درسوگ مردی از تبار مهر و اصالت *حسین قلع ریزمرگ ناگهانیاش، دوستان، همراهان و بستگانش را در بهتی عم…
انتشار: 2026/07/06 12:41 UTCدریافت: 2026/08/15 02:48 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 02:48 UTC
درسوگ مردی از تبار مهر و اصالت *حسین قلع ریزمرگ ناگهانیاش، دوستان، همراهان و بستگانش را در بهتی عمیق فرو برد. هنوز یک سال از پرواز همسر و همسفر سالهای زندگیاش نگذشته بود که او نیز ناگهان بار سفر بست و به دیدار معشوق شتافت؛ گویی تاب دوری را نداشت و شتابان راهی همان مسیری شد که یار دیرینش پیموده بود.آرتور شوپنهاور، فیلسوف نامدار آلمانی قرن نوزدهم، زندگی را آمیخته با رنج میدانست و مرگ را نه پایانی تلخ، بلکه رهایی از این رنجها تعبیر میکرد. از نگاه او، مرگ نه ترسی بیانتها، بلکه حقیقتی گریزناپذیر و بخشی ارزشمند از چرخه زندگی است. شاید امروز، با اندوهی که از فقدان دکتر مصطفی علیعسگری بر دل داریم، این نگاه بیش از همیشه معنا پیدا میکند.دکتر مصطفی علیعسگری شخصیتی متفاوت، اصیل و کمنظیر داشت. در عین روشناندیشی، به سنتها، آیینها و هویت زادگاهش دلبسته و به آن مفتخر بود. با لهجه شیرین شهرضایی خود، بیهیچ تکلفی ریشه و اصالتش را به مخاطبان معرفی میکرد. او همیشه خودش بود؛ بینقاب، بیتظاهر و صادق.آشنایی من با دکتر علیعسگری به اوایل دهه ۹۰ بازمیگردد؛ روزی که با کتوشلواری شکلاتیرنگ و کرواتی آبی و سرمهای، همراه خواهر گرامیاش، در یکی از نشستهای انجمن چکامهسرا حضور یافت. مردی لاغراندام با چشمانی گرم و نافذ، لبخندی مهربان و کلامی شیرین و دلنشین که از همان نخستین دیدار، محبت را به دل مخاطب هدیه میداد.اگر بخواهم برجستهترین ویژگی او را در یک جمله خلاصه کنم، بیتردید «دوست داشتن انسانها»ست. او عاشق مهرورزی بود و همین خصلت زیبا سبب شد امروز در دل دوستان و همراهانش، بهویژه در محافل ادبی و هنری، گنجینهای ارزشمند از خاطرات مشترک بر جای بگذارد.رویکرد عرفانی او در سلوک طریقت، از وی انسانی پرانرژی، امیدبخش و دستگیر ساخته بود. زندگی درویشانهاش را میشد بهروشنی در شیوه زیستن او دید. با وجود توانایی و ظرفیت فراوان برای کسب ثروت، هرگز دل در گرو اندوختن مال نبست؛ بلکه همواره میکوشید حس خوب زندگی را در دل اطرافیان، بهویژه بیمارانش، زنده کند. علاقه ویژهای به حکیم عمر خیام داشت و فلسفه «دم را غنیمت شمردن» را نه فقط در سخن، که در عمل نیز پاس میداشت.هرگاه در انجمن چکامهسرا تصمیم میگرفتیم چراغ محفلی را روشن کنیم، بهویژه برای برگزاری آیینها و جشنهای فرهنگی و مذهبی، دکتر علیعسگری نخستین کسی بود که بیدریغ و تمامقد کنارمان میایستاد. او عاشق فرهنگ، ادب پارسی و آیینهای ملی و مذهبی بود و همواره از رویدادهای فرهنگی و هنری با جان و دل حمایت میکرد.او هم شعر میسرود و هم با شعرخوانیهای دلنشینش، آن هم با لهجه شیرین شهرضایی، خاطره دو ستاره درخشان آسمان ادب شهر حکیمپرور شهرضا، «آشفته» و «پریش»، را زنده نگه میداشت.اصالت، هویت و صداقت را میشد در تمام رفتارهایش دید. تعارف کردن کشمش و مویز با آن بیان دلنشین، استفاده از واژههای گویش شهرضایی، برق مهربانی که هنگام سخن گفتن در چشمانش موج میزد و لبخندی که آرامش میبخشید، هر یک قطعهای از پازل شخصیت انسانی بود که امروز جای خالیاش بیش از همیشه احساس میشود.پس از درگذشت همسر عزیزش در مهرماه سال گذشته، دیگر آن دکتر علیعسگری همیشگی نبود. اندوه فراق در نگاهش خانه کرده بود؛ خستگی، دلتنگی و غربت را میشد در چهرهاش خواند. گویی تنها نه ماه توانست بار سنگین این جدایی را بر دوش بکشد و سرانجام، دل بیقرارش راهی همان سفری شد که همسرش پیشتر آغاز کرده بود.او رفت؛ اما نام نیک، لبخندهای صمیمانه، مهربانیهای بیدریغ و خاطرات شیرینش برای همیشه در ذهن و دل ما باقی خواهد ماند.از خداوند متعال، رحمت واسعه و آرامش ابدی برای آن عزیز سفرکرده مسئلت دارم و برای فرزندان ارجمندش، دکتر مجتبی، آرش عزیز، دختران گرامیاش، خواهران و برادران بزرگوارش و همه بازماندگان داغدار، صبر، شکیبایی و اجر الهی آرزو میکنم.سخنم را با همان بیتی به پایان میبرم که خود او بارها پایانبخش کلامش بود:تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد وجود نازکت آزرده گزند مباد*دبیر انجمن چکامهسرا اصفهانتیر ۱۴۰۵ایتا ویرگول تلگرام
