قسمت اولشب ۲۸ مرداد ۱۳۵۷، هنگامی که صدها نفر در سینما رکس آبادان مشغول تماشای فیلم «گوزنها» بودند،…
انتشار: 2026/08/19 19:25 UTCدریافت: 2026/08/20 09:20 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/20 09:20 UTC
قسمت اولشب ۲۸ مرداد ۱۳۵۷، هنگامی که صدها نفر در سینما رکس آبادان مشغول تماشای فیلم «گوزنها» بودند، ورودیها و راهروهای سینما به مواد آتشزا آلوده و شعلهور شد. آتش با چنان سرعتی گسترش یافت که دستکم ۳۷۷ نفر ــ و بنا بر برخی برآوردها بیش از ۴۰۰ نفر ــ زنده در آتش سوختند.هنوز اجساد قربانیان سرد نشده بود که خمینی از نجف اعلام کرد:«من گمان نمیکنم هیچ مسلمانی، بلکه انسانی، دست به چنین فاجعهٔ وحشیانهای بزند… قرائن نیز شهادت میدهد که دست جنایتکار دستگاه ظالم در کار باشد.» (۱)این نه نتیجهٔ تحقیق بود و نه سخنی متکی بر سند؛ حکمی تبلیغاتی بود که پیش از هرگونه رسیدگی صادر شد. انقلابیون نیز همان روایت را در جامعه گسترش دادند: ساواک سینما را آتش زده تا انقلاب را بدنام کند.اما آنچه پس از انقلاب در دادگاه جمهوری اسلامی آشکار شد، دقیقاً خلاف این تبلیغات را نشان میداد.متهم اصلی پرونده، حسین تکبعلیزاده، یکی از جوانان مذهبی و اسلامگرا در آبادان بود. او در دادگاه اعتراف کرد که همراه فرجالله بذرکار، یدالله محمدپور ــ مشهور به زاغی ــ و فلاح محمدی برای آتشزدن سینما اقدام کرده است. سه همراه او در آتش کشته شدند و تکبعلیزاده گریخت.براساس اظهارات ثبتشدهٔ او در دادگاه، گروه ابتدا میخواست سینما سهیلا را آتش بزند؛ اما به دلیل حضور مأموران و فراهم نبودن شرایط، منصرف شد و به سراغ سینما رکس رفت. آنان مواد آتشزا را در ورودیها و راهروها ریختند و سینما را به آتش کشیدند:«بچهها آمدند و گفتند: میخواهیم یک سینما را آتش بزنیم.» (۲)حسین تکبعلیزاده در دادگاه میگوید:«من و فرجالله بذرکار و حیات در جلساتی که در مسجد قدس با آقای محمد رشیدیان، ابوالپور و عبدالله لرقبا داشتیم، صحبت میکردیم و قرار شد دست به کارهایی بزنیم.» (۳)«ما میخواستیم کاری کنیم که مردم به خیابانها کشیده شوند. تا آن موقع در آبادان خبری از تظاهرات نبود. قرار بر این شد که در یکی از سینماهای آبادان حریق ایجاد کنیم.» (۴)آبادان تا پیش از فاجعهٔ سینما رکس هنوز شاهد تظاهرات خیابانی گستردهای در ابعاد قم، تبریز، یزد، اصفهان یا مشهد نشده بود. این شهر، صنعتی بود و بخش بزرگی از جمعیت آن به صنعت نفت وابسته بودند؛ موج بزرگ اعتصاب کارکنان نفت نیز عمدتاً در پاییز ۱۳۵۷ شکل گرفت.این نخستین «فعالیت انقلابی» این افراد نیز نبود. تکبعلیزاده در دادگاه گفت که پیشتر همراه فرجالله بذرکار دفتر حزب رستاخیز در آبادان را آتش زده و در تکثیر و توزیع اعلامیههای خمینی مشارکت داشته است.از این اعترافات مشخص میشود که در این جنایت بزرگ با حلقهای مذهبی و انقلابی روبهرو هستیم که اعلامیههای خمینی را پخش میکرد، سابقهٔ آتشافروزی داشت و سینما را یکی از «مراکز فساد» میدانست.خمینی نیز بارها سینما را مرکز فساد و بخشی از برنامهای استعماری برای فاسدکردن، معتادکردن، غیرسیاسیکردن و بیارادهساختن جوانان معرفی کرده بود.او در ۳ بهمن ۱۳۵۷، در مصاحبه با تلویزیون فرانسه، گفت:«شاه تمام آثار تمدن را به صورت فاسدکننده درآورد. سینما به صورت ترویج فساد شد. اخلاق جوانها را فاسد کرد، مراکز فحشا را زیاد کرد، و وسایل اعتیاد جوانان را فراهم ساخت. جوانهای ما را به هروئین مبتلا کرد.» (۵)خمینی همچنین در ۱۶ اسفند ۱۳۵۷، در جمع پزشکان و پرستاران قم می گوید:«تمام مراکز آموزشی را اینها مراکز فحشا قرار دادند. سینما که یکی از مراکز آموزشی است در دنیا، رادیو و تلویزیون که یکی از مراکز آموزشی است برای همه... اینها را به صورت دیگری درآوردند.» (۶)نمونههایی از این دست در سخنان خمینی فراوان است.این اندیشه نیز فقط مختص خمینی نبود. حتی کسانی چون مجاهدین خلق که خود را پیشگام مبارزه میدانستند، دیدگاهی مشابه نسبت به سینما، موسیقی و سرگرمیهای رایج داشتند.برای نمونه، محمد محمدی گرگانی، از اعضای اولیهٔ مجاهدین خلق، دربارهٔ فضای زندان و نگاه آنان به تماشای تلویزیون و گوشدادن به موسیقی مینویسد:«… چرا بهترین کادرهای تشکیلات، اینچنین وقتشان را تلف میکنند؟ صریحاً میگفتم بچهها تنزل اخلاقی کردهاند! اصلاً در نظرم قابل تحمل نبود که یک مجاهد برود بنشیند و داییجان ناپلئون، پریسا، سریال مراد برقی یا مرضیه ببیند و یا بشنود. یا لم بدهد و فیلمهای خیلی مبتذل ایرانی تماشا کند. یک بار به مسعود [رجوی] گفتم: نگاه کن، کادرهای پایین و سمپاتهای سازمان، شبهای جمعه مینشینند دعای کمیل، نماز، رمان و کتابهایی مثل زندگی انبیا را میخوانند. بعد بهترین و بالاترین کادرهای جمع، متکاهایشان را میگیرند و فیلم داییجان ناپلئون میبینند.» (۷)✅@behzadmehrani77



