
⭕️هر کس باید روزانه⭕️یک آواز بشنود⭕️یک شعـرخوب بخواند⭕️یک اثرهنـری خوب نگاه کند⭕️و درصورت امکان⭕️چند کلمه حرف منطقی بزنــد...@AramVoiceshttps://t.me/avizhe_chanel@Beehtarenha
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
مشاهده تازه · اطمینان متوسط · 192 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/23 تا 2026/08/16
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 193 پست مشاهدهشده و 0 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-11 تا 2026-08-17
سلام بر آنان که حضورشان صدای قشنگی داردبیآنکه کلامی بگویند جویای حالت میشوند...بیآنکه « دوستت دارمی» بگویند محبت و مهرشان را به دلت میفهمانند...بیآنکه کاری بکنند آرامش و اطمینان را به قلبت هدیه میکنند...بعضی از بودنها صدای قشنگی دارنددرست مثل حضور تو ...
آنچه میجويی تويیو آنچه میخواهی تويیپس ز تو تا آنچه گم کردیره بسيار نيست#عطارشب بخیر
«وعده این شد خود را آرام کنم، نه جهان اطراف رااما معجزه شد! و جهان اطراف نیز آرام گشت..» بامن بشنو دراین حوالی آویژه
تو آدم اصیلی هستی اگه در جهان بی عاطفه ی آدم ها،مهربان و نجیب و آرام مانده ای.
می شناسمت !چشم های تو میزبان آفتابِ صبح سبزِ باغ هاست می شناسمت ...#محمدرضا_شفیعی_کدکنیآویژه
تو را دوست میدارم و با تودیگَرَم به بیداری این گسترهی خاموشُ آدمیانش نیاز نیست...#یغما_گلرویی
نمی خواهم نگرانت کنم اما هر بار که به تو فکر میکنم دریاهای بیشتری در چشمهایم راه می روند آنقدر راه میروند که دلم میخواهدچشمانم رادر انباری خانه پنهان کنمو پشت قاب عکس هایت قایقی کوچکبسازمو دلتنگیهایم یکی یکی سوار قایق کنمو وقتی وسط دریا رسیدیم به دلتنگی هایم بگویم صدای گریه هایتان را کم کنید می خواهم برایتان صدای غرق شدن در بیاورم ..!#امید_آذر
#هایدهلجبازی زمونه
اگرچه نان نمی شود . . . اما شرابِ زندگیست..🤍. . . . . .بغـل رو میگـم . . . . . .
خواستنت! موسیقے شادیست ... میان ازدحام نت هاے سنگین و من ! تڪ نوازنده خبره اے ڪه آهنگ ِ عشق را هر روز از نو ، میان نت هاے غم ڪشف میڪند. حڪم نور دارے ، براے آفتابگردان حڪم دیوار ، براے پیچڪ و حڪم باران ، براے خاڪ! ببار تا باشم بتاب تا باشم باش تا باشم...!!!🤍#سارگل_حسینی
دلم خواست، ده نه هشت ساله باشم. جمعه باشد. دیکتهام را نوشته باشم. پدرم ناهار جمعه را به افتخار مادرم بار گذاشته باشد. و من چرخزنان صدای صفحه و انعکاس آینه باشم که پدرم برایم بخواند... سیمن بری گل پیکری آریآویژه
شب بخیر گفتیمو بیدار ماندیم تا به تنهایی خود خیانت نکرده باشیم..!آویژه
زندگی بَر گردن افتاده است ياران چاره چيست؟!چند روزی هر چه باداباد، بايد زيستن...!#بیدل
گاهی زندگی آنگونه که میخواهیم پیش نمیرود.آدمهایی را از دست میدهیم، رؤیاهایی ناتمام میمانند، برنامهها تغییر میکنند و گاهی روزگار، ما را به مسیرهایی میبرد که هرگز انتخابشان نکرده بودیم.اما در میان همه این فراز و نشیبها، حقیقتی آرام و استوار وجود دارد:زندگی ادامه دارد...نه برای آنکه رنجها را نادیده بگیریم، بلکه برای آنکه بدانیم هیچ شبی تا ابد نمیماند و هیچ زمستانی همیشگی نیست.زندگی همیشه بینقص نیست؛ درست مانند جادهای که پیچ دارد، سربالایی دارد، گاهی مهآلود است و گاهی آفتابی. زیبایی آن نیز در همین ناتمام بودن و پیشبینیناپذیر بودن است.شاید نتوانیم گذشته را تغییر دهیم، اما همیشه میتوانیم تصمیم بگیریم با امروز چه کنیم.روی آنچه واقعاً اهمیت دارد تمرکز کنیم... بیشتر دوست بداریم، بیشتر ببخشیم، بیشتر قدردان لحظههایی باشیم که هنوز از آنِ ما هستند.و هرگاه زندگی سخت شد، این سه کلمه را به یاد بیاوریم:«زندگی ادامه دارد...»گاهی همین سه کلمهامیدی میشوند برای برداشتن قدم بعدی.
