🏵️به مناسبت روز قلم : روایتی از زندگینامه مرحوم استاد مرتضی شفیعی اردستانی (برگرفته از مقدمه اردس…
انتشار: 2026/07/06 20:55 UTC
🏵️به مناسبت روز قلم : روایتی از زندگینامه مرحوم استاد مرتضی شفیعی اردستانی (برگرفته از مقدمه اردستان نامه، جلد ۵، مجموعه مقالات استادمرتضی شفیعی اردستانی، تدوین عباس علینقی زاده) 🖌🖌🖌🖌🖌 در شبی که ماه شعبان بر آستان زمین فروغ افکند و سکوت، لبریز از معنا بود، کودکی در محله فهره اردستان چشم به جهان گشود؛ کودکی که تقدیرش نه در هیاهوی جهان، که در خلوت قلم و مراقبه اندیشه رقم خورده بود. غره شعبان المعظم سال 1348 هجری قمری برابر با یازدهم دی ماه سال 1308 خورشیدی، آغاز راه سالکی بود که بعدها نامش با معرفت، فرهنگ و هویت اردستان پیوند خورد؛ مرتضی شفیعی اردستانی. او از خاندانی برخاسته بود که علم را ذکر می دانستند و خدمت را طریقت؛ پدرش شیخ احمد شفیعی اردستانی، عالمی ربانی و فقیهی جامع الشرایط بود. مردی که عدالت و دیانت را در متن زندگی مردم جاری ساخت. مادرش نیز از تبار فقها و اهل دعا بود. در چنین آستانی، روح مرتضی پیش از آن که با واژه آشنا شود، با معنا مأنوس شد. نسب او زنجیره¬ای نورانی از عالمان، قاضیان، و عارفان است که به قطب العارفین مولانا پیر جمالالدین احمد اردستانی میرسد؛ آن پیر صاحب نفس که خانقاهش هنوز مأمن دلهای سالکان است. مرتضی وارث این میراث نبود برای نام، بلکه حامل امانتی بود برای نگه داشتن یاد و معنا. او دانش را نه برای برتری، که برای بصیرت میخواست. مدرسه و دانشگاه برایش خانقاه عقل بودند؛ و کتاب، مرشد خاموش او. در اصفهان، میان دیوارهای کهن مدرسه کاسه گران با گذشته همنفس شد و آموخت که حقیقت، در پیوند ریشه و امروز زاده می شود. در تهران، از محضر استادان بزرگ بهره گرفت، اما دل به هیچ نامی نبست؛ چرا که در طریقت معرفت، نام ها حجابند اگر حقیقت نباشند. آنگاه که در دفاع از اندیشه خویش ایستاد و بهای آزادگی را پرداخت، نشان داد که سالک، از حقیقت دست نمیشوید؛ هرچند از منصب و مدرک محروم گردد. سکوت نکرد، زیرا سکوت بی صدق، خود نوعی فریاد خاموش است. سالها در کسوت معلمی چراغ خِرد افروخت. شاگردانش تنها درس نیاموختند؛ ادب دانستند، حرمت ریشهها و فروتنی در برابر تاریخ را نیز از او فراگرفتند. پس از بازنشستگی خلوتی آگاهانه برگزید و با قلمی آرام و دلی صبور، به احیای خاطرههای اردستان همّت گماشت. از بناها، گویشها، آداب، و عرفایی نوشت که اگر نامشان بر صفحه نمی آمد، در غبار فراموشی گم میشدند. او قلم میزد، چنان که صوفی ذکر میگوید؛ بی هیاهو، پیوسته، و با نیت خالص. نوشته هایش نه برای شهرت، که برای ادای دِین بود؛ دِین به خاکی که او را پرورده بود. سرانجام پس از سال ها سلوک خاموش و سه سال رنج تن، در ششم فروردین ماه سال 1399 خورشیدی آرام و سبکبار به سوی اصل خویش بازگشت. تنش به خاک سپرده شد، امّا جانش در سطرها، در نفس تاریخ و در حافظه فرهنگی اردستان جاری ماند. او از آنان بود که میروند، امّا نمی میرند؛ زیرا آنان که دل به معنا سپرده اند، خود به «ذکر» بدل می شوند. یادش آرام، راهش روشن، و نامش در دفتر اهل معرفت ماند@bonyadeardestan🖌🖌🖌🖌🖌
