کشاورزی نزد همسایهاش رفت تا از او طنابی بگیرد و الاغش را جلوی خانه ببندد.همسایه پاسخ داد:طنابی ندا…
انتشار: 2026/07/08 09:36 UTC
کشاورزی نزد همسایهاش رفت تا از او طنابی بگیرد و الاغش را جلوی خانه ببندد.همسایه پاسخ داد:طنابی ندارم، اما یک پیشنهاد به تو میدهم. دور گردن الاغت همان حرکتهایی را انجام بده که انگار داری طناب را میبندی؛ فقط وانمود کن که او را بستهای، آن وقت از جایش تکان نخواهد خورد.کشاورز به توصیه همسایه عمل کرد و صبح روز بعد دید که الاغ دقیقاً همانجا ایستاده است.کشاورز دستی بر سر الاغ کشید و خواست او را به مزرعه ببرد، اما الاغ حاضر نبود حتی یک قدم از جایش حرکت کند.هرچه مرد تلاش کرد و با تمام توانش الاغ را به حرکت وادارد، بیفایده بود؛ تا جایی که از حرکت دادن او ناامید شد.دوباره نزد همسایه رفت و از او راهنمایی خواست.همسایه پرسید:مگر جلوی الاغ وانمود کردی که طنابش را باز کردهای؟کشاورز با تعجب گفت:«کدام طناب؟ اصلاً طنابی وجود ندارد!»همسایه پاسخ داد:برای تو نه؛ اما از نظر الاغ، طناب هنوز وجود دارد.کشاورز برگشت و این بار وانمود کرد که طناب را باز میکند.الاغ هم بیهیچ مقاومتی همراه او به راه افتاد. از این الاغ خندهتان نگیرد.بعضی از انسانها نیز اسیر عادتها یا باورهای خیالی و محدودکنندهای هستند که آنها را در بند نگه میدارد.تنها کافی است «طناب نامرئی»ای را که به دور ذهنشان پیچیده شده و مانع پیشرفت شما ست، کشف و از آن رها شوند.#دوست_داران_دانایی@danaeeii
