بی تو ای آرام جانم زندگانی چون کنمچون تو پیش من نباشی شادمانی چون کنمهر زمان گویند دل در مهر دیگر ی…
انتشار: 2026/07/15 08:32 UTC
بی تو ای آرام جانم زندگانی چون کنمچون تو پیش من نباشی شادمانی چون کنمهر زمان گویند دل در مهر دیگر یار بندپادشاهی کرده باشم پاسبانی چون کنمداشتی در بر مرا اکنون همان بر در زدیچون ز من سیر آمدی رفتم گرانی چون کنمگر بخوانی ور برانی بر منت فرمان رواستگر بخوانی بنده باشم ور برانی چون کنمهر شبی گویم که خون خود بریزم در فراقباز گویم این جهان و آن جهانی چون کنمبودم اندر وصل تو صاحبقران روزگارچون فراق آمد کنون صاحبقرانی چون کنمهست آب زندگانی در لب شیرین توبی لب شیرین تو من زندگانی چون کنمساختم با عاشقان تا سوختم در عاشقیپس کنون بی روی خوبت کامرانی چون کنمهم قضای آسمانی از تو در هجرم فکنددلبرا من دفع حکم آسمانی چون کنمبر جهان وصل باری بنده را منشور دهتات بنمایم که من فرمان روانی چون کنممن چو موسی ماندهام اندر غم دیدار توهیچ دانی تا علاج لن ترانی چون کنمنیستم خضر پیمبر هست این مفخر مراچاره و درمان آب زندگانی چون کنممر مرا گویی که پیران را نزیبد عاشقیپیر گشتیم در هوای تو جوانی چون کنم#سنایی_غزنوی@chaameghazal 🪭