افراد را قطع کردم حالا که اعلام فرمودید چشم
سلام آقای توکل عزیز منتظر پیامها داستان های جدید هستیم❤️
💎👇#همسفر_روستا سفری است به روستاها به روایت:محمد مهدی توکلبازتاب سفرهای روستا در صبح قزویناین قسمت:گذری بر :🔺 روستایی که خاکش زبانزد خاص و عام است⭕️روستای ابراهیمآباد بافنده تنها یک نقطه بر نقشه جغرافیای آبیک نیست؛ الگویی است از گذارِ کشاورزی سنتی به صنعتی. در این گزارش، همنشینیِ پرمعنایِ نسلهای قدیمی و جوان را روایت میکنیم؛ از گلخانههای مدرن و سیستمهای آبیاری قطرهای تا بناهای تاریخی که زیر غبارِ فراموشی، هنوز ردپای تمدنی ۸ هزار ساله را در خود حفظ کردهاند.جزئیات بیشتر را در لینک زیر بخوانید.مشروح خبر👇sobheqazvin.ir/n/2318#%D9%87%D9%85%D8%B3%… روایت: محمدمهدی توکل💎 بیان و دستان هنر📌 تلگرام bayan_dastanehonar |ایتاeitaa.com/bayan_dastanehonar📌 روبیکا:rubika.ir/hamsafarerosta🆔 آیدی:@Monabategereh📷 اینستاگرام:tavakkol40 | monabategereh📺 کانال منبت گره:t.me/+dtRQrZdV3zcwMDZk🌐 سایت:handicrafts365.com#استان_قزوین
💎👇مسابقه از نگاه مردم روستا@bayan_dastanehonarآقای قربانی عصازنان وارد اتاق شد و در گوشه بالای اتاق نشست. مردی خوشبیان و از قدیمیهای روستا که عصایش را به دیوار تکیه داد و با خواندن شعری زیبا به زبان محلی، حال و هوای صمیمانهای به جمع بخشید.پس از آن، هر یک از شرکتکنندگان، اعم از زن و مرد، نظر خود را درباره مسابقه رادیویی «روستاییشو» بیان کردند. دهیار روستای قمیشلو در بخش آبگرم شهرستان آوج، برگزاری این مسابقه را فرصتی برای معرفی بیشتر توانمندیها، فرهنگ و ظرفیتهای روستا دانست.آقای قربانی گفت: «این مسابقه، رقابت را در روستا به رفاقت تبدیل کرده و باعث همدلی، پیشرفت و رونق روستا شده است.»یکی دیگر از اهالی نیز «روستاییشو» را دورهمی صمیمی و خاطرهانگیزی توصیف کرد که موجب افزایش شور و نشاط در میان مردم شده است.در پایان، یکی از بانوان روستای قمیشلو لالایی زیبایی را با همان حس ناب مادرانه خواند؛ لالایی دلنشینی که سکوت اتاق را پر کرد و لبخند را بر لب حاضران نشاند.ومن نیز با همان حرف همیشگی مسابقه را تمام کردم .روستایی باشید .اصیل وبا ریشه .#Ghamishlu#همسفر_روستا✒ روایت: محمدمهدی توکل💎 بیان و دستان هنر📌 تلگرام bayan_dastanehonar |ایتاeitaa.com/bayan_dastanehonar📌 روبیکا:rubika.ir/hamsafarerosta🆔 آیدی:@Monabategereh📷 اینستاگرام:tavakkol40 | monabategereh📺 کانال منبت گره:t.me/+dtRQrZdV3zcwMDZk🌐 سایت:handicrafts365.com#استان_قزوین
💎👇مهارت فردی پخت نان محلی@bayan_dastanehonarگرمای تنور فضای مطبخ را پر کرده بود و خمیر نیز از چند ساعت قبل آماده شده بود. دو نفر از خانمهای روستا کنار تنور نشسته بودند و هر کدام با مهارت، بخشی از کار پخت نان را انجام میدادند. این بار شوهرانشان نیز در کنار آنها حضور داشتند. قرار بود در این مرحله از مسابقه رادیویی روستاییشو، مهارت فردی شرکتکنندگان در پخت نان محلی به نمایش گذاشته شود.