گفتم: «ببین عزیزم، متاسفم، اما متوجه نیستی این شغلم داره من رو دیوونه میکنه؟ ببین، بذار بیخیالش ب…
انتشار: 2026/07/06 21:48 UTCدریافت: 2026/08/08 00:08 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/08 00:08 UTC
گفتم: «ببین عزیزم، متاسفم، اما متوجه نیستی این شغلم داره من رو دیوونه میکنه؟ ببین، بذار بیخیالش بشم. بیا همین جور فقط ولو شیم این ور و اون ور و همهش عشق بازی کنیم با هم و بریم پیاده روی و یه کم حرف بزنیم. بیا بریم اصلن باغ وحش. بریم حیوونها رو نگاه کنیم. برونیم بریم اون پایین مایینها و اقیانوس رو نگاه کنیم. فقط ۴۵ دقیقه راهه. بریم زیر گذر بازی کنیم. بریم یه کم دوست پیدا کنیم. بریم بخندیم. این زندگیای که داریم میکنیم مثل زندگیایه که بقیهی آدمها دارن میکنن. اینجور زندگی کردن ما رو میکشه.»(اداره پست، بوکوفسکی، امیرریاحی)پ.ن: این یکی از فانتزیهاییه که بر اساس تجربهی من و درسهایی که از زندگی گرفتم فقط روی کاغذ جواب میده. به یک میلیون دلیل در واقعیت امکانپذیر نیست. حتا اگه کلی پول داشته باشید. زندگی یعنی گه خوردن. معمای زندگی اینه که چارهای نداریم گه زندگی رو تا آخرش بخوریم. کسی نمیتونه از این گهخوردن فرار کنه[email protected]