دهانش نه دهلیزی تاریک بود که هرشب دستههای گریه از آن عبور میکردند و در چای، جنازهی روز را غسل می…
انتشار: 2026/07/04 20:26 UTCدریافت: 2026/08/15 01:43 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 01:43 UTC
دهانش نه دهلیزی تاریک بود که هرشب دستههای گریه از آن عبور میکردند و در چای، جنازهی روز را غسل میداد.از چشمش دود بیرقها بالا رفت و بر تارک آن مردی ایستاده بود با گذرنامهای سوخته در دست که هر بار نامش را فریاد میزد از حنجرهی بریدهای دیگرمرزها هنوز نفس میکشیدند اما ما تنها لهجهمان را نجات دادیم و آن را در چمدانی پیچیدیم کنار زبانی که دیگر نام خود را نمیدانست.باد در پرچم ترسید و خاک آیهای را بلعید که روزی از زبان زنی جاری شده بود با گهوارهای خالی و پستانهایی خشکیده از وعدههای نامرئیما از کوچههای بی در نه با چمدان که با خاکستر اجساد بی نام گذشتیم به امید قطرهای که گلوهای بریده از آن بگریزند.آسمان آن شب کور بود و زمین تنها بر زخمهایش بذر فراموشی پاشید.در خانهای که نذر هیچ روضهای نبود نخی از صدا آویزان بود که تا گهواره میرسید. نوارها آهسته در تاریکی چرخیدندو صدای مردی از لای خش نوار عبور کردروضه در تنش پیچیدزن بی صدادر بخار چای سرد نشستمیان پردههامیان دیوارو لای صداهایی که دیگر زنده نبودندشروع کرد به لرزیدن -چنان آرامکه هیچکس نفهمیدکدام صدااز او گذشته بود.#مریم_یعقوبیمجله الکترونیک تخصصی شعر #چرو @cherouu تلگرام 🔴⚪️🔴cherouu.ir سایت 🔴⚪️🔴Cherouu11 اینستاگرام 🔴⚪️🔴#مجله_الکترونیک_چرو #مجله_مستقل_ادبیات#شعر_پیشرو #شعر_آزاد