خانم تقیخانی، در حالی که خمیر را چانه میگرفت، از نانهای محلی روستای قمیشلو در بخش آبگرم شهرستان آوج گفت؛ نانهایی مانند لواش، فتیر و اگردک که سالهاست جایگاه خود را در سفره مردم این روستا حفظ کردهاند. در همان حال، خانم قربانی چانههای خمیر را با دقت و مهارت به بدنه داغ تنور میچسباند تا نانها با حرارت یکنواخت پخته شوند.در روستای قمیشلو، پخت نان به شیوه سنتی تنها بر عهده بانوان نیست؛ آقایان نیز در روشن کردن تنور، آمادهسازی وسایل و دیگر مراحل کار، دوشادوش همسرانشان همکاری میکنند و همین همراهی، جلوهای از همدلی و زندگی مشترک روستایی را به نمایش میگذارد.پس از پخت نانها، قرصهای نان داخل سینی چیده شد و به جمع اهالی برده شد. داوران پس از چشیدن نانهای داغ و تازه، با شمارش گردوها، امتیاز دو گروه شرکتکننده را اعلام کردند.یکی از داوران با لبخند گفت: «هر کس طعم نان محلی را نچشیده باشد، از طعم واقعی آبگوشت هم چیزی نفهمیده است.»سرانجام، هر دو گروه به دلیل کیفیت، عطر و طعم نانهای محلی، امتیاز مساوی گرفتند و این مرحله از مسابقه با رضایت و تشویق حاضران به پایان رسید.#Ghamishlu#همسفر_روستا✒ روایت: محمدمهدی توکل💎 بیان و دستان هنر📌 تلگرام bayan_dastanehonar |ایتاeitaa.com/bayan_dastanehonar📌 روبیکا:rubika.ir/hamsafarerosta🆔 آیدی:@Monabategereh📷 اینستاگرام:tavakkol40 | monabategereh📺 کانال منبت گره:t.me/+dtRQrZdV3zcwMDZk🌐 سایت:handicrafts365.com#استان_قزوین
تحلیل ۴: «رقابت دستبافتها در مسابقه»۱. درونمایه اصلیروایت، صنایعدستی قمیشلو را بهعنوان هنر زنانهی در جریان معرفی میکند. محور گزارش، بخش «دستبافتها» مسابقهی «روستاییشو» است، اما آنچه اهمیت دارد، نمایش دو زن در حال بافتن در لحظهی مسابقه است، نه فقط نمایش محصول نهایی.۲. ساختار رواییآغاز با تصویر بصری: «قالیچهای خوشرنگ و خوشنقش در وسط اتاق» — ورودی که فضای نمایشگاهی اتاق را ترسیم میکند.بدنه با گذشتهنگری کوتاه: اشاره به دارهای قالی و فرشهای چشمنواز، یک لایهی تاریخی به گزارش اضافه میکند.پایان با کارکرد امروزی دستبافتها: جوراب، دستکش، کلاه پشمی و استفادهی مردم در فصل سرد. این پایان، هنر را از موزهای به زنده تبدیل میکند.۳. لایهی فرهنگی و اقتصادینام دو شرکتکننده (خانم خوشقدم اسماعیلی و خانم نیمتاج عبدالهی) به همراه ابزار کار آنها (بافتن شالگردن / پنج میل) ثبت شده. این جزئیات، گزارش را از توصیف کلی به سند میدانی ارتقا میدهد.جملهی «در فصل سرد سال، جوراب، دستکش، کلاه پشمی و دیگر دستبافتها در روستای قمیشلو طرفداران زیادی دارند»، پیوند مستقیم میان تولید و مصرف محلی را نشان میدهد. این جمله، نکتهی اقتصادی گزارش است: هنر، کالای صادراتی نیست، بلکه نیاز درونی روستا را پاسخ میدهد.۴. نقاط قوت روایتتصویر «قالیچه در وسط اتاق» با صنایعدستی روی آن، یک قاببندی مینیاتوری از فرهنگ بومی میسازد.تمایز میان «نخهای پشمی» و «کاموایی» در یک جمله آمده، اما کافی است تا نشان دهد مواد اولیهی امروز با گذشته تفاوت دارد.نامبردن از «پنج میل» بهعنوان ابزار کار، جزئیاتی است که برای مخاطب غیربومی، تصویر بافتن را ملموستر میکند.