🔵🔴 غرق در باتلاق «بیتصمیمی»✍️ فرزین زندی، پژوهشگر ژئوپلیتیک دانشگاه کانزاسبرخلاف تصور غالب مبنی بر…
انتشار: 2026/07/18 20:51 UTC
🔵🔴 غرق در باتلاق «بیتصمیمی»✍️ فرزین زندی، پژوهشگر ژئوپلیتیک دانشگاه کانزاسبرخلاف تصور غالب مبنی بر اینکه نیروهای نظامی، دست برتر را در تحولات اخیر کشور در اختیار دارند اما تحلیل ساختار قدرت در ایران نشان میدهد که جداسازی حاکمیت سیاسی از بازوی نظامی آن (سپاه پاسداران) و بر عکس، یک خطای روششناختی است؛ این دو نهاد در همتنیده، هویتی واحد را پیش میبرند که در آن تصمیمگیریهای کلان هرگز در انحصار مطلق هیچ گروه، نه نظامیان و نه سیاستمداران، نبوده است. با این حال، آنچه امروز رفتار منطقهای و ژئوپلیتیکی این ساختار واحد را فلج کرده، نه لزوماً متغیرهای خارجی، بلکه ظاهرا «محدودیتهای حاکمیتی در سیاست داخلی» (Domestic Political Constraints) است.از منظر واقعگرایی استراتژیک، کنترل بر تنگه هرمز برای هر حاکمیتی در جغرافیای ایران، و مشخصا در شرایط کنونی، یک ضرورت حیاتی محسوب میشود؛ بهویژه زمانی که تجربه تاریخی نشان داده اعطای امتیاز در مذاکرات، مانع از تهاجم نظامی به کشور نشده است. اما فرسایش موقعیت استراتژیک ایران، این اهرم ژئوپلیتیکی را از یک «امتیاز تهاجمی» به یک «کارت بقا» تقلیل داده است؛ کارتی که به دلیل سردرگمی، تشتت و ناهماهنگی در هر دو حوزه دیپلماسی و فرماندهی نظامی، فاقد هوشمندی سیاسی لازم بوده و به توافقنامهای ناپایدار و حتی آسیبزا منجر شده است.تفرقه نخبگان و بنبست در تصمیمگیریهای پرخطربر اساس نظریه محدودیتهای داخلی، سه عامل کلیدی مانع از آن میشود که دولتها به شکلی اساسی و اثربخش، دست به اقدامات موازنهگرایانه بزنند؛ آنچه که برخی معتقدند دستکم در رخدادهای هفته اخیر، کمرنگتر از هر زمانی بوده است: تفرقه میان نخبگان (Elite Fragmentation)، فقدان اجماع (Lack of Consensus) و آسیبپذیری رژیم (Regime Vulnerability).وضعیت کنونی ایران پس از ترور رهبر پیشین، مصداق بارز این تئوری است:تکثر و تفرقه در ساختار قدرت: خلأ قدرت ناشی از این حادثه، موازنه درونی را برهم زده است. وجود گروههای پرشمار ذینفع و همزمان، پروندههای فساد ساختاری به عنوان «آتوهای متقابل»، نوعی موازنه منفی و بازدارندگی داخلی میان جناحها ایجاد کرده است.انسداد تصمیمگیری: این تفرقه شدید، امکان شکلگیری هرگونه اجماع درونگروهی با هدف تحول بزرگ و چابک یا حتی ظهور یک نیروی بناپارتیستی (نظامی-سیاسی مقتدر) جهت مهار بحران را سلب کرده است.از دست رفتن بازدارندگی: نمود عینی این بحران داخلی، در انفعال نظامی و عدم پاسخگویی قاطع در بازه حیاتی یکهفتهای اخیر پس از حملات جدید آمریکا آشکار شد؛ جایی که فلجبودن دستگاه تصمیمگیری داخلی، کارآمدی کارت استراتژیک تنگه هرمز را عملاً نابود یا دست کم بیاثر کرده است.به نظر میرسد بحران فعلی ایران در یکی از سناریوهای ممکن، بیش از آنکه برآمده از فشارهای بیرونی باشد، حاصل یک بنبست عمیق در سیاست داخلی است. در این فضای تفرقه و آسیبپذیری ساختاری، حتی گزینههای جانشینی (نظیر مجتبی خامنهای) نیز به دلیل ارثبری از همین ساختارِ غرق در موازنه منفی، فاقد سرمایه سیاسی و اقتدار لازم برای اتخاذ تصمیمات سرنوشتساز و پرخطر هستند. از سوی دیگر، تداوم «ناتوانی در تصمیمگیری» در راس هرم سیاسی که بزرگترین شاخصه شیوه حکمرانی در سه دههی اخیر ایران بوده کماکان ادامه پیدا کرده است؛ روندی که نشانگر نهادینهشدن این رویکرد در شاکله نظام سیاسی کشور است. از همین رو، نظام سیاسی در باتلاق محدودیتهای داخلی خود، توانایی بازیگری فعال هم در داخل و هم در عرصه بینالمللی را از دست داده است.T.me/bestdiplomacy