سکونت همروستاییهای مهاجر در یک محل و تدوین برنامه استراتژیک اگر به بافت جمعیتی شهرهای مهاجرپذیر…
انتشار: 2026/07/19 15:44 UTCدریافت: 2026/07/31 23:56 UTCآخرین مشاهده: 2026/07/31 23:56 UTC
سکونت همروستاییهای مهاجر در یک محل و تدوین برنامه استراتژیک اگر به بافت جمعیتی شهرهای مهاجرپذیر با دقت نگاه کرده باشید، معمولا اهالی روستایی که به شهر مهاجرت کردهاند، در یک منطقه جغرافیایی ساکن میشوند و اکثرا در یک رسته شغلی فعال میشوند.این، احتمالا، به این دلیل است که در ایام ماضی، یکی از همروستاییان به حکم مجاورت یا اضطرار یا نیاز یا خلاقیت یا هر دلیل دیگری، در آن محل ساکن شده و شغل خاصی را به هر دلیلی انتخاب کرده است. در ادامه، غالب اعضای آن روستا هم همین مسیر را طی کرده و یک دیازپارای شغلی و روستایی برای خود تشکیل دادهاند. البته این موضوع، دارای جوانب بسیار زیا و نیازمند تدقیق است که از حوصله و هدف بحث این نوشتار خارج است. و من با این مثال به دنبال تشریح و تقریب اتفاق دیگری در دنیای آکادمیک و عملی مدیریت [ورزشی] هستم.حدود ۱۳ سال پیش، زمانی که واحد برنامهریزی استراتژیک را در ترم اول دوره دکتری با یک استادی که به خاطر آزادگیاش ارادت قلبی ویژهای به ایشان دارم، با انگیزه و اهتمام دهچندان در این واحد آموزشی یادگیری مشارکت میکردم و مباحث آن را پیگیری میکردم. دیری نگذشت که در اثر مطالعه و تمرین و بازخورد، در حد یک دانشجوی ترم یک، تسلطی نسبی بر موضوع پیدا کردم. هر چه در موضوع بیشتر پیش رفتم، دیدگاههای انتقادی زیادی ذهنم را قلقلک میداد. تا حدی که هیچگاه مقاله و محتوایی در باب تدوین استراتژی تهیه نکردم.همواره به این فکر میکردم که چنین رویکردی در همه مراحلش حداقل تناسب با محیطهای غیرفیزیکی مانند ورزش، آموزش و ...، دارد. شواهد مرتبط با این غریزه را ثبت و ضبط میکردم. شیوع عجیب و بلامنازع و بلاانتقاد این رویکرد در فضای آکادمیک [ورزشی] ایران برایم همیشه عجیب بود. اما همیشه فکر میکردم این موضوع اتفاقی است. تا اینکه با رویکردهای انتقادی جدی موجود در این زمینه آشنا شدم. اکنون هیچ خوشبینی نسبت به اتفاقی بودن شیوع این رویکرد بدون توجه به نقدهای موجود در رابطه با آن ندارم.یادم هست یک وکیل یک زمانی به من گفت؛ پایه اثبات حق در دادگاههای ما «شاهد»، است، در حالیکه مردم ما به راحتی دروغ میگویند. پس هیچگاه نگذار کارت، به دادگاه بیفتد. با وام گرفتن از این دیدگاه، در شرایطی که وقتی از کسی نقطه ضعفش را این میداند که «زیادی مهربان هستم»، خیلی نباید به علم برخاسته از این مسیر بسنده کرد.اینکه سیستمها به سادگی پ آنگاه کیو هستند و فلان ضعف لزوما نمیتواند زمینهساز استفاده از فلان استراتژی شود، اینکه بر احوالات انسانی و اجتماعی علیت دایرهای بیشتر از علیت خطی تسلط دارد، اینکه کمیسازی همواره با تقلیل همراه است، اینکه استراتژی واقع در اصل در میدان و توسط مجری نهایی تعیین میشود نه تدوین کننده و خیلی دلایل دیگر نشان از نیاز برای رویکردهای اجتماعی منعطف دیگری است که شیوع تدوین استراتژی را با بدبینی مواجه میکند.مثال آموزشی: مدرسهای برنامه پنجساله تدوین کردیک مدرسه غیردولتی (با نفوذ برنامهریز مشاور) بر اساس SWOT، چهار راهبرد تدوین کرد:1. استخدام معلمان باسابقه (قوت).2. خرید تجهیزات هوشمند (فرصت فناوری).3. برگزاری کلاسهای فوقبرنامه برای درآمدزایی (فرصت بازار).4. کاهش نسبت دانشآموز به معلم (ضعف فعلی).اما پس از یک سال، معلوم شد:· معلمان باسابقه با روشهای سنتی مقاومت میکنند و تجهیزات هوشمند بلااستفاده مانده است (فرض برنامهریز مبنی بر «اگر امکانات بدهیم، استفاده میشود» اشتباه بود).· والدین به کلاسهای فوقبرنامه پولی اعتراض کردند (تأثیر محیط اجتماعی پیشبینی نشده).در عوض، یک مربی جوان به طور خودجوش «گروههای مطالعهی همسالان» بدون تجهیزات خاص تشکیل داد که نتایج یادگیری بهتری داشت. این یک استراتژی ظهور یافته بود که برنامهریزی رسمی نه آن را پیشبینی کرده بود و نه از آن پشتیبانی میکرد.صفحه ۱
