Hasan Danaei:قصه تماشای فیلم سینمایی، فریاد زیر آب سالهای ۵۵ ، ۱۳۵۶ بود ، باقتضای دوران ورود به سن…
انتشار: 2026/06/19 18:01 UTC
Hasan Danaei:قصه تماشای فیلم سینمایی، فریاد زیر آب سالهای ۵۵ ، ۱۳۵۶ بود ، باقتضای دوران ورود به سن جوانی، می خواستم اظهار وجود کنم .سالهای رنگی شدن برنامه های تلویزیون با تولید انبوه نشان تجارتی تلویزیون پارس و سال هایی که کفش «بلا» تبلیغ میشد وصندل های ژاپنی فوکویاما ،باشعار پای شما قلب دوم شماست . سال شو رنگارنگ سال ترکوندن ترانه گل سنگم و شازده خانم و ریش ستاری ، سال رواج سشوار ،سالی که فیلم های زوج هنری فرزان دلجو وایلین ویگن درصدر جدول پرفروشها قرار داشت سالی که زمزمه می کردیم : من آمده ام .. که کورس رقابت گذاشته بود با اگه عشق همینه اگه زندگی اینه گیتا و ماکارونی یومبو که داشت یواش یواش تو سفره ها و ذائقه ودل مردم جا باز می کردو سال فریاد زیر آب نام ترانه و فیلمی به همین نام به کارگردانی سیروس الوند وبا بازی داریوش خواننده و بهروز به نژاد و فرزانه تاییدی موطلایی آن دوران با بازیهای بیاد ماندنی . لامصب ترین آرزوی ما تازه جوان شده ها ی درگزی سفر با دوست و رفیق و بقول مادر خودسرانه و بدون خانواده و مجردی بود که از چشم غره پدر و لب گزیدن مادر خبری نباشد و رها و آزاد باشیم از هر قید و بند آداب و رفتار اطو کشیده و بزک شده . حسین همکلاسی ام مثل من عشق داریوش بود و زنگ استراحت رو نیمکت کلاس دراز می کشید و ترانه شقایق را می خوند و وقتی ولوم صدا را بالا می برد و نعره می زد شقایق گل همیشه عاشق ،صدا ته گلوش گیر می کرد و شبیه زوزه میشد و به سرفه می افتاد . روزنامه ها عکس فیلم فریاد زیر آب را تبلیغ می کردند و وقتی برای اولین بار این ترانه را شنیدم ، انگار جادوم کرده باشه ، سحر شدم و هربار که گوش میدادم بیشتر مفتون و شیدا میشدم و هرکار می کردم قسمت بالای این ترانه را بخوانم ،نمی شد و نمی توانستم . وه چه کرده بود داریوش و با ترانه بیاد ماندنی ایرج جنتی عطایی و موسیقی زنده یاد بابک بیات. به حسین پیشنهاد دادم بیا بریم این فیلم را ببینیم . هر چه بادا باد .میدونستم حالا حالا ها امکان نداره حاجی زحمتی فیلم ، بر پرده سینماهای تهران و مشهد را به درگز بیاره و نمایش بده . شنیده بودیم فیلم از رده خارج که بارها در شهرهای دیگه به نمایش درآمده را کیلویی می خرید ! لااقل یکی دو سال پس از اکران باید صبر می کردیم .اما کو صبر و حوصله ،بی تاب و مشتاق دیدن این فیلم بودیم خصوصا که تا آن موقع بازی داریوش تو فیلم را ندیده بودیم .عشق داریوش بودم تازه داریوش سیاسی هم بود! و حرف سیاسی گوشه و کنار بگوشمون می خورد و کنجکاو بودم. یادم بود دوسال قبل شهریور ۵۴ آقاجان رفته بود تو صف رای دهندگان و برای نمایندگی مجلس شورای ملی به آقای خواجه زاده رای داده بود اما از صندوق اسم خانم اسدی بیرون اومده بود و مردم به شوخی و به ترکی و به این مضمون می گفتن رای دادیم به خواجو از صندوق اومد بیرون باجو یا باجی ( یعنی خواهر ،زن ،مونث) وحرف نفت و زکی یمانی و جمشید آموزگار وپیش بسوی تمدن بزرگ و جنگ ظفار وگفتگوی بین اسرائیل و مصر ومبارزه مردم فلسطین و جنگ ویتنام لابلای روزنامه ها و اخبار رادیو واین وروانور! رد و بدل میشد و حساس شده بودم .لابد این حساسیت و گوش دادن نشانگر تغییرات و بلوغ جسمی و متعاقبا ذهنی و دور شدن از عوالم کودکی میبود . وشاید به همین علت، لابلای ترانه های داریوش دنبال و ردی از سیاست بودیم تا اونو کشف کنیم! بوی گندم مال من هر چی که دارم مال تو! به زعم ما ، عند سیاست بود . تصمیم کبری گرفتیم که بدون اطلاع خانواده که یقین داشتیم صددرصد مخالفت می کنند ، برای دیدن فیلم بریم مشهد. سینما دیاموند فیلم را همزمان با تهران رو پرده داشت اینو تو روزنامه خراسان خوانده بودیم .برای رفتن و برگشتن هرکدام بیست تومان پول بیشتر لازم نداشتیم شاید هم کمتر ، پولی بود که پس انداز داشتیم و به مادر گفتم ما صبح زود میریم گردش علمی ! و عصر یکم زودتر و یا دیرتر برمی گردیم . با اولین اتوبوس ساعت ۶ که بالاخره با بستن باربند و کشیدن چادر بر سقف اتوبوس و پر کردن باک از بنزین در پمپ بنزین که الان محل شهربانی است با یکساعت تاخیر حرکت کرد، رفتیم به مشهد و برای اولین بار و مستقل . ساعت یک ودوبعداظهر رسیدیم دروازه قوچان تو خیابان حسین دستش رو بالا برد از شانسمون یک تاکسی نارنجی پیکان از راه رسید سوار شدیم رادیوش آهنگ کودکی دلکش را پخش می کرد .ماهم دل خوش بودیم خوان کودکی را پشت سر گذاشتیم و برای خودمان مردی شدیم ! راننده تاکسی جلوی داشپورتش یک سری نوار زنگوله ای آویزون کرده بود که ماشینش لوکس تر بشه ! و یک سری هم عکس هنرپیشه های هالیوود رو زیر مشمای درهایش گذاشته بود .