سلام بر آنان که قدرت حضورشان برهرچه غم، میچربد.آنان که با شادیِ بودنشان، دست میاندازندو بیرون میکشند آدمهای در لاک خود فرو رفته را...😊آویژه
چند سال پیش،یک دوستی مجازی ای با کسی داشتم،چون ظریف و نازک بین بود می توانستیم باهم حرف بزنیم.اشتراک دیگری نداشتیم.توی جهان هم جا نشدیم.کم کم فاصله گرفتیم و تمام شد.چند روز پیش،یک پیام عادی امد روی موبایلم،نوشته بود:من آسترالیا هستم.خنده ام گرفت.اصلن یادم نبود که قصه ای که فقط بین من و دو سه نفر از دوستهایم بود را برایش تعریف کرده ام یک روزی.ماجرا این بود که محل کارشوهر یکی از دوست های صمیمی من آستارا بود .چند سال پشت هم دوستم عید ها میرفت آستارا،ما توی خودمان اسمش را گذاشته بودیم آسترالیا که سفرهای دوستم باکلاس تر به نظر برسد.دیدم این ادم چقدر خوب به من گوش داده .خوشم امد.گفتم چه خوب یادت مانده.گفت:معمولن به یادت هستم!چقدر مهم است که ادم در یاد کسی باشد.بعد فکر کردم دیدم من از یادها گریخته ام.انقدر برایم درد داشته که به یاد کسی باشم که دیگر یاد گرفته ام بی هیچ کسی توی ذهنم باشم.این را بلد نبودم.همیشه باید به کسی فکر میکردم.اخریش پدرم بود که یادش را دو دستی چسبیده بودم.یکی دوماه پیش توی جلسه ی درمان،دستم را از دست پدر به زور کندم.ده سال بود دست پدر را از قبر بیرون نگه داشته بودم.خودم هم خسته شده بودم.دوباره پدر را خاک کردم بعد از ده سال و با دو دستم برگشتم خانه.دو هفته واقعن کتفم یخ زده بود و هر کار میکردم تکان نمیخورد.کم کم خوب شد دستم.اما وقتی کسی یاد کسی را ندارد زندگی سرد و بی معناست.به تراپیستم گفته ام به عنوان یک فاصله زمانی بین دوتا چیز(چیزی که از دست رفته و چیزی که به دست می آید)این روزها را حاضرم اینطور در خلا طی کنم،اما برای همیشه نه...دلم میخواهد کسی روی ذهنم زندگی کند.۲۴ساعته در یادم باشد،کسی که اینبار شاید بیشتر از من بماند.چرا که بی دوست زندگانی هیچ وقت ذوقی ندارد..عارفه حاج حسینی
خودم را بىتودلخوش میکنم جانا به هر نوعى... گَهى با اشکِ جانفرسا، گَهى لبخندِ مصنوعى..!هوشنگ ابتهاجآویژه
صبح یعنیفراموش کن، طوفان سخت دیشب راو نگاه کن که خورشید امروز چه زیبا لبخند می زند به تو...
