ا🌿🌹🌱موجیم و وصل ما از خود بریدن است ساحل بهانهایست رفتن رسیدن است تا شعله در سریم، پروانه اخگریم…
انتشار: 2026/06/28 16:04 UTCدریافت: 2026/08/16 07:00 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/16 07:00 UTC
ا🌿🌹🌱موجیم و وصل ما از خود بریدن است ساحل بهانهایست رفتن رسیدن است تا شعله در سریم، پروانه اخگریم شمعیم و اشک ما در خود چکیدن است ما مرغ بی پریم، از فوج دیگریم پرواز بال ما در خون تپیدن است پر میکشیم و بال، بر پرده ی خیال اعجاز ذوق ما در پر کشیدن است ما هیچ نیستیم جز سایه ای ز خویش آیینِ آینه خود را ندیدن است گفتی مرا بخوان، خواندیم و خامُشیپاسخ همین تو را تنها شنیدن است بیدرد و بیغم است چیدن رسیده را خامیم و درد ما از کال چیدن است...! #قیصر_امینپور@Bookscase📚📚🍃🍂🌸🍃🍂
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 0 بازدید تازه در ساعت در این نمونهپستهای تلگرام — قفسه کتاب
ا🌿🌹🌱خيال خام پلنگ من به سوي ماه پريدن بودو ماه را ز بلندايش به روي خاك كشيدن بودپلنگ من دل مغرورم پريدو پنجه به خالي زدكه عشق ماه بلند من وراي دست رسيدن بودمن و تو آن دو خطيم آري موازيان به ناچاريكه هر دو باورمان زاغاز به يكدگر نرسيدن بودگل شكفته خداحافظ اگرچه لحظه ديدارتشروع وسوسه اي در من به نام ديدن و چيدن بودشراب خواستم و عمرم شرنگ ريخت به كام منفريبكار دغل پيشه بهانه اش نشنيدن بوداگر چه هيچ گل مرده دوباره زنده نشد امابهار در گل شيپوري مدام گرم دميدن بودچه سرنوشت غم انگيزي كه كرم كوچك ابريشمتمام عمر قفس مي بافت ولي به فكر پريدن بود#حسین_منزوی@Bookscase📚📚🍃🍂🌸🍃🍂
ا🌿🌹🌱برو ای تُرک که تَرک تو ستمگر کردمحیف از آن عمر که در پای تو من سرکردمعهد و پیمان تو با ما و وفا با دگرانسادهدل من که قسم های تو باور کردمبه خدا کافر اگر بود به رحم آمده بودز آن همه ناله که من پیش تو کافر کردمتو شدی همسر اغیار و من از یار و دیارگشتم آواره و ترک سر و همسر کردمزیر سر بالش دیباست تو را کی دانیکه من از خار و خس بادیه بستر کردمدر و دیوار به حال دل من زار گریستهر کجا نالهٔ ناکامی خود سر کردمدر غمت داغ پدر دیدم و چون دُر یتیماشکریزان هوس دامن مادر کردماشک از آویزهٔ گوش تو حکایت میکردپند از این گوش پذیرفتم از آن در کردمبعد از این گوش فلک نشنود افغان کسیکه من این گوش ز فریاد و فغان کر کردمای بسا شب به امیدی که زنی حلقه به درچشم را حلقهصفت دوخته بر در کردمجای می خون جگر ریخت به کامم ساقیگر هوای طرب و ساقی و ساغر کردمشهریارا به جفا کرد چو خاکم پامالآن که من خاک رهش را به سر افسر کردم#شهریار@Bookscase📚📚🍃🍂🌸🍃🍂
ا🌿🌹🌱گفتند از حوالی اینجا گذشته استزیباییاش ز حد تماشا گذشته استاز من مخواه خشم خودم را فرو خورمدیگر مجال صبر و مدارا گذشته استوقتی که از خطای تو جای گذشت نیستباید قبول کرد که فردا گذشته استای جام می که وسوسهام میکنی مدامما را معاف دار که از ما گذشته استمیراثدار سلسلهای پادشاهیامدوران باشکوه من اما گذشته استای عشق نوح باش و به فریاد ما برسحالا که آب از سر دنیا گذشته است#محمدحسن_جمشیدی 📕طراح صحنه@Bookscase📚📚🍃🍂🌸🍃🍂
