به دوستانِ جوانترم،که در حوالی بیست یا سیسالگیاند:در سیسالگی میخواستم کاری را انجام دهم. یادم…
انتشار: 2026/08/04 09:23 UTCدریافت: 2026/08/04 10:02 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/04 10:02 UTC
به دوستانِ جوانترم،که در حوالی بیست یا سیسالگیاند:در سیسالگی میخواستم کاری را انجام دهم. یادم هست که با خودم گفتم سیسالگی! اوه! خیلی دیره. اما حالا در سیوپنج سالگی، حس میکنم که سی سال چقدر کم بود و نمیدانستم! و چقدر جوان بودم و نمیدانستم. میتوانم تصور کنم که چهلساله شدهام، و به این فکر میکنم که در سال ۱۴۰۵، وقتی سیوپنج ساله بودم، چقدر جوان بودم و حواسم نبود. لابد مشابه این حس در پنجاه سالگی، نسبت به چهلسالگی هم تکرار خواهد شد. زمان، بی هیچ ملاحظه، واقعیتها را عیان میکند. امروز نه فقط فکر کردن به پنج سال قبل، بلکه فکر کردن به پنج سال بعد به من کمک میکند تا بفهمم امروز واقعا چه هستم؟ نه بخاطر حسرتهای امروزم، بلکه بخاطر حسرتهایم در چهلسالگی، باید کاری کنم. من که خسته و شکستهام، و اغراق نیست که مینویسم شکستهام. محدوديتها را میدانم. اما محدودیتِ محدوديتها را هم میدانم! یعنی محدودیتها هم بهقول اورلیوس، یک "دامنه تأثیر" دارند. ما گاهی این دامنه را زیادتر از آنچه هست میبینیم. من در سیوپنج سالگی نمیتوانم فوتبال حرفهای را شروع کنم، اما هنوز میتوانم کارهای دیگر مثل نقاشی، عکاسی، تدریس، یا تحصیل و مطالعه و توسعه خود و فلان کاسبی و کار و حرفه و غیره را شروع کنم. اینها مثالاند. امیدوارم پنج سال بعد، وقتی به امروز فکر میکنم، حسرت و تأسف چندانی نداشته باشم و نگویم که "کاش آن کار را همان موقع که هنوز سنی نداشتم، شروع کرده بودم".✍معین دهاز

