این سومین نانوایی بود که میرفتم. قبل اینکه بروم داخل صف پرسیدم: آقا، کارت صادرات یا مهر قبول میکنه…
انتشار: 2026/06/29 11:07 UTC
این سومین نانوایی بود که میرفتم. قبل اینکه بروم داخل صف پرسیدم: آقا، کارت صادرات یا مهر قبول میکنه؟ پسر نوجوان با بی حوصلگی گفت: چه میدونم خانم. واستا تا نوبتت شه معلوم میشه! چهار نفر قبل من نوبت شان که شد کارتشان جواب نداد و دست خالی رفتند. شاطر تندتند نان میپخت و نان درآر نان در میآورد. پسرک نوجوان نانهایی که مشتری نمیبرد به مشتری بعدی میداد. پیش از من پسر جوان، کارت کشید. اولی جواب نداد. دومی بوق زد. سومین کارتش هم رد شد. گفتم: آقا، کدوم بانک قبوله بگو بدونیم خب. اعصاب نداشت پسرک. مرد جوان چهارمین کارتش موجودی نداشت. زیرلب چیزی گفت و رفت. ستون نانهای روی میز بالا رفته بود. کارتم را قبول نکرد. از نانوایی زدم بیرون. چیزی زیرلب گفتم که نفهمیدم چی بود! خیابان پر بود از آدمهایی مثل من که زیرلب چیزی گفته بودند و نمیدانستند چه گفتهاند؟! اما چیزی مشخص بود اینکه ما همه، آسیب دیده به خانه برگشته بودیم...دردهامحبوبه احمدی
