#پارت۸۴۸خندم دوباره شدت گرفت اما بی صدا.... تند براش نوشتم... " خوب چیکار کنم حوصلم سر رفته...اینا…
انتشار: 2026/07/31 10:31 UTCدریافت: 2026/08/12 12:46 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/12 12:46 UTC
#پارت۸۴۸خندم دوباره شدت گرفت اما بی صدا.... تند براش نوشتم... " خوب چیکار کنم حوصلم سر رفته...اینا هم انگار نه انگار ما پیششون نشستیم "براش فرستادم و گوشی رو روي میز گذاشتم... دستمو دراز کردم تا دستمال کاغذي که جلوي پویان بود بردارم.... باید یه ذره جلوش میرفتم... یه برگه دستمال برداشتم تا اشکامو پاك کنم... تا میخواستم عقب بکشم پوبان خیلی آروم بهم گفت: ـ یه بهانه بیار برو بیرون..... صاف نشستم سر جام و نگاهی بهش کردم اما بی توجه به من داشت با محسن حرف میزد.... یه نگاه به پرواز کردم....