ا🌿🌹🌱در تعجب موش میزاید همیشه فیل ماباز زیر خنجر کین میرود هابیل ماکعبه ویران شد به زیر سُم خشم کافرانکی فرا میریزد از این آسمان سجیل مادر نبرد ما چرا فرعون سالم مانده استپشت کرده از قضا اینبار گویی نیل مااز حقیقت دم زدن خود را به زندان کردن استبر صلیب عیسای ما را میکشد انجیل ماخواب میبینیم که خورشید شد مسجود ماعاقبت در چاه میافتد چرا تاویل مااین تناقضها و پرسشها ندارد پاسخیکی شود کوتاه این اندوه با تفصیل مااز تفرق رشتهٔ زنجیر ما بگسسته استپس چه شد ای فردها جمعیّت فامیل ماخویش از بیگانه در تفکیکهای ما نبوداز تر و خشک است هم ترتیب و هم تشکیل ماعقل اگر تشخیص بیراهی و راه ما نکردپس چه دارد ارمغان تعلیم ما تحصیل ماوقت قربانیست، ابراهیم عزم تازه کنسر نهاده زیر تیغ این جانِ اسماعیل ما#نجیب_بارور
ا🌿🌹🌱به قدری دوستت دارم که گرگی بچهآهو راکه دستِ عشقهپیچانها تنِ عریانِ ناجو را تو را آخر به باغِ آرزویت میکشانم تا ـبنوشی از لبانِ من شرابِ آلبالو را اگرچه بیتو گمنامم، ولی یک روز خواهی دید:چنان اسطورهات سازم که یک «بیگانه» کامو را! برایِ ماهیانِ تشنهیِ شعرم، شبی بایدبریزی از لبانت لذتِ دریایِ آمو را تو را حل میکنم در خود، برقصی بینِ رگهایمجدایی هیچ ممکن نیست، این پیوندِ جادو را ببخش این عاشقِ وحشیِ خود، لیلایِ بدخو رابه قدری دوستت دارم که گرگی بچهآهو را#مهتاب_ساحل@Bookscase📚📚🍃🍂🌸🍃🍂
ا🌿🌹🌱به پنجشیردلتنگ آن دریاچههای آبیات هستممشتاق نور پرتو مهتابیات هستمای درههای سبز، ای کوههای سر بالاهر روز هموآز با بیتابیات هستمای واژهها با خود ببر آنجا پیامم راهر سنگ را هر صخره را برگو سلامم راهنگام آزادی ما ای دره نزدیک استتو بار دیگر میدهی معنی قیامم رااز یاد ما هرگز نرفتی و نخواهی رفتبا ننگ تو آواز خواهم داد نامم راشمشیر ما با سنگهایت تیز خواهد شدحک میکنم بر صخرههایت انتقامم راپرچم اگر بالا نشد بر ما کفن بادابا مرگ هم روی لبان ما وطن باداتعبیر شادی میشود اندوهِ هندوکشزخمی شده اما نمرده روح هندوکشبا بلخ و پامیر و سمنگان باز میخیزیمبا پنجشیر و با بدخشان باز میخیزیمبا آرزوی صبح از خورشید میگوییماز روزن دل، روزن امید میگوییمبار دگر دست من و دامان کوههایتبار دگر عزم من و ایمان کوههایتبر شانهٔ تو تکیه کردم تکیهگاهم باشمن با تو میبینم حقیقت را، نگاهم باشآوارهٔ دنیای خالی گشتهام بیتوجز تو پناهی نیست ما را سرپناهم باشتا وصف جنت میشود یاد تو میافتمای یادگار عهد آدم، تو گناهم باشهرچند گردنهای ما را کجکلاهی نیستجز ایستادن بر فراز قله راهی نیستای خاک از چنگ ستم آزاد خواهی شدآهنگ آزادیِ ما فریاد خواهی شدننگ اسارت را کشیدن آنِ مومن نیستتسلیم باطل گشتن از ایمان مومن نیستزانوی غم بگرفته همآغوش بنشینیم،کفر است، از این پس اگر خاموش بنشینیم!بر شانه کن بار دیگر تیر و تفنگت راآواز ده بر گوش باطل ساز جنگت راآماده شو آماده شو که آزمون داریمخاک شهیدان تشنه و ما جام خون داریمبرخیز تا از قلههامان دود برخیزداز شوق روح حضرت مسعود برخیزداین دیو با زنجیر ایمان بسته خواهد شداین باطل از نیروی حق بشکسته خواهد شد#نجیب_بارور@Bookscase📚📚🍃🍂🌸🍃🍂