روانشناسی شخصیت «گدا» در مهمونی؛ وقتی فقر، فقط نداشتن پول نیست...قسمت هفتمما واقعاً به گدا میخندی…
انتشار: 2026/08/21 10:31 UTCدریافت: 2026/08/21 23:10 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/21 23:10 UTC
روانشناسی شخصیت «گدا» در مهمونی؛ وقتی فقر، فقط نداشتن پول نیست...قسمت هفتمما واقعاً به گدا میخندیم یا به چیزی که درباره او نمیفهمیم؟در این سکانس یک اتفاق ظریف میافتد.گدا حرف میزند.فامیل دور واکنش نشان میدهد.اما این دو انگار در یک جهان نیستند.گدا درباره سفر و تفریح میخواند؛فامیل دور اما چیزی شبیه یک مرثیه میشنود.اینجا یک سؤال مهم شکل میگیرد:آیا ما همیشه همان چیزی را از دیگران میشنویم که آنها میگویند؟نه.ما اغلب چیزی را میشنویم که روان خودمان آماده شنیدن آن است.یک جمله را دو نفر میشنوند؛ دو چیز متفاوت دریافت میکنند.فرض کنید کسی به همسرش میگوید:«امشب نمیام خونه، میخوام با دوستام بیرون باشم.»برای یک نفر یعنی:«میخواد کمی تفریح کنه.»برای دیگری ممکن است یعنی:«دیگه من براش مهم نیستم.»جمله یکی است.اما تجربه دو نفر کاملاً متفاوت است.چرا؟چون کلمات فقط وارد گوش نمیشوند.آنها وارد تاریخچه روانی ما میشوند.فامیل دور دقیقاً همین کار را میکند.او نمیپرسد:«صبر کن ببینم، گدا دقیقاً چی گفت؟»او نمیگوید:«ولی این که درباره سفر بود!»او واکنش نشان میدهد.یعنی قبل از اینکه معنا را بررسی کند، تحت تأثیر تجربهای قرار میگیرد که صدا در او ایجاد کرده است.و اینجا یک مسئله مهم درباره روابط انسانی آشکار میشود:گاهی ما به آدم مقابل پاسخ نمیدهیم.به برداشت خودمان از او پاسخ میدهیم.چند بار شده کسی چیزی به تو گفته باشد و تو چیز دیگری شنیده باشی؟همسرت میگوید:«امشب خستهام.»تو میشنوی:«دیگه حوصله منو نداره.»دوستت میگوید:«الان نمیتونم صحبت کنم.»تو میشنوی:«دیگه برام اهمیتی نداره.»رئیست میگوید:«این قسمت کارت نیاز به اصلاح داره.»تو میشنوی:«تو به درد این کار نمیخوری.»آدم مقابل یک جمله گفته.اما زخمی قدیمی، جمله دیگری شنیده است.اینجا «فامیل دور» برای من تبدیل به یک نماد جالب میشود.او فقط شخصیتی نیست که زود گریه میکند.او میتواند نماینده انسانی باشد که بین محرک و واکنش، فاصله بسیار کمی دارد.محرک وارد میشود...احساس بالا میآید...و واکنش اتفاق میافتد.بدون اینکه فرصتی برای پرسیدن این سؤال وجود داشته باشد:«آیا این احساسی که الان دارم، واقعاً متعلق به همین لحظه است؟»این سؤال ساده، یکی از مهمترین سؤالهای خودشناسی است.مثلاً وقتی ناگهان از رفتار کسی خیلی ناراحت میشوی، بپرس:«من الان دقیقاً از کاری که او کرد ناراحتم...یا این رفتار، چیزی قدیمی را در من فعال کرده؟»گاهی پاسخ، رابطه را کاملاً تغییر میدهد.چون متوجه میشوی:شدت واکنش من، فقط به اتفاق امروز مربوط نیست.اتفاق امروز شاید کوچک بوده...اما زخمی که لمس کرده، بزرگ است.و اینجا یک نکته ظریف درباره گدا وجود دارد.گدا لزوماً قصد ندارد فامیل دور را غمگین کند.او دارد کار خودش را انجام میدهد.اما نحوه حضور او چیزی را در دیگری فعال میکند.این اتفاق در زندگی واقعی هم دائماً رخ میدهد.ما همیشه مسئول احساسی که دیگری تجربه میکند نیستیم.اما شیوه حضورمان میتواند احساس خاصی را در او فعال کند.این دو را نباید با هم اشتباه گرفت.اگر من با لحن تند با تو صحبت کنم و تو ناراحت شوی، نمیتوانم بگویم:«احساس تو کاملاً مشکل خودته.»اما از طرف دیگر هم نمیتوانم بگویم:«پس من مسئول تمام احساسات تو هستم.»رابطه سالم جایی میان این دو قرار دارد:من مسئول رفتار خودم هستم؛تو مسئول شناخت و تنظیم احساس خودت.و شاید به همین دلیل این سکانس از یک شوخی ساده فراتر میرود.گدا چیزی را «میگوید».فامیل دور چیز دیگری را «میشنود».و ما، بهعنوان تماشاگر، بین این دو ایستادهایم و میخندیم.اما اگر کمی مکث کنیم، شاید متوجه شویم که خود ما هم در زندگی بارها همین کار را کردهایم.آدمی چیزی گفته...ما چیزی شنیدهایم...و بعد بر اساس چیزی که شنیدهایم واکنش نشان دادهایم، نه لزوماً چیزی که او گفته است.دفعه بعد که از حرف کسی ناراحت شدی، قبل از پاسخ دادن دو جمله بنویس:او دقیقاً چه گفت؟و بعد:من از حرف او چه معنایی برداشت کردم؟اگر این دو جمله با هم فرق داشتند...همان فاصله، جایی است که باید روی خودت کار کنی.شاید یکی از بزرگترین مهارتهای روانی انسان این باشد که بتواند بین این دو فرق بگذارد:آنچه اتفاق افتادوآنچه روان من از آن ساخت.فامیل دور شاید دقیقاً به همین دلیل گریه میکند.و ما شاید به همین دلیل به او میخندیم.چون در جایی از زندگی...همه ما فامیل دور بودهایم.📌 ادامه دارد...✍️ 👤 #مهدی_شفیعی#Mahdi_Shafiei🌗 ژرفای ناخودآگاه را دریابیم...📌 کانالهای مکمل:مهدی شفیعی | کارل گوستاو یونگ | سمبلها و اسطورهها | گروه مشاوره📲 اینستاگرام🔗 @carljung ©️



