خالهی بزرگم پسرخالهم رو همراه یه خانوم زیبا اتفاقی توی خیابون دیده. بعد رفته صداش کرده گفته به…
انتشار: 2026/07/16 10:18 UTC
خالهی بزرگم پسرخالهم رو همراه یه خانوم زیبا اتفاقی توی خیابون دیده. بعد رفته صداش کرده گفته بهموقع ببر دختر مردم رو برسون خونهشون که خونوادهش نگران نشن.زنداییم زیر عکس +۱۸ دخترداییم و اون آقاخوانندهه که تازه باهم آشنا شدن نوشته: دخترم الهی که همیشه محبتتون پایدار باشهمامان خودمم موقع تماس تصویری برادر کوچیکه با نورا و چندنفر دیگه، دائم میره میگه: هِلو! هاو آر یو. ایران هم تشریف بیارید در خدمت باشیم. هتلمتل هم خبری نیست. بیاید خونهٔ خودمون حتماً. حالا اونوقت من تمام دورهٔ دبیرستان، رمانهای مودبپور و رحیمپور رو میذاشتم لای کتاب زیستم که مامانم نفهمه پسر داستان، عاشقِ دختر فلکزدهٔ خدمتکار خونهشون شده!ذکر مصیبت ما دهه شصت-هفتادیها و آنچه که بر ما رفت، تمومی نداره. فقط نمیفهمم پدرومادرها چطور اینهمه آوانگارد و روشنفکر شدن و زمان ما دمپایی طبی، حرف اول و آخر رو میزد؟ فاطمه بهروزفخر.@cafee_art..