تا کجا میتوان تحمل کرد؟سالها پیش، پل کندی در کتاب «ظهور و سقوط قدرتهای بزرگ» ایدهای مطرح کرد که…
انتشار: 2026/07/17 20:50 UTC
تا کجا میتوان تحمل کرد؟سالها پیش، پل کندی در کتاب «ظهور و سقوط قدرتهای بزرگ» ایدهای مطرح کرد که هنوز یکی از بهترین چارچوبها برای فهم رقابتهای ژئوپلیتیک است.او نشان میدهد قدرتهای بزرگ معمولا در میدان نبرد شکست نمیخورند؛ بلکه پیش از آن و در اقتصاد ورشکسته میشوند. مسئله این نیست که ارتششان ضعیف میشود، بلکه تعهدات سیاسی و نظامیشان از ظرفیت اقتصادیشان جلو میزند. امپراتوریها زمانی وارد مسیر افول میشوند که بیش از آنچه میتوانند تولید کنند، صرف گسترش قدرت -نظامی- میکنند. کندی این وضعیت را «گسترش بیش از حد امپراتوری» مینامد؛ لحظهای که یک قدرت، لقمهای بزرگتر از توان اقتصادی خود برمیدارد.اگر این چارچوب را بپذیریم، پرسش درباره جمهوری اسلامی دیگر این نیست که چند موشک دارد، یا مردم تا چه اندازه حاضرند سختی تحمل کنند. پرسش اصلی این است: آیا اقتصاد ایران توان پشتیبانی از یک رقابت بلندمدت با ایالات متحده را دارد؟ به گمانم پاسخ منفی است؛ نه به این دلیل که جمهوری اسلامی امروز ناتوان است، بلکه چون وارد رقابتی شده که منطق آن را طرف مقابل تعیین میکند. برنده این رقابت کسی نیست که فشار بیشتری تحمل کند، بلکه کسی است که ظرفیت بیشتری برای تولید قدرت داشته باشد.اما ریچارد نفیو، در کتاب «هنر تحریمها» به صورت یک استراتژی عملی، آنچه کندی در سطح منطق تاریخ توضیح میدهد را تبدیل به استراتژی عملی میکند. نفیو یکی از معماران اصلی نظام تحریمهای ایران است، و نکته مهم نوشته او این است که تحریم را صرفا ابزار کاهش درآمد نمیبیند. به تعبیر او هدف تحریم، بالابردن هزینه رقابت است تا کشور هدف ناچار شود سهم بیشتری از منابعش را صرف بقا کند و سهم کمتری برای توسعه بگذارد. به بیان دیگر، تحریم دقیقا همان نقطهای را نشانه میرود که کندی از آن حرف میزند: نه ثروت، بلکه توان تولید قدرت.و همینجاست که منطق نفیو از اقتصاد فراتر میرود. او تحریم را طراحیشده برای تحلیلبردن چیزی میداند که فقط در ترازنامه اقتصادی دیده نمیشود: کارآمدی نهادها و انسجام اجتماعی. هرچه منابع بیشتری صرف امنیت، دورزدن تحریمها و جبران بحرانهای ناشی از آنها شود، سرمایهگذاری در تولید، فناوری، آموزش و زیرساخت کمتر میشود؛ و از سوی دیگر، اقتصاد تحریمی زمینه رشد رانت، واسطهگری و فساد را فراهم میکند. بخش مولد اقتصاد کوچکتر میشود و بخشهایی رشد میکنند که ارزش تازهای تولید نمیکنند، فقط از محدودیتها سود میبرند.نتیجه، فرسایشی است که همزمان روی سه لایه اثر میگذارد: سرمایه اقتصادی، سرمایه نهادی -یعنی کارآمدی دولت در اداره کشور- و سرمایه اجتماعی، یعنی اعتماد و همکاری جامعه. تحریم فقط اقتصاد را کوچک نمیکند؛ ترکیب آن را هم تغییر میدهد، موتور تولید قدرت را ضعیفتر و سازوکارهای مصرف و رانت را قویتر میکند. و وقتی هر سه سرمایه همزمان فرسوده شوند، ادامه یک رقابت بلندمدت تقریبا ناممکن میشود. شکست، در این معنا، الزاما شکست نظامی نیست؛ به این معناست که هزینه ادامه راه، از ظرفیت تولید قدرت کشور پیشی میگیرد.نمونهای مشابه، در مقیاسی دیگر، در نوشتههای ارنست فریدریش شوماخر درباره اتحاد شوروی دیده میشود؛ او در اوجِ قدرتِ ظاهریِ شوروی، بر پایه فرسایش منابع و ناتوانی نظام در بازتولید بنیان اقتصادیاش، به همین نتیجه رسیده بود: قدرتی که نتواند خودش را بازتولید کند، ظاهرش هرچه باشد، رو به افول است.اینجاست که استدلال آشنایی هم شنیده میشود: «ما حاضر به تحمل هزینه هستیم، اما آمریکا تحمل هزینه ندارد.» این جمله، بهجای آنکه نشانه قدرت باشد، دقیقا همان مسئله را برملا میکند. «تحملکردن» یعنی برداشت از سرمایهای که قرار بود صرف آینده شود؛ و وقتی یک طرف میتواند این هزینه را دههها از ظرفیت روزآمد اقتصادش تامین کند و طرف دیگر مجبور است آن را از آینده خود قرض بگیرد، نتیجه در بلندمدت به سود کسی است که ظرفیت تولید قدرت بیشتری دارد. اراده هم، در نهایت، روی منابع سوار است.مسئله اصلی جمهوری اسلامی نه کمبود موشک است و نه کمبود اراده. مسئله این است که ادامه این راه، به صورت مداوم در حال مصرف بخشی از توان آینده کشور برای تولید قدرت در لحظه کنونی است. کشورها آن زمانی شکست نمیخورند که موشکهایشان ته کشیده است، بلکه زمانی شکست میخورند که توان زایش قدرت -اقتصادی- خود را از دست بدهند؛ «تحمل هزینه» گاهی نه نشانه قدرت، بلکه نخستین علامت فرسایش است.سعید انوری نژاد ۲۶ تیر ۱۴۰۵t.me/SaeidAnvarinejad/109#%D8%AC%D9%86%DA… #تحریم

