من که همیشه از بارون بدم نمیومده یه موقعهایی بود که منم عاشق بارون بودم عاشق این بودم وقتی بارون م…
انتشار: 2026/06/23 19:07 UTC
من که همیشه از بارون بدم نمیومده یه موقعهایی بود که منم عاشق بارون بودم عاشق این بودم وقتی بارون میاد بزنم به کوچه و خیابون تا قطرههاشو رو پوست صورتم حس کنم اصلا زیر بارون بود که عاشق شدم من عین دیوونهها بدون چتر زیر بارون راه میرفتم که نگاهمون بهم گره خورد اینقدر حالم خوب بود که هرموقع نگاهم به آدمی میفتاد که نگاهم میکنه بهش لبخند میزدم فرقیم نمیکرد که اون آدمو میشناسم یا نه مهم این بود که انرژی خوب اون لحظهرو تقسیم کنم نگاهمون بهم که افتاد لبخند زدیم و اون لبخند، اون نگاه اینقدر عمیق بود که حس کردیم عشق اتفاق افتاده و عشق زیر بارون مقدستره انگار آدم زیر بارون عاشقتره شاید پس قرارمون هرموقع بارون میومد همون خیابون بود با همون نگاه و لبخند . . . این اتفاق اینقدر تکرار شد که واسه هم تکراری شدیم یه روز که بارون میبارید دیگه نیومد سرقرار نه اینکه نشه که بیاد، نخواست که بیاد و بارونای بعدی . . . از اون به بعد دیگه بارون برام قشنگ نیست دیگه دوست ندارم برم زیرش راه برم به آدما نگاه کنم و لبخند بزنم بعد رفتنش بارونزده شدم اون اوایل که بارون میبارید دلشوره میگرفتم عصبی و کلافه میشدم نمیتونستم برم بیرون اما چهاردیواری خونه هم تنگ میشد برام اونقدر که نفسم میگرفت تمرین کردم تا الان که بارون میباره وقتی پای بیرون رفتن ندارم پشت شیشه بشینم به تماشای غمانگیزترین قشنگی دنیا و نمیرم . . .#مهلا_بستگان📻@blue_coldroom