به دستهایم که نگاه میکنم، دایهام را میبینمآن که همیشه برایم بریده، دوخته، ساختهبرایم شسته، پخته،…
انتشار: 2026/08/07 06:06 UTCدریافت: 2026/08/08 23:57 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/08 23:57 UTC
به دستهایم که نگاه میکنم، دایهام را میبینمآن که همیشه برایم بریده، دوخته، ساختهبرایم شسته، پخته، روفته، شانه زده، بافتهبرایم نوشته، خط کشیده، ورق زدهبرایم چیده، رنگ زده، آراستهبرایم نقاب شده، سقف شده، سپر شدهو دستهایی که دیگر ندارمشان را در خود فشردهبه دستهایم که نگاه میکنم، دایهام را میبینم بسیار پیرتر از سالیانی که بر او رفته گاهی حتی زخمی، حتی رنجور و ورم کردهزخمهایی که هیچ مرهمی به خود نمیپذیرند و من آرام و شرمگین نوازشش میکنم که میدانم این زخمهای بازِ روان من است که بر تن او نشسته.ناشناس.@cafee_art..