🔶️چطور صحنهپردازیِ صحنههای ترسناک را انجام دهیم؟ 2⃣ به کمک رنگها و معنای آنها: مانند رنگهای قرمز و سیاه که معمولا در کنارهم یادآور داستانهایی همچون دراکولا و خونآشام است. رنگهای بهکار گرفته شده در رمان بوف کور از صادق هدایت را بهیاد بیاورید که…🔶️چطور صحنهپردازیِ صحنههای ترسناک را انجام دهیم؟3⃣به کمک لحن و نثر نویسنده:متاسفانه در ژانر وحشت نثر گیرا، خوب و البته دلچسب کمیاب است. شاید به همین دلیل اکثر مخاطبها، ژانر وحشت را سطحی و صرفاً برای سرگرمی میدانند. نثر حرفهای اثر بر کل داستان و ایجاد هیجان و ترس اثر خواهد گذاشت طوری که روزها، هفتهها و شاید سالها تکههایی از آن کلمات داستان در ذهن مخاطب تهنشین شود. اغلب میبینم که هنرجوهای تازهکار و نویسندگان نوجوان بیشتر به سمت روایتگویی و گزارشی نوشتن یک داستان ترسناک میروند. البته که این طبیعی است و نثرنویسی خوب هم قابل یادگیری است. چرا که نثری حرفهای نیاز به زمان دارد و تمرینهای پیدرپی میطلبد.با تمام این اوصاف اینکه چطور نثر حرفهای و درخورد داستان وحشت داشته باشیم خود اصولی دارد:⛓از کلمات خشنی استفاده کنید که از لحاظ آوایی و در تلفظ، حس ترس را القا کند. مانند: هولناک، مورمورکننده، تکهتکه کردن، خشمآلود، مرگآور، مرگآلود، خشمناک، چندشناک و …🩸رنگها و کلمات را در کنار هم بگذارید. مانند: خون سرخ (درست است که میدانیم خون در حالت عادی سرخ است اما با آوردن کلمهی سرخ در کنار خون به تاثیر آن بر ذهن مخاطب میافزاییم.)، شب وحشتبرانگیز، آسمان سیاه و کبود، باران سیاه و سیلآسا، نجوای هولناک، سایههای سیاه و…🌒به عناصر بیجان داستان جان بدهید و از خصوصیات انسانی برای توصیفشان استفاده کنید. مانند: باران وحشیانه، شب غمزده، قبرستان بیدار، مرگ حریص، سایههای خشمآلود و…📚|• منبع: آکادمی ژانرنویسی📚|• ادامه دارد... ✏️ @benevis_s
📝|• دیروز اینجا درباره جادوی سخت (دارای قوانین و چارچوب) و جادوی نرم (با محدودیتهای کمتر و مبهم) حرف زدیم.📝|• وقتی صحبت از جادوی سخت میشه، برندون سندرسون حرفهای زیادی برای زدن داره. اون به سیستمهای جادویی سخت و جذاب و پیچیدهی رمانهاش معروفه و سه قانون جادو طراحی کرده:📌قانون اول:توانایی یک نویسنده برای حل کردن درگیریهای داستان با جادو، نسبت مستقیم داره با اینکه خواننده چقدر اون جادو رو خوب میفهمه.📌قانون دوم:محدودیتها > قدرتها📌قانون سوم:اول چیزی که داری رو گسترش بده، بعد برو سراغ اضافه کردن چیز جدید.🖇اگر به این موضوع علاقهمندید، حتماً این فایل رو مطالعه کنید که شامل خلاصهای از مقالات سندرسون درباره جادو میشه.✏️ @benevis_s
۱۶ کهنالگوی شخصیتهای شرور 5⃣سادیست (The Sadist): یه شکارچی وحشیه که فقط برای خودِ لذتِ آزار دادن، آدمها رو شکنجه میکنه. خشونت و شکنجهی روانی برای اون یه جور بازیه و توش جسارت و مهارت داره. قلبت رو از سینه درمیآره و بهت میخنده. 6⃣نابغهی شرور (The…۱۶ کهنالگوی شخصیتهای شرور8⃣شیطان (The Devil):این موجود فریبنده به آدمها چیزی رو میده که فکر میکنه لیاقتش رو دارن. کاریزما و حرفهای وسوسهکنندهش باعث میشه قربانیها با پای خودشون به سمت بدبختیشون برن. ضعفهای اخلاقی آدمها رو پیدا میکنه و علیه خودشون استفادهشون میکنه.9⃣طردشده (The Outcast):یه آدم تنها و طردشدهست که با تمام وجود دلش میخواد به جایی تعلق داشته باشه. رنج کشیده و کینه به دل گرفته و از بقیه جدا افتاده. دنبال رستگاریه، اما حاضره برای رسیدن بهش دیگران رو قربانی کنه. دلت براش نسوزه، چون اون هیچ دلسوزیای برای تو نداره.🔟حرامزاده (The Bastard):شخصیتیه که از حقش محروم شده و خشم و دلخوریش رو سر آدمها خالی میکنه. خیلی از کارهاش فقط برای اینه که روی بقیه اثر بذاره و واکنشی ازشون بگیره. با افتخار از سرکشیهاش حرف میزنه. زیر ظاهر جوون و بیآزارش وجودش پر از نفرت و کینهست.✏️ @benevis_s
🥀|• کلیشهی محبوب: «آخرین بار بود...»نمیدانست این آخرین باری است که صدای مادرش را میشنود.نمیدانست آن شب، آخرین شب زندگیاش خواهد بود.🩷|• چرا بعضیها دوستش دارن؟● پیشآگاهی: خواننده فوراً میفهمه قراره اتفاقی بیفته و حس انتظار و تعلیق شدت میگیره.● تاثیر احساسی: اگر از اول بدونیم یک خداحافظی، آخرین خداحافظیه، مکالمهی معمولی غمگین میشه.🤎|• چرا بعضیها دوستش ندارن؟● دیکته کردنِ احساسات: نویسنده یه میونبر احساسی میزنه و به خواننده میگه «توجه کن! اینجا باید ناراحت بشی!» بهجای اینکه بذاره خواننده خودش باید به این نتیجه برسه.● کلیشه: خوانندهی باتجربه این مدل جملهها رو دهها بار دیده. بیشتر از اینکه احساساتی بشه، دنبال الگو میگرده.📝|• نکتهی مهم: این کلیشه ذاتاً بد نیست. بهتره جای درستش استفادهش کنید. جایی که احساساتی مثل اضطراب، تعلیق، تنش و اندوه ایجاد کنه. خودتون نظرتون دربارهش چیه؟✏️ @benevis_s