#پارت۸۲۶.نیم ساعت پیش خودش بهم زنگ زد.منو براي شام بیرون دعوت کرد...خب فکر کردم فرصت خوبیه تا شما و…
انتشار: 2026/07/24 06:28 UTC
#پارت۸۲۶.نیم ساعت پیش خودش بهم زنگ زد.منو براي شام بیرون دعوت کرد...خب فکر کردم فرصت خوبیه تا شما و آقا محسن مثلا اتفاقی همونجایی باشین که مابراي شا میریم...خوبه...ولی من هنوز نقشمو نمیدونم.؟ ـ خب شما محسن با هم میاید دیگه.... ـ چرا خودش تنها نیاد؟ نمیشه؟ راست میگه....چرا تنها نیاد؟.. چرا به فکر خودم نرسید.... اووووف چقدر خنگی دختر... بلند شدمو و با بی قیدي شونه هامو بالا انداختم و گفتم: ـ راست میگین...به اینکه تنهایی هم متونه بیاد اصلا فکر نکرده بودم...خب با اجازه.. ـ آدرس و ساعت رفتن رو نمی گی؟ برگشتم... منتظر نگاهم میکرد...