فکر میکنم زندگیِ همهی ما، یک جایی پر شده از «ای کاش»هایی که هیچوقت به زبان نیامدند.ای کاش آن حرف را میزدم.ای کاش آن شب، بهجای سکوت، زنگ میزدم.ای کاش آن پیام را میفرستادم،حتی اگر جوابش «نه» بود.ای کاش میرفتم؛همان جایی که همیشه دلم میخواست بروم.ای کاش آن کار را شروع میکردم،قبل از اینکه ترس، جای آرزوهایم را بگیرد.ای کاش یک بار دیگر در را میزدم.ای کاش بیشتر میماندم.ای کاش زودتر میرفتم.ما آدمها بیشتر از آنکه از کارهایی که کردهایم پشیمان باشیم،از کارهایی پشیمانیم که فرصت نکردیم انجامشان بدهیم.از آغوشی که نگرفتیم،از «دوستت دارم»ی که گفتنش را گذاشتیم برای فردا،از سفری که همیشه به بعد موکولش کردیم،از آدمی که فکر کردیم همیشه هست،و از خودمان که آنقدر منتظر یک روزِ بهتر ماندیمکه نفهمیدیم بعضی روزها فقط یک بار از کنارمان رد میشوند.شاید تلخترین قسمت زندگی همین باشد؛اینکه بعضی «ای کاش»ها،هیچوقت فرصتی برای جبران پیدا نمیکنند.و یک روز،ما میمانیم و خاطرهی چیزی که میتوانست اتفاق بیفتد؛نه چیزی که اتفاق افتاد.پس اگر حرفی مانده، بگو.اگر کسی را دوست داری، زنگ بزن.اگر جایی دلت را میکشد، برو.اگر کاری را سالهاست آرزو میکنی، شروعش کن.شاید زندگی،بیشتر از آنکه به «ای کاش»های ما نیاز داشته باشد،به یک «همین حالا» احتیاج دارد.#علی_قاضی_نظام @baycot