#بیابونآبیاز اون روز که بهش گفتم: ازش خوشم میاد، رفتو نیومدفرق نمیکنه دلبر باشه یا دکتر یا حتی یه…
انتشار: 2026/07/02 08:07 UTC
#بیابونآبیاز اون روز که بهش گفتم: ازش خوشم میاد، رفتو نیومدفرق نمیکنه دلبر باشه یا دکتر یا حتی یه غریبه همین که بفهمه حسی، علاقهای پاش وسط میرهو دیگه نمیاد. انگار آدمیزاد به دوستداشته شدن حساسیت داره یا شایدم میترسه که دوستداشته بشه! دکترم خیلی وقته جلسات مشاورهرو کنسل میکنهو نمیاد.اما امروز که پرستار اومد دنبالم که بیا دکتر اومده منتظرته خورد تو ذوقم. گفتم رفت که رفت، ولی باز برگشته ادا دکترارو دربیاره بره رو اعصاب من. هوام گرمه آدم بخودی خود کلافهست حالا یکی هم پیداش شه دکتربازیش بگیره. هی بگه من میدونم تو نمیفهمی. من بلدم تو نمیفهمی. تا جا داره کفر آدم درمیاد... چارهایم نیست، اگه بود که نمیرفتم داغون بشینم جلو روش با یه لبخند گنده که اون بخودش نیاره با انگشتر تو دستش بازی کنه من بیشتر خندم بگیره. پروندهرو باز کردو سعی کرد مثل همیشه رفتار کنهو پرسید: چطوری؟ خیره نگاش کردمو گفتم: دکتر ترسیدم! دکتر سرشو از تو پرونده بالا آوردو گفت: از چی؟ چی باعث ترست شده؟ کلافه دستی به سرم کشیدمو گفتم: از اینکه فراموشش کنم! دکتر دستاشو تو هم قلاب کردو گفت: اینکه ترس نداره، تازه اگه بتونی از این مرحله عبور کنی پیشرفت چشمگیری تو روند درمانت دیده میشه. پوزخند زدمو جواب دادم: دکتر اگه دیگه رنگ چشماش یادم نیاد، اگه طرز نگاه کردنش یادم بره، اگه یادم بره موقع خندیدن گوشه چشماش چین میفتاد، اگه صداشو وقتی صدام میکرد فراموش کنم از من هیچی نمیمونه . . .من فقط با اونِ که معنا دارم که معنی میشم. وقتی میدونم رو کتف سمت راستش یه خال قهوهای کوچولو داره که جون میده واسه بوسیدن، که سیزدهتا تارموی سفید وسط موهای مشکیش داره عین شکوفه رو تن درخت، که کف پای چپش یه ماهگرفتگی داره که نگاش میکنی انگاری کره ماهو میشه براش مرد؛ منم.دکتر اگه فراموشش کنم دیگه هیچی از خودم یادم نمیاد!من خودمو با اون یادمه. با عطر شیرین تو گردنش، خنکی دستاش، نسیم سرگردون لای موهاش . . .اگه چشمامو ببندمو اونو نبینم دیگه دیدن به کارم نمیاد، شاید اصلا فراموش کردم چشم دارم!یا اگه گوشام به درد شنیدن صداش نخوره که میخنده، گلایه میکنه به هیچ دردی نمیخوره دیگه!فکر کن دستام قد علم نکنه واسه لمسش، پاهام منو به سمتش نبره، حرف بزنم اما از اون نگم، دیگه به درد نمیخورم، دیگه داشتن و نداشتن هیچکدوم از این اعضا به کارم نمیاد که . . . فکر کن دریا باشی، ماهی نداشته باشی، موج نداشته باشی، ساحل نداشته باشی، دیگه دریا نیستی که؛ میشی بیابونِ آبی!دکتر اگه فراموشش کنم میشم بیابونِآبی . . .به هیچکار نمیام! فکر کن دیوونه بدون دلبر، مجنون بدون لیلی، فرهاد بدون شیرین تعادل دنیا بهم میریزه . . . اینکه یکی باشه هی ناز کنه، هی دلبری بلد باشه، هی اونقدر قشنگ باشه که تو حض کنی از دیدنش؛ اونوقت من یادم بره باید نازشو گرون بخرم که اخم نشینه بین ابروهای خوشگلش، نظم دنیا بهم میخوره . . .دکتر سر تکون داد و گفت: اگه اینا همه ساخته و پرداخته ذهن تو باشه چی؟ اگه اصلا همچین آدمی وجود نداشته باشه؟ اگه تو فقط از یه خاطره اینهمه رویاپردازی کرده باشی چی میشه؟ خندیدمو گفتم: دیوونهای دکترا، خیال کجا بود؟ رویا نمیسازم که، همش خاطرست.میدونی دکتر؛ بدی دیوونه بودن همینه که هیچکی حرفاتو باور نمیکنه همه فکر میکنن داری چرند میگی، قصه سرهم میکنی، چمدونم خیالپردازی میکنی هیچکس قبول نمیکنه راست میگی. حقم دارینا . . . منم شاید اگه عاقل بودم باور نمیکردم یکی اینقدر واسه یکی بمیره، اون یکی حتی یادش نیاد این یکی وجود داره . . .! #مهلا_بستگان 📻@blue_coldroom#اتاق_سرد_آبی