#پارت۸۴۷محسن دونه هاي عرق روي پیشونیش نشسته بود.... سرشو آورد بالا و گفت: ـ مهسا خانوم...با ماهم؟ د…
انتشار: 2026/07/31 10:31 UTCدریافت: 2026/08/12 12:46 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/12 12:46 UTC
#پارت۸۴۷محسن دونه هاي عرق روي پیشونیش نشسته بود.... سرشو آورد بالا و گفت: ـ مهسا خانوم...با ماهم؟ داشتیم؟... من که هنوز از خنده ریسه رفته بودم..سرمو تکون دادم به معنی تایید تکون دادم....پرواز سرشو بلند کرد و ملتمسانه صدام زد... ـ مهسا.... ـ جانم...بابا چرا این جوري میکنین خب؟ خوبی ؟......... صداي اس ام اس گوشیم بلند شد...... قفل گوشیم رو باز کردم... چشام از تعجب باز شدن... پویان اس داده بود.... نوشته بود..: " از اذیت کردنشون لذت میبري؟....خوشت میاد یکی هم تو رو اینطور اذیت کنه خانوم کوچولو؟"