راستش دیگه هیچ جوره حال و حوصله کسی رو ندارم. نه این که از همه بدم بیاد ، نه. فقط دیگه جون شنیدن حر…
انتشار: 2026/08/05 16:27 UTCدریافت: 2026/08/12 22:25 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/12 22:25 UTC
راستش دیگه هیچ جوره حال و حوصله کسی رو ندارم. نه این که از همه بدم بیاد ، نه. فقط دیگه جون شنیدن حرفای تکراری و ادا و اصول کسی رو ندارم. یه جور خستگی جمع شده تو دلم که با خواب و استراحت هم درست نمیشه. بعضی وقتا وسط جمعم ولی دلم میخواد بلند شم برم یه جای دور ، بی صدا ، بی هیچ حرفی. دیگه حالِ “چی شده؟ چرا ناراحتی؟ ” شنیدن هم ندارم. مگه قراره آدم همیشه دلیل داشته باشه؟ گاهی فقط خستهست. از همه چی ، از همه آدما ، حتی از خودش. نه دلم میخواد درد و دل کنم ، نه نصیحت بشنوم ، نه انرژی مثبت زورکی. فقط میخوام ساکت باشم. دیگه حتی اونایی که یه زمانی برام مهم بودنم ، الان حس خاصی برام ندارن. نه دلم براشون تنگ میشه، نه حوصله دیدنشونو دارم. انگار تو یه مرحله ای از زندگی ام که فقط خودم و خودمم. دلم میخواد بقیه صدا هارو فقط قطع کنم. شاید یه روز برگرده اون حس و حالِ قبل. شاید دوباره بخوام باشم ، گوش بدم ، بخندم. ولی الان؟ نه ، الان فقط سکوت میخوام و دوری از هر چی آدمه.🩵.