باد بوی سمن آورد و گل و نرگس و بید درِ دکان به چه رونق بگشاید عطار؟#سعدی
من همیشه دوست دار یک زندگیِ عجیب و پر حادثه بودهام، شاید خنده ات بگیرد اگر بگویم من دلم می خواهد پیاده دور دنیا بگردم! من دلم می خواهد توی خیابانها مثل بچهها برقصم، بخندم، فریاد بزنم! من دلم می خواهد کاری کنم که نقضِ قانون باشد. شاید بگویی طبیعتِ متمایل به گناهی دارم ولی اینطور نیست. من از این که کاری عجیب بکنم لذت میبرم!📕 اولین تپشهای عاشقانه قلبم #فروغ_فرخزاد
نیش مژگان چنان زدی بر دلکه سر نیش در جگر بشکستخاقانی
سلام بر کسانیکهاز همه مبتلاترند،به عشق ،به مهر ،به خوشی های ساده ....آویژه
گهی افتان و خیزان چون غباری در بیابانی گهی خاموش و حیران چون نگاهی بر نظرگاهیآویژه
چه مبارک است این غم که تو در دلم نهادیبه غمت که هرگز این غم ندهم به هیچ شادیز تو دارم این غمِ خوش، به جهان از این چه خوشترتو چه دادیام که گویم که از آن بهام ندادی؟چه خیال میتوان بست و کدام خواب نوشینبه از این در تماشا که به روی من گشادیتویی آنکه خیزد از وی همه خرّمی و سبزینظر کدام سروی؟ نفس کدام بادی؟همه بوی آرزویی، مگر از گل بهشتیهمه رنگی و نگاری، مگر از بهار زادیز کدام ره رسیدی، ز کدام در گذشتیکه ندیده دیده ناگه به درون دل فتادی؟به سر بلندت ای سرو، که در شبِ زمینکَننفسِ سپیده داند که چه راست ایستادیبه کرانههای معنی نرسد سخن، چه گویمکه نهفته با دلِ سایه چه در میان نهادی؟- هوشنگ ابتهاج
آبیِ مایل به غم و شعر حافظی در چشمانش پنهان است؛ تو را میگویم.آویژه
. تو را بسيار دوست دارمو مي دانم که شيوه عشق منکهنه شده استشريان هاي قلبمکهنه شده استآمدن نامه بر من به پيش توو بردن گل هاي زيبا به خانه اتهمه آيين هايي کهنه شده استتو را بسيار دوست دارمو روياي من اين است که مرادر پيراهني نو مبهوت کنيو با عطري تازه ، ديدگاهي تازهو روياي من اين استکه باراني از شط بلند پرسش هابر من بباريو چون خوشه گندم از پارچه ناز بالش بشکفيتو را بسيار دوست دارمو مي دانم که نمي دانيو مسئله اين است#نزار_قباني
دلم کرده هواتو....آویژه
«عشق» نه آدمیزاد استو نه جانوری بیرحم و درنده؛نه چشمهای هیز دارد ونه چنگال آماده؛«عشق» یک حال خوب است برای تابِ زخم های وامانده...#محمود_دولت_آبادیآویژه
آهبه دستهای تو...آویژه
ولی من معتقدم ؛که آدمها رو میشه از نگاهشون شناخت و ذات هر کس از چشمهاش معلومهمثلا تو چشمهای بعضیها که نگاه میکنی انقدر مهربونی و قشنگی میبینی و حسهای خوب میگیری کهدلت میخواد بغلشون کنی و بگی ممنون بخاطر این همه آدم حسابی بودنآویژه
خُنُک آن کس که چو ما شدآویژه
يك صُبــحِ زود...يك صُبــحِ زودِ قشنگ خواهيم رفت..همـان طرف هاےِ دورِ آشنا خواهيم رفت!!مى گويند آنجـاکوچه هايى دارد عجيب!!غرقِ نور و ســلام و تبسم وُهر چه شمـا بخواهيد!مى گويند آنجـا...نسترن ها نمــاز مى خوانند!!آب، اهل آوازِ رفتن استو مــلائکى بى سوُالپيـاله هاے پُر از مى رابر چينـه هاےِ ستاره چيـده اند،هوا خوش است و کلمـات،همه کلمــات از هر چه گفتنِ بوسـه آزادند!سيد_على_صالحى
