شهاب زر نکشیدی شب سیاهم راگلی به سر نزدی آفتاب و ماهم راپرندهای که به نام تو بود از لب منپرید و بر…
انتشار: 2026/07/06 22:28 UTC
شهاب زر نکشیدی شب سیاهم راگلی به سر نزدی آفتاب و ماهم راپرندهای که به نام تو بود از لب منپرید و برد به همراه خود نگاهم رارسیده و نرسیده به اوج سوزاندیبه هرم صاعقهای بال مرغ آهم رابهار را به تمامی ندیده غارت کردسموم فتنه به ناگه گل و گیاهم رامسیر خفته چنان در غبار آتش و دودکه گم کند دلم و دیده راه و چاهم رابه هر طریق که رفتم غم تو پیشاپیشکمین گرفته و بر بسته بود راهم راتمام عمر به رنج و شکنجه محکوممکه میدهم همه تاوان اشتباهم را✍حسین منزوی@Dah_rishter