حذف نتیجهی امتیازدهی، یک انتخاب روایی آگاهانه است. در سه گزارش قبلی (سفرهآرایی، چیستان، آواها و نواها)، شمارش گردوها و اعلام امتیاز تکرار شده بود. نیاوردن دوبارهی آن، از سنگینی متن میکاهد و به انسجام مجموعهی گزارشهای قمیشلو کمک میکند.۵. نقاط ضعف و ابهامهاجملهی «زنان هنرمند روستای قمیشلو، در بخش آبگرم شهرستان آوج، در اوقات مختلف با نخهای پشمی یا کاموایی مشغول بافتن میشوند» از نظر دستوری، جای قرار گرفتن عبارت «در بخش آبگرم شهرستان آوج» روشن نیست. این عبارت میتواند به «روستای قمیشلو» ربط داشته باشد (موقعیت جغرافیایی روستا) یا به «زنان هنرمند» (محل سکونت زنان). در هر دو صورت، جای آن در جمله آشفته است.پاراگراف دوم دربارهی گذشته (نشستن پشت دارهای قالی) با پاراگراف اول دربارهی امروز (بافتن با نخ و کاموا) پیوند محکمی ندارد. گویی دو پاراگراف مستقل در کنار هم قرار گرفتهاند. اگر جملهای پل ارتباطی میان این دو وجود داشت، روایت روانتر میشد.عنوان گزارش «رقابت دستبافتها» است، اما در متن گزارش، رقابت مستقیم میان دو نفر توصیف نشده. خانم اسماعیلی شالگردن میبافد و خانم عبدالهی دستبافت دیگری. مقایسهی این دو محصول از نظر کیفیت، سرعت یا طرح، در روایت غایب است. حذف نتیجهی امتیازدهی، این خلأ را پر نمیکند؛ مخاطب همچنان نمیفهمد بر اساس چه معیاری یکی بر دیگری برتری داشته.۶. جمعبندیگزارش «رقابت دستبافتها» ظرفیت بالایی برای ثبت هنر زنان قمیشلو دارد، اما در اجرا، سه خلأ دارد: ابهام دستوری در جملهی اول، نبود پل میان گذشته و امروز، و نبود معیار مقایسهی دو محصول. حذف امتیازدهی بهدلیل تکرار در گزارشهای قبلی انتخاب درستی است، اما این حذف، خلأی دیگر (معیار داوری) را برجستهتر میکند. اگر این سه نکته در ویرایش بعدی اصلاح شود، گزارش از حالت توصیف به سند کاملتری از مسابقه تبدیل میشود.
💎👇رقابت دستبافتها در مسابقه @bayan_dastanehonarقالیچهای خوشرنگ و خوشنقش در وسط اتاق پهن بود و روی آن تعدادی از صنایعدستی روستا به نمایش گذاشته شده بود. زنان هنرمند روستای قمیشلو، در بخش آبگرم شهرستان آوج، در اوقات مختلف با نخهای پشمی یا کاموایی مشغول بافتن میشوند. البته در گذشته، عدهای نیز پشت دارهای قالی مینشستند و با سرانگشتان خود فرشهایی با نقشونگارهای زیبا و چشمنواز خلق میکردند.در مسابقه رادیویی «روستاییشو»، از دو گروه شرکتکننده، خانم خوشقدم اسماعیلی مشغول بافتن شالگردن بود و در مقابل، خانم نیمتاج عبدالهی نیز با پنج میل، دستبافتی زیبا را به پایان میرساند.در فصل سرد سال، جوراب، دستکش، کلاه پشمی و دیگر دستبافتها در روستای قمیشلو طرفداران زیادی دارند و همچنان بخشی از نیاز مردم و یادگار هنر دستان زنان این روستا هستند. روایت: محمدمهدی توکل بیان و دستان هنر تلگرام bayan_dastanehonar |ایتاeitaa.com/bayan_dastanehonar روبیکا:rubika.ir/hamsafarerostaآیدی:@Monabategereh اینستاگرام:tavakkol40 | monabategerehکانال منبت گره:t.me/+dtRQrZdV3zcwMDZk سایت:handicrafts365.com