🔰ماجرای بسیار شنیدنی و قابل تامل ؛ دکتر مصطفی مصباح زاده، هنگامی که با دکترای حقوق با درجه ستوان سو…
انتشار: 2026/08/07 20:12 UTCدریافت: 2026/08/08 15:25 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/08 15:25 UTC
🔰ماجرای بسیار شنیدنی و قابل تامل ؛ دکتر مصطفی مصباح زاده، هنگامی که با دکترای حقوق با درجه ستوان سومی در ارتش خدمت میکرد. نقل میکند : خبردار ایستاده بودم. سرلشگر شقاقی گفت تو حقوق خواندی؟گفتم بله. گفت دکتر در حقوق هستی؟گفتم بله. 🔹گفت اعلیحضرت دستور دادند یک کلاس عالی قضائی و حقوقی در دانشکده افسری جهت افسران ارشد و امرای ارتش گذاشته شود و ما فکر کردیم تو بروی در این کلاس درس بدهی.گفتم هر طور امر بفرمائید تیمسار. یک هفتهای گذشت و دو مرتبه مرا خواست. گفت؛⭕️ انتخاب شما مشکلی برای ما ایجاد کرده است. و آن مشکل اینست که؛ 🔺 شما ستوان سوم هستی و باید بروی برای افسران ارشد از سرهنگ تا سرتیپ و سرلشگر درس بدهی،!🔺 تا حالا سابقه نداشته یک ستوان سومی! برود برای سرلشگرها و امرای ارتش درس بدهد، در نتیجه معلوم نیست در زمان ورود به کلاس شما باید به این افسران ارشد سلام بدهید یا آنها باید به شما سلام بدهند.!گفتم هر طور که امر بفرمائید تیمسار. دانشکده افسری نتوانست تصمیم بگیرد، پرونده را فرستادند به وزارت جنگ. یک روز، سرلشگر نخجوان که وزیر جنگ بود مرا خواست و تا وارد اطاق شدم گفت تو با این هیکلت با این درجه ستوان سومی، میخواهی بروی به افسران ارشد درس بدهی؟!!گفتم هر طور بفرمائید تیمسار.گفت؛ خوب سلام بهشان بده.گفتم؛ هیچ اشکالی ندارد. هر طور که امر بفرمائید تیمسار.گفت نه، باید این پرونده را بفرستم به ستاد ارتش.فلذا پرونده را از وزارت جنگ فرستادند به ستاد ارتش. سرلشکر ضرغامی رئیس ستاد ارتش بود.مرا احضار کرد. مردی بود خیلی متدین. که به همین دلیل ریش داشت و خیلی منظم،.رفتم خدمت ایشان و به حالت خبردار ایستادم. 🔴نگاهی به سرتاپای من کرد و گفت شما با این مدرک دکترایت،، برای دانشکده افسری، برای وزارت جنگ و برای کل ستاد ارتش، زحمت ایجاد کردید.کس دیگری غیر از تو نبود که انتخاب کنند که حالا همه گیر کنیم و ندانیم که چه بکنیم؟او هم گفت خوب برو سر کلاس و سلام بده به افسران ارشد.گفتم امر، امر تیمسار است اطاعت. بعد یک مرتبه دیدم پشت میزی که نشسته بود سرش را انداخت پائین، یک دو دقیقهای هیچی نگفت. بعد گفت «نه، ما این را گزارش و شرف عرضی تهیه میکنیم، هر طور که اعلیحضرت امر فرمودند آن طور عمل میکنیم، چون⭕️ سابقه ندارد یک ستوان سومی به امرای ارتش و سرلشکر ها درس بدهد ».!!! من را مرخص کرد. رفتیم و یک هفته، ده روز بعدش مرا خواست. این دفعه که رفتم توی اطاقش دیدم وضع عوض شده است.از پشت میز بلند شد و آمد با من دست داد. خیلی به من احترام کرد و گفت؛ امر اعلیحضرت را به شما ابلاغ میکنم. بعد از پشت میزش بیرون آمد به حال خبردار، من هم با کمال تعجب همین طور به حال خبردار ایستادم.گزارش را از اول که دانشکده افسری گزارش کرده بود تا پایانی که به عرض رسیده بود یکی بعد از دیگری همه اینها را خواند، بعد به آنجا رسید که حالا اعلیحضرت چه دستور دادند.جملهای که اعلیحضرت گفته بود این طور بود؛ ✅ مقام استاد و معلم خیلی بالاتر از مقام تمامی افراد جامعه است بروید «به این ستوان ۳ احترام استادی شود». بنابراین باید افسران ارشد و امرای ارشد در کلاس به من سلام میدادند و پایه این کار از اینجا در ارتش ایران گذاشته شد، یعنی قبل از من هیچ سابقهای نبود که اگر یک کسی با یک درجه پائینتری میخواست درس بدهد چه باید میکردند. من اولین افسری بودم که در باره من تصمیم گرفته شد و تا انقلاب هم دیگر این رویه ادامه داشت. من وقتی میرفتم سر کلاس، یک سرتیپ دادوری بود که رئیس امور مالی ارتش بود، او ارشد کلاس بود، من وقتی که وارد کلاس میشدم ، میگفت برپا، خبردار! تمام افسران ارشد همه به حال خبردار میایستادند!. منِ ستوان ۳ میرفتم پشت میزم، شمشیرم را باز میکردم میگذاشتم روی میز. بعد هم با خونسردی تمام میگفتم آزاد.بعد هم آنها مینشستند و درس را گوش میکردند. بعد که میخواستم از کلاس بیرون بیایم باز همین برنامه اجرا میشد. او بلند میشد برپا خبردار میگفت و من یک آزاد میگفتم و از کلاس میآمدم بیرون. حتی وقتی که از کلاس میآمدم بیرون بعضی از این افسران ارشد، اشکال و سوالی داشتند. میآمدند در محوطه دانشکده، وقتی که از من سوال میکردند دستشان را بالا می بردند جهت احترام نظامی، آن وقت سایر دانشجوهای دانشکده افسری که ناظر من و در حال درس خواندن در دانشکده بودند فکر میکردند من از خانواده سلطنتی هستم، که این امرای ارتش به من سلام میدهند؟ولی خوب، من رعایت ادب را میکردم و تا آنها دستشان را جهت احترام به مقام والای استاد و معلم بالا می بردند من ضمن احترام دستشان را پائین می آوردم و همین طوری با هم صحبت و رفع اشکال می گردید. "نقل از مصاحبه دکتر غلامرضا افخمی با دکتر مصباح زاده، تاریخ شفاهی بنیاد مطالعات ایران....!

