به گمونم وسط تابستون پاییز شده شایدم تب دارم، دارم هذیون میگم اما غروبا دلگیر شده، شبا بلند اونقدر…
انتشار: 2026/08/05 17:03 UTCدریافت: 2026/08/07 23:00 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/07 23:00 UTC
به گمونم وسط تابستون پاییز شده شایدم تب دارم، دارم هذیون میگم اما غروبا دلگیر شده، شبا بلند اونقدر بلند که دیشب تا صبح صدبار خوابیدم و هزاربار خوابتو دیدم دیدم اومدی نشستی رو تخت من سرمو گذاشتم رو پاهات تو با موهام بازی میکنی من چشم بستم عطرتو نفس میکشم بهت میگم: نمیای بخوابیم؟ میخندی میگی: دیوونه تو خواب که نمیشه خوابید میگم: خواب نیستم که، خواب که اینهمه واقعی نیست، بو نداره، حس نداره من عطرتو، خنکی دستاتو حس میکنم میگی: تب داری، تبت که قطع شه خوب میشی من خودمو رو پاهات بالا کشیدم، سرمو گذاشتم رو سینتو گفتم: اگه پیشم بمونی از خواب بیدار نمیشم، اصلا خوب نمیشمخندیدی، لپ چپت چال افتاد، دست دراز کردم که سرانگشتمو برسونم بهش از خواب افتادم تو یه سیاهچاله سیالعطسه کردم، تو پتورو کشیدی رومو گفتی: نگفتم نمون زیر بارون سرما میخوری؟ گفتم: تابستونِ، بارون نمیباره که دست گذاشتی رو پیشونیمو گفتی: خیلیوقته پاییز شده، ببین درختارو . . . سر بلند کردم به درخت نگاه کنم تو پر زدی از کنارم رفتی نشستی سر دیوار تخت پر بود از پر سیاه ترسیدم شکار شده باشیاما رد خون رو دستای تو بود تب تابستون رو تن من گفتم: دستتو با چی بریدیدست کشیدی رو صورتمو گفتی: خون کلاغست که از گربه گرفتمش گفتم: گربهها که کلاغ نمیخورن گفتی: خوابی دیوونه تو خواب همهچی ممکن گفتم: راست میگی، حتمی خوابم که تو اینجایی خندیدی، کلاغ و گربه از چشمات پریدن تو حیاط حیاط زرد بود و سرد من لرز کردم تو شالتو پیچیدی دور گردنم من عطرتو نفس کشیدم، چشمامو بستم، بیدار شدم، اتاق پر بود از بوی درخت انجیر . . .#مهلا_بستگان 📻@blue_coldroom#اتاق_سرد_آبی