🔹 *حیاط*حذف حیاط از زندگی ما ، فقط حذف چند متر خاک و چند شاخه شمعدانی نبود؛ حذف بخشی از روح زندگی ب…
انتشار: 2026/08/08 18:38 UTCدریافت: 2026/08/10 21:12 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/10 21:12 UTC
🔹 *حیاط*حذف حیاط از زندگی ما ، فقط حذف چند متر خاک و چند شاخه شمعدانی نبود؛ حذف بخشی از روح زندگی بود.روزی خانهها قلبی داشتند که «حیاط» نامش بود؛ جایی که صبحها با آواز گنجشکها آغاز میشد، ظهرها بوی آبپاشی روی آجرهای داغ در آن میپیچید و شبها ماه، بیواسطه مهمان چشمهای اهل خانه میشد. درخت انار، حوض فیروزهای، پیچکهای خسته از آفتاب و صدای خنده کودکانی که میان آسمان و خاک میدویدند، تنها اجزای یک معماری نبودند؛ حافظه زنده یک نسل بودند.اما ما، در هیاهوی بلند شدن دیوارها، کوتاه شدن رؤیاها را ندیدیم. حیاطها را فروختیم تا طبقات بیشتری بسازیم و ناگهان فهمیدیم چیزی بسیار بزرگتر از زمین را از دست دادهایم؛ رابطهمان با آسمان.امروز البته بسیاری خواهند گفت این انتخاب نبود، اجبار بود؛ و راست میگویند. روزگار، آدمها را به سمت قفسهایی مرتب و عمودی راند که نامشان آپارتمان است. اما اندوه ما از اجبار نیست؛ از بهایی است که برای آن پرداختهایم. از اینکه فرزندانمان دیگر بوی خاک بارانخورده را در حیاط خانه نمیشناسند، از اینکه پنجرههایمان به دیوار همسایه باز میشود نه به درخت توت پیر گوشه حیاط.شاید بزرگترین تراژدی عصر ما این باشد که برای داشتن سقف، آسمان را از دست دادیم؛ برای بیشتر زندگی کردن، از خودِ زندگی فاصله گرفتیم.و هنوز گاهی در غروبهای دلتنگ، وقتی نسیمی از گذشته میوزد، صدای حوضی خاموش و درختی فراموششده از اعماق خاطره برمیخیزد و آرام در گوشمان زمزمه میکند:«خانه، فقط جایی برای ماندن نبود؛ خانه، قطعهای از بهشت بود که در میان چهار دیوار، حیاط نام داشت...»
