🔵🔴داستان سرسپردگاندر آغاز دهه ۱۹۲۰، آلمان درگیر بحرانهای سخت اقتصادی، تورم کمرشکن و تحقیر ناشی از…
انتشار: 2026/06/18 22:43 UTC
🔵🔴داستان سرسپردگاندر آغاز دهه ۱۹۲۰، آلمان درگیر بحرانهای سخت اقتصادی، تورم کمرشکن و تحقیر ناشی از شکست در جنگ جهانی اول بود. در این اوضاع و احوال رقتانگیز، ارنست روم، فرمانده نظامی پیشین، با تایید آدلف هیتلر گروه شبهنظامی SA را راه انداخت. در آن زمان هنوز هیتلر به قدرت مطلق نرسیده بود.هسته اصلی این گروه را جوانان بیکار، سربازان جنگ پیشین، اوباش، لات و لوتها، بزنبهادرهای محلات، افراد طبقه ضعیف و فریبخوردگان فکری تشکیل میدادند؛ کسانی که احساس میکردند جامعه آنها را رها کرده است. تشکیلات SA به این افراد هویت، حس برادری و هدفی بزرگتر از خودشان یعنی نجات میهن داد. آنان خود را سربازان آرمان و خط مقدم مبارزه با دشمنان، به ویژه کمونیستها و یهودیان، میدانستند.در ساختار SA، سوال کردن جایی نداشت؛دستورات باید بدون چون و چرا اجرا میشد. هر پرسش کننده ای مشکوک پنداشته می شد. خشونت خیابانی، برهم زدن تجمعات احزاب رقیب، چاقوکشی و ایجاد رعب و وحشت، تحت عنوان جهاد برای نجات آلمان و مکتب(نازیسم) تقدیس میشد.تا سال ۱۹۳۳، شمار اعضای اس آ (SA) به نزدیک سه تا چهار میلیون نفر رسید؛ رقمی که چندین برابر ارتش رسمی آلمان بود، چرا که ارتش طبق معاهده ورسای، ارتش آلمان به صد هزار نفر محدود شده بود. در تمام سالهای منتهی به قدرت رسیدن نازیها و هیتلر، این پیراهنقهوهایها بودند که در خیابانها هزینه دادند، کتک خوردند، خون ریختند، تجاوز کردند و فضای سیاسی را برای صعود هیتلر آماده نمودند. هیتلر بارها در سخنرانیهایش آنها را ستون فقرات نهضت و پاکبازان نامید. اعضای عادی و حتی رهبران SA مانند ارنست روم تصور میکردند که پس از پیروزی، هسته اصلی ارتش جدید آلمان را تشکیل خواهند داد و پاداش سالها وفاداری خود را با گرفتن صندلیهای کلیدی مدیریتی خواهند گرفت.در ژانویه ۱۹۳۳، هیتلر صدراعظم آلمان شد. با تصاحب رسمی قدرت، کارکرد SA به عنوان یک نیروی شورشی و خیابانی به پایان رسید. حالا ساختار جدید نیاز به ثبات، نظم و مشروعیت بینالمللی داشت، در حالی که رفتارهای رادیکال و پافشاری پیراهنقهوهایها بر انقلاب دوم و سوم و... بار گرانی بر دوش حکومت بود. هیتلر زین پس و پس از انجام ماموریت, برای بقای خود به دو چیز نیاز داشت که SA فاقد آن بود: نخست، ارتش سنتی و حرفهای که ژنرالهای آن SA را اوباشی بیانضباط میدانستند و حاضر نبودند زیر بار ادغام با آنها بروند. دوم، سرمایهداران و صاحبان صنایع بزرگ که از شعارهای نیمهسوسیالیستی, عدالت خواهانه و تندروانه SA درباره بازتوزیع ثروت وحشت داشتند. هیتلر متوجه شد که برای حفظ صندلی خود، باید میان نیروهای فدایی قدیمی و صاحبان واقعی قدرت یعنی ارتش و سرمایهداران، یکی را انتخاب کند؛ او دومی را انتخاب کرد.پروژه حذف با یک سناریوی ساختگی آغاز شد. هملر، فرمانده اساس، و گورینگ به هیتلر گزارشهای دروغینی دادند مبنی بر اینکه ارنست روم و SA در حال برنامهریزی برای یک کودتا علیه او هستند. در شب سی ژوئن ۱۹۳۴، هیتلر شخصا به همراه نیروهای اساس، که گروه حفاظتی جدید و وفادارتر او بودند، به استراحتگاه ارنست روم و فرماندهان SA در هتل هانزلبوئر رفت.در عرض سه روز، بیش از هشتاد و پنج فرمانده ارشد و صدها نفر از اعضای تاثیرگذار SA بدون هیچ محاکمهای دستگیر و به جوخههای اعدام سپرده شدند. به ارنست روم که دوست صمیمی و قدیمی هیتلر بود، گزینه خودکشی داده شد ولی او امتناع کرد و گفت اگر قرار است کشته شوم، بگذارید آدلف خودش مرا بزند. او در نهایت در سلولش توسط دو افسر اساس تیرباران شد.گزارشهای تاریخی نشان میدهد که بسیاری از اعضای عادی SA تا لحظه شلیک گلوله، فریاد میزدند: زنده باد هیتلر. آنها تا آخرین ثانیه زندگی باور نمیکردند که قربانی تصمیمی شدهاند که توسط خود رهبر محبوبشان گرفته شده است.پس از این رخداد، سازمان SA به طور متلاشی نشد، ولی به یک بدنه بیخاصیت، خلعسلاحشده و کم بنیه و کم عضو، در خدمت شکنجه و آزار مردم، ولی حاشیهای تبدیل شد و تمام قدرت به اساس انتقال یافت. پیراهنقهوهایهایی که روزگاری خود را صاحبان آینده آلمان میدانستند، فهمیدند که صرفا ابزاری برای عبور از بحران بودهاند. جهان بیرونی و مخالفان از آنها متنفر بودند و ساختار درونی نازیها نیز آنها را به عنوان موجوداتی مصرفشده و تاریخمصرفگذشته به گوشهای پرتاب کرد.✍یدا... کریمی پور/استاد ژئوپلیتیکT.me/bestdiplomacy