ویراستارِ اعظم!(تأمّلی در استعارهٔ هستی به مثابه متن)▫️ایرج رضاییدوات پایگاه خبری_تحلیلی فرهنگ،فلسفه،هنر و ادبیات،چالش: ما معمولاً «متن» را به نوشتهای اطلاق میکنیم که کسی آن را نوشته باشد: کتاب، مقاله، شعر، داستان یا خطابه. اما اگر از معنای متعارف و محدود متن فراتر برویم و با چشماندازی که عرفان فارسی به ما میآموزد، سراسر هستی را متن بدانیم، آنگاه جهان به کتابی عظیم بدل میشود؛ کتابی که هر پدیده و هر موجود در آن سطری، صفحهای یا فصلی است و آدمی خود بخشی از آن متن گسترده و شگفتانگیز است.شفیعی کدکنی در توصیف نگاه عارف به متن، از ذکر جلی و ذکرهای خفی سخن میگوید؛ متن یک معنای آشکار دارد و هزاران معنای پنهان. کار عارف، عبور از آنچه به چشم میآید و راه یافتن به سویههای پنهان و نادیدهٔ متن است. مولانا نیز جهان را چنین کتابی میبیند:جمله کتابیست جهان، جامع احکام نهانجان تو سر دفتر آن، فهم کن این مسئله رادر این چشمانداز، جهان کتابی است که خداوند مؤلف آن است و جان آدمی «سر دفتر» آن؛ یعنی شاید مهمترین فصل این کتاب، همان کتاب وجود انسان باشد.اما اگر خداوند را مؤلف متن هستی بدانیم، میتوانیم یک گام استعاری دیگر نیز فراتر برویم: خداوند ویراستار اعظم این متن نیز هست. ویراستار فقط غلطهای املایی را اصلاح نمیکند. او متن را میخواند، ساختار آن را میبیند، ناهماهنگیهایش را آشکار میکند، زوائدش را میزداید، ابهامهایش را برطرف میکند و گاهی به نویسنده نشان میدهد که متن او چه ظرفیتهایی داشته که خود از آنها غافل بوده است.مولانا در بیتی شگفت میگوید:من مُصحَفِ باطلم ولیکنتصحیح شوم چو تو بخوانیو در مثنوی نیز در مقام نیایش میگوید:گر خطا گفتیم، اصلاحش تو کُنمُصلحی تو، ای تو سلطان سُخُناینجا خداوند نه فقط خوانندهٔ متن وجود انسان، بلکه مُصلح و ویراستار آن است. اما این بدان معنا نیست که انسان در برابر آفرینش موجودی منفعل و بیاختیار است. اگرچه خداوند مؤلف نهایی هستی است، انسان نیز در محدودهٔ امکانات و اختیار خویش، در نوشتن و ویرایش متن وجود خود مشارکت دارد. ما آغاز زندگی خود را ننوشتهایم. خانواده، زمان تولد، بدن، وراثت، طبیعت، تربیت و بسیاری از استعدادها و محدودیتها و بخش بزرگی از شرایط اولیهٔ زندگی به انتخاب ما نبوده است. اما نسبت ما با این دادهها تا اندازهای در اختیار خود ماست. هر انتخاب ما جملهای در متن وجود ماست؛ هر عادت، بندی از این متن؛ هر رابطه، فصلی؛ و تکرار رفتارهای ما بهتدریج سبک و لحن شخصیت ما را میسازد.از این منظر، انسان هم نویسندهٔ متن وجود خویش است و هم ویراستار آن. خودشناسی، خواندن متن خویش است؛ تأمل و توبه، بازخوانی آن و بازگشت به صفحاتی است که باید دوباره خوانده شوند؛ و اخلاق، کوشش برای تصحیح و پیرایش متن وجود. آزادی نیز در این نگاه، معