دموکراسی کیلویی چند؟!بندهخدایی تعریف میکرد:شبی دور هم نشسته بودیم و شام میخوردیم که پدرم گفت:«بچ…
انتشار: 2026/07/09 11:21 UTC
دموکراسی کیلویی چند؟!بندهخدایی تعریف میکرد:شبی دور هم نشسته بودیم و شام میخوردیم که پدرم گفت:«بچهها! بگید فردا کجا بریم؟به نظرتون بریم خونه عمو جان یا منزل داییجان؟»همه ما بچهها، به همراه پدر، رأی دادیم که برویم خانه عمو جان؛ فقط مادرم اصرار داشت که برویم خانه داییجان.با توجه به اینکه اکثریت مطلق را در اختیار داشتیم، خیالمان راحت بود که موضوع قطعی شده و فردا مهمان عمو خواهیم بود!صبح روز بعد، سر سفره صبحانه، مادرم با لبخند گفت:«امروز میریم خونه داییجان.»پدر که انگار خیلی دلش نمیخواست در چشمهای ما نگاه کند، آرام گفت:«مادرتون راست میگه... بریم خونه داییجان!»از همان روز فهمیدم که رأیگیری، اکثریت، دموکراسی و صندوق رأی چیزهای قشنگی هستند...اما ظاهراً بعضی تصمیمها جای دیگری گرفته میشوند؛در غیاب رأیدهندگان،پشت درهای بسته،و گاهی هم وقتی ملت خواب هستند!#دوست_داران_دانایی@danaeeii