سلام بر آنانکه بیهیاهو، بارِ روزگار را بر شانههایشان حمل میکنند؛ آنان که اشکهایشان را پشت لبخند پنهان میکنند، اما هنوز برای فردایی روشنتر دعا میکنند.سلام بر دلهایی که از سختیها نشکستند، از خستگیها نایستادند، و با همهی زخمهایشان، باز هم امید را در گوشهای از قلبشان زنده نگه داشتند.خدا کند امروز، برای تمام آن دلهای صبور، خبرهای خوب از راه برسد، لبخند مهمان لبهایشان شود، و آرامشی عمیق، جای تمام نگرانیهای دیروز را بگیرد.آویژه
در نهایت، کاش وسط تمام باخت های زندگی، مقابل خودت بازنده نباشی عزیز ِ من...!!شب بخیر
وای اگه بارون بزنه دلم میخواد واسه دلت بمیرم...وای اگه بارون بزنه هوایی میشم بهونتو میگیرم..آویژه
مقصدی نیست ؛ بیا فلسفه بافی نکنیمهرکسی کارِ بدی کرد تلافی نکنیم..ما چه باشیم و نباشیم ؛ جهان در گذر استکاش باور بکنی فرصتمان مختصر است..شاید این چای که از عطر خوشش مدهوشیآخرین چای تو باشد که از آن مینوشی!شاید امروزِ شما ختم به فردا نشودشاید این جسم بخوابد وَ دگر پا نشود..شاید آن فرد که میخواست کنارت باشدصبح فردا چو گُلی روی مزارت باشد!شاید این نور که بر صورتِ تو تابیده!روزِ دیگر دمد و چهرهی تو پوسیده!شاید این جمع بماند تو نمانی دیگرشاید این خنده زدن را نتوانی دیگر..شاید این راه در آغاز به پایان نرسدشاید این یوسف گم گشته به کنعان نرسد..شاید این لقمه که خوب است برای بدنتآخرین لقمهی شام تو بوَد در دهنت..قصد داری بروی کافه به همراهِ کسیشاید امروز بمیری به قرارت نرسی!چقدَر عید بیاید که نباشیم رفیق!داخل گور بپوسیم و بپاشیم رفیق!کاش باور بکند هر که مرا میخوانَد:« نیستی » بیشتر از بودنمان میماند..امیرحسین خوشحال
دمنوش آشنا !سیمین بری گل پیکری آری از ماه و گل زیباتری آریهمچون پری افسونگری آریدیوانهٔ رویت منم چه خواهی دگر ازمنسرگشتهٔ کویت منم نداری خبر از من!آویژه
بعضی از روزها را باید با مشق و رنگ مهربانی اغاز کرد، صبح هایی که میتوانستم به زندگی لبخند بزنم، برای بخشیدن، برای دوست داشتن یک عشق زیبا، و برای باوری که این زندگی زیباست.صبح من از دل همین لبخندهای ساده،با صدای مادری که صدایش به وسعت دریاست بیدار میشدم.جیک جیک گنجشک های بالای درخت الو ،مرا وادار میکرد نگاهم را پر از امید ، قدم هایم را با عشق و لبخندهایم را بی دلیل به سوی رفتن به مدرسه ای اغاز کنم که سرشار از هدف های بی انتها برای اینده ای که منتظر رسیدن من از این جاده ی زندگانی بود ،،،،،فرازی از کتاب به تنهایی قو سپیده سیاوشی
به نام تو امروز آواز دادم سحر رابه نام تو خواندم درخٺ و پل و باد و نیلوفر صبحدم راتو را باغ نامیدم و صبح در کوچه بالید ...#شفیعی_کدکنی
«وأَقولُ لنفسي؛سيطلع من عَتْمتي قَمَرُ.»و با خود زمزمه میکنم؛از دلِ تاریکیام ماهی پدیدار خواهد شد.#محمود_درویش
پنجشنبه...پنجشنبه،یادآورِ لحظههای شیرینِگذشتهایستکه دیگر تکرار نمیشود.امروز،از ژرفای جان،خیرات میکنیمبرای جوانیهای از دسترفته،برای خندههاییکه دیگردر خانه نمیپیچند،برای عطرِ حضورِ عزیزانیکه رفتهاند،اما یادشانهنوز در نفسِ روزگارِ ما جاریست.پنجشنبه،روزِ پیوندِ دلهاست؛چه آنان کهکنارِ ما نفس میکشند،و چه آنان کهاز چشم رفتهانداما از دل،هرگز.پنجشنبه،روزِ خاطرههاست...روزِ دلتنگیهای آرام.نمیدانم...آنسوتر همپنجشنبهای هست؟برای به یاد آوردنِ ما...✍ #آرام
