نام او ناپلئون است Napoleone...صبح وقتی ازخواب بیدارشدم درحالی که متفکر بودم چشمانم را بسته بودم تا…
انتشار: 2019/05/06 14:01 UTCدریافت: 2026/08/18 16:10 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/18 16:10 UTC
نام او ناپلئون است Napoleone...صبح وقتی ازخواب بیدارشدم درحالی که متفکر بودم چشمانم را بسته بودم تا ژولی تصورکند که خوابم. سنگینی بارعشقم قلبم را می فشرد . هرگزنمی دانستم چگونه عشق سراپای انسان را فرا می گیرد و مانند شعله ای انسان را می سوزاند . عشق سراپایم را فرا گرفته و قلبم را فشارمی دهد .بهتراست آنچه را رخ داده بنویسم . از بعد ازظهر روزی که برادران بوناپارت به منزل ما و به دیدن ما آمدند شروع می کنم . همان طوری که با ژوزف بوناپارت قرار گذارده بودم بعد ازظهر روز بعد به ملاقات ما آمدند . اتیین معمولا در این وقت روز درمنزل نیست ولی آن روز زودتر از معمول مغازه را تعطیل کرده و با مادرم در سرسرای عمارت منتظر آنها بودند تا این دو جوان در اولین برخورد متوجه شوند که خانه ی ما بدون سرپرست و مرد نیست .در تمام روز هیچکس بیش از چند کلمه با من صحبت نکرد و من متوجه بودم که هنوز آنها به علت رفتارنامناسب من رنجیده خاطر هستند ژولی پس از صرف نهار با عجله به طرف آشپزخانه رفت . با وجود عدم موافقت مادرم او تصمیم داشت کیک بپزد . مادرم هنوز تحت تاثیر گفته ی برادرم بود و فکرمی کرد این دو برادر"حادثه جویان کرسی " هستند ....#پارتک#دزیره#آن_ماری_سلینکو#افق#کلکسیون_کلاسیک#تاریخی#عاشقانه@bookandeverything



