#دریچه_نقداستونردر شروع، کتاب سخت جلو میرود؛ اما از نیمههای ابتدایی کتاب، داستان جان گرفته و مخاط…
انتشار: 2026/08/18 00:30 UTCدریافت: 2026/08/18 06:20 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/18 06:20 UTC
#دریچه_نقداستونردر شروع، کتاب سخت جلو میرود؛ اما از نیمههای ابتدایی کتاب، داستان جان گرفته و مخاطب تا سطر آخر با شخصیت همراه میشود.داستان، به سبک کلاسیک نوشته شده، اما همزمان مدرن هم هست، چون به درونیات شخصیت میپردازد.چه چیز باعث میشود که ما با شخصیت استونر، یا به قولِ همسرش، ویلی بیچاره همراه شویم؟همذاتپنداری؛ هر مخاطبی وقت خواندن، خودش را در استونر میبیند و آن دردِ پایان کتاب به قلبش چنگ خواهد زد:آیا زندگی همین بود، همینقدر مسخره!لحن کتاب سرد و کاملا مناسب شخصیت است و اگر زاویه دید اول شخص انتخاب میشد، این لحن بیشتر به جان داستان مینشست.ما از کودکی تا مرگ با استونر همراه میشویم. در کودکی، ارتباط عاطفی خاصی با پدر و مادر ندارد؛ در رنج و بدون احساس بزرگ میشود، پس برای مخاطب باورپذیر است که در ارتباط با همسرش دچار مشکل شود. بعد میبینیم همین اتفاق برای همسرش هم افتاده است.هر دو، در برقراری ارتباط با هم دچار مشکل هستند و آدمهای مناسب هم نبودند.در ادامه تنها فرزند هم در چنین شرایطی بزرگ میشود و چرخه باطل و اشتباه ادامه پیدا میکند. و عشق، در بزرگسالی برای استونر اتفاق میافتد و در مییابد زندگی چقدر میتواند رنگی و شاد و متفاوت باشد.و نویسنده چقدر هنرمندانه، انگار به عمد این بخش کتاب را رنگی به تصویر کشیده است و مابقی کتاب فضایِ خاکستری و سرد حاکم است.مناسبات؛ مناسبات اجتماعی مانع از ادامه رنگ میشود و استونر به زندگی خاکستریش بازمیگردد.استونر؛ شخصیتی معمولی است. تقریبا با همهچیز کنار میآید. آنچنان اعتراض نمیکند. خط عادی زندگی را ترجیح میدهد.طغیانهای کوچکی هم دارد: تغییر رشته، عشق، درگیری با رییس،...ما با استونر، همسر، فرزند، پدر، مادر، کاترین، همذاتپنداری میکنیم.چرا؟چون بخشهایی از خودمان را در آنها میبینیم. و همین امر، خواندن کتاب را سخت میکند. زیرا، میدانی مناسبتهای اجتماعی بر زندگی و تصمیمهایت سایه افکنده و گاهی چارهای جز تسلیم نیست.و درد جایی بیشتر حس میشود که خوب میدانی زندگی میتوانست طور دیگری باشد، اما باید کنار آمد، تا کی؟ گاهی تا مرگ.و همینامر ؛ باعث میشود تا مرگ استونر و پایانبندی کتاب، برای مخاطب جانکاه باشد. زیرا مخاطب به ناچار به مرور زندگی خویش میپردازد و شاید تا پایان را تصور کند.از نکات پررنگ کتاب، دیالوگ دوست استوتر است، که دانشگاه را پناهگاه در نظر میگیرد.استونر، به دانشگاه و رشتهاش ادبیات پناه میبرد. و برای همین در پایان، برای اینکه به او اجازه دادند تدریس کند، سپاسگزار است.چون، اگر تدریس نمیکرد، نمیدانست با زندگیش چهکار کند!از دیگر درونمایههای داستان، میتوان به پرداختن به تنهایی انسان اشاره کرد.تنهایی، که از آن گریزی نیست. تنهایی، که باید با آن روبهرو شد.باید به چیزی پناه برد.معنایی برای زیستن، ادامه دادن و دوام آوردن پیدا کرد.روبهرو شدن و پذیرفتن و کنار آمدن با تنهایی.کتاب در ۱۹۶۵؛ به نگارش در آمده، اما مخاطب امروز و مخاطب سالهای بعد به راحتی با شخصیت کتاب همراه میشود. و این امر، از مولفههای کتاب خوب است: تاریخ انقضا نداشتن. زیرا شخصیتپردازی، همذاتپنداری و تاثیر گذاری را توامان و به صورت درستی در خود دارد.من، بسیار این جمله را دوست میدارم که میگوید: «ادبیات طرح سوال است.»کتاب همینکار را انجام میدهد.سوالهای زیادی را در ذهن مخاطب ایجاد میکند. وادارش میکند یک آینه دست بگیرد و با چیزهای زیادی روبهرو بشود، رویارویی که آسان نخواهد بود.از خواندن کتاب، رنج کشیدم اما خواندنش را توصیه میکنم با تاکید بر این نکته که خواندنی آسان در انتظارتان نخواهد بود.روبهرو شدن با خود سختترین کار در دنیاست و این کتاب، دقیقا همینکار را با مخاطب انجام میدهد. #فرزانه_باباجانی@daricheh93http://Dariche93.ir