خواستم بهت بگم که تو زیباییت فراتر از ظاهر و قیافست، تو از باطن قشنگی، تو وقتی حرف میزنی انگار از اعماق قلب و روحت صحبت میکنی و همه جارو با قشنگی شخصیتت پر میکنی و این چقدر واسم باعث افتخاره ...!!بفرست براشآویژه
یکبار است زندگانی!یکبار،همان یکبار که نسیم صبح را به سینه فرو میدهیم، همان یک بار که عطش خود را با قدحی آب خنک فرو مینشانیم، همان یک بار که سوار بر اسب در دشت تاخت میکنیم، یکبار...یکبار و نه بیشتر.زندگانی یکبار است، در هر فصل... #محمود_دولتآبادیآویژه
هر وقت آتش و چراغات نبودبدانکه شعرهایم غروب کردهاند وُمن نیز تا همیشه مُردهام.شیرکو_بیکس#آرام🎙
دلم هست ودلآرامم نیستآویژه
زخمهایش را بوسید و از خودش بابت تمام آنها عذرخواهی کرد، زندگیاش را در آغوش گرفت و از میان تاریکی جوانه زد...!آویژه
گلبو!باران ، با بوی بوسههای تو میباردبا بوی خیس یاسبا بوی بوتههای شببوبابونه و بنفشه و مریم و محبوبههای شب...گلبو!گلخانهٔ جهان خالی استلبریز بوی نام تو باد! #قیصر_امین_پور
کسی چه میداند من چقدر تلاش کردهامکه روحم زیبا بماند وقتی جهان پر از رنج بود.#داستایفسکیآویژهکسی چه میداند من چقدر تلاش کردهامکه روحم زیبا بماند وقتی جهان پر از رنج بود.#داستایفسکیآویژه
دوستت دارم، چنان شاعری که واژهها را در حضورت گم میکند،چنان مصرعی که شعرِ ناتمامِ مرا به پایانِ زیبا میرساند.در دلِ هر واژهای که مینویسم، ردِّ پایی از توست،و در هر نفس، طعمِ یادت.دوست دارم... سرفصلِ تمامِ شعرهای عاشقانهی من.✍#آرامآویژه
به دیداری قشنگ دعوتم کن! از قوهای وحشی بگو از یاسمن های آویخته از دیوار از باختن به اسبهای چالاک شطرنجت از نگین فیروزه سوغات نیشابوراز عطر خاک گنبدهای شهرمان بعد باران بگو جای خالی سلوچ را از کتابخانه امکاکتوسهای خشک را از پشت پنجرهشمع های نیم سوخته را از گوشه کنار خانه ام بردار جایشان عشق بکار...♡#نیکی_فیروزکوهی
من شعرهای زیبای زیادی بلدم!اما به تو که می رسمهیچ کدامشان یادم نیستجزدوستت دارم #معصومه_صابرآویژه
باید فرشته ای باشد که آدم ها را هر زمان که کم آوردند ، بردارد و ببرد به یک عصرِ جمعه ی زمانکودکی...#نرگس_صرافیان_طوفان#آرام🎙
باید فرشته ای باشد که آدم ها را هر زمان که کم آوردند ، بردارد و ببرد به یک عصرِ جمعه ی زمانکودکی...#نرگس_صرافیان_طوفان#آرام🎙
جُمعه هاایوانِ دِلصَحن و سَراے_دلبر است...آویژه
از ایمانم دو سه ذره بیش نمانده، ولی هنوز هم کلمهی "از خدا رسیده" را دوست دارم. حس خوبی میدهد شنیدنش. حس دیده شدن. به حساب آمدن. جایی در یادی بودن... و من هروقت جایی این کلمه را میشنوم یاد آهنگ "مرهم"ِ گوگوش میفتم. یادِ "رفتم برای گریه. رفتم برای فریاد/ مرهم، مراد من بود، کعبه تو رو به من داد"... گمانم "از خدا رسیده" چنین چیزی باشد. اینکه برای چیز دیگری رفته باشی ولی یکی بهترش را بدهند...با آخرین ذرههای ایمانم، برایتان "از خدا رسیده" آرزو میکنم... حمید باقرلوتقدیم به صبح دلتآویژه
"جمعه" ؛روز قشنگے ستدوست داشتنت را مرور میڪنم گلواژههاے عاشقانہ امشڪوفہ میزند شعرے زادہ میشوددر مناز عشق تو ..!!باران_قیصری