رقص همچون سکوت، اصیل ترین واکنش ما، در برابر هستی است.منظورم از رقص، لزوما رقص حرفه ای نیست، بلکه و…
انتشار: 2026/08/10 15:06 UTCدریافت: 2026/08/12 10:00 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/12 10:00 UTC
رقص همچون سکوت، اصیل ترین واکنش ما، در برابر هستی است.منظورم از رقص، لزوما رقص حرفه ای نیست، بلکه واکنشی است که پس از «تماشا»ی هستی و در مقام «بازیگری»، به جا می آوریم.گویا در هستی جنبشی نهان است، بی قراری و شوری که به گفت درنمی آید و در آن لحظاتی که فرد آن را تجربه می کند،چاره ای ندارد جز آنکه تسلیم حرکت در بدن خویش شود و خود را رها کند تا برای دقایقی وارد موج چرخش هستی شود.در میان آدم ها نیز نیرویی پنهان است، خاصه آن جا که به گرد چیزی جمع می آیند، آن جا که دل هایشان به واسطه امری مشترک به هم پیوند می خورد؛ شوری در میان می افتد که بیانش جز با رقص جمعی ممکن نیست.خلاصه اینکهآنکه شور هستی را درمی یابد، می رقصد.آنکه گوهر بودن را لمس می کند، می رقصد.آنکه بی اعتباری جهان را در می یابد، می رقصد.آنکه میان خود و دیگری به ساحتی مشترک دست می یابد، می رقصد.آنکه خسته است و محتاج نزول نیرویی بر دل، می رقصد.آنکه گم گشته خود را می یابد، می رقصد.برای هر انسان، روزها و شب هایی می آید که باید زندگی را رقص کند؛ همین و بسرقصی در مقام شادیرقصی در مقام شُکررقصی در مقام غنیمت دانستن دمرقصی در مقام عشق ورزیدنرقصی در مقام بدرقهرقصی در مقام انتظاررقصی در مقام تاب نیاوردن بودنرقصی برای عبور از مرزهای نبودن،رقصی در مقام امید،رقصی در مقام نومیدیرقصی در مقام سخره گرفتن پوچی دنیا،رقصی در مقام تواضع در برابر شکوه گیتیدر گذر زمان، در هستی و در چشم و دل بی قرار آدم ها، چیزی هست که جز با رقص نمی توان با آن روبرو شداجداد ما، همان ها که رقص را چاشنی اولین مناسک و نیایش ها نمودند، این را خوب می دانستند که غم و شادی و عشق و زمان و...خلاصه «بودن» را نمی توان تاب آورد، مگر با رقص
