این مطلب مال اردیبهشت ۱۴۰۵ هست در کانال بله منتشر کرده بودم. الان لازم دیدم اینجا هم منتشر کنم مساب…
انتشار: 2026/08/09 20:21 UTCدریافت: 2026/08/12 04:10 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/12 04:10 UTC
این مطلب مال اردیبهشت ۱۴۰۵ هست در کانال بله منتشر کرده بودم. الان لازم دیدم اینجا هم منتشر کنم مسابقات بازیهای فکری کسانی که من رو میشناسند میدونند که چقدر دانشآموزان رو دوست دارم. ۳ سال اول استخدامم مرند بودم. بعدا به تبریز رفتم. گاهی اوقات که اواخر هفته به مرند میرفتم و حین رانندگی دانشآموزانم رو میدیدم، شده بود ماشین رو نگه میداشتم، پیاده میشدم و میرفتم حال و احوال میکردم. بابام بهم یکبار گفت؛ «معلوم نیست تو معلم اینایی، یا اینا معلم تو».با تمام گوشت و خونم، درک کردم که بخش عظیمی از دانشآموزان برای اینکه چیزی یاد بگیرند و شکوفا بشوند، تنها و تنها فرصتشان همین آموزش و پرورش و مدرسه است. جامعه و زندگی براشون اونقدری سخت هست که اصلا براشون فرصتی فراهم نمیکنه. برای همین، با تمام وجودم در رساندن محتوا و محصول به دانشآموز تلاش میکنم.الان که اردیبهشت ماه ۱۴۰۵ هست و این متن رو میخونید، «مسابقات بازیهای فکری» در شرایط آموزش غیرحضوری در کشور در حال انجام است. در همه وبینارهایی که در ۳۲ استان برگزار شد، به همکارانم در سراسر کشور تاکید کردم، کارتون رو فقط یک فوروارد محتوا نبینید. چه بسا، یک تلاش دیگر، یک پیگیری دیگر، کمک کنه اون یک دانشآموزی رو که مستعد هست، پیدا کنیم. پس دریغ نکنید. این شغل، شغل «اه بابا ولش کن نیست»، این شغل، شغل «یکبار دیگر، یکبار دیگر و یکبار دیگر» است.امروز، همکاران پرتلاشم در استان فارس، میزبان مسابقات، شرایطی رو فراهم کردند که توانستم از سه کلاس مسابقه مکعب روبیک بازدید کنم. هر سه برایم خاص و هیجانانگیز بود. دیدن دانشآموز حالم را همیشه خوب میکند. از قم، قزوین و خراسان شمالی. اگر چه این بچهها همدیگر رو نمیشناسند و از هم هیچ اطلاعی ندارند. ولی در پاکی و بیآلایشی عین هم هستند. حال دل آدم خوب خوب میشود.یکیشان از یک روستایی بود. باهاش صحبت کردم. از روستای خودشون میره یک روستای دیگه درس میخونه. روبیک رو از گوگل یاد گرفته. فقط روبیک سه تایی رو بلد هست و دیده. ولی اسم بقیه روبیکها رو هم بلد بود. داور مهربون، وقتی فضای مثبت عاطفی رو در صحبتهای این دختر دید، بلند شد رفت و انواع روبیکها رو آورد و از دوربین به این دانشآموز دختر متوسطه اول ما نشون داد.وقتی با من حرف میزد، خجالتی میشد و دستش رو روی صورتش میگذاشت. ازم تشکر کرد که این مسابقات رو ایجاد کردیم. گفت فکرش رو نمیکردم روزی تو خونه خودم تو مسابقات روبیک شرکت کنم. اینا رو که گفت، قند تو دلم آب شد. البته درست نبود، بغض کنم. آدم بزرگا که گریه نمیکنند. حتی از سرشوق.گفت، رکورد خودم ۳۸ ثانیه هست ولی اینجا ۵۸ شدم. از استرس هست. به فکرم رسید بعد از پایان مسابقات، دورههای آموزشی مدیریت استرس برای دانشآموزان برگزار کنیم.باهاش صحبت کردم و گفتم چند نفر از روستای شما تو مسابقات شرکت کرده؟ گفت دو نفریم. ازش پرسیدم، اگه جای من بودی چکار میکردی، بچههای بیشتری بیان تو مسابقات؟ گفت؛ جایزهها رو بیشتر میکردم و اطلاعرسانی رو بیشتر میکردم. پرسیدم دوست داری به هممدرسهایهات روبیک یاد بدی؟ گفت الان که مدرسه نمیرم. گفتم همینجوری مجازی یاد بده. اگر خانم مدیر و خانم معلمتون همکاری کنه و به ۵۰نفر از ۹۰نفر هممدرسهایهات روبیک یاد بدی به خانم مدیر و خانم معلم و خودت جایزه میدم. تفاهمنامه مجازی امضا شدبین من و یک عزیز ندیده و نشناخته از خراسان شمالی منتظرتم با خبرهای خوب بیای 🌷😍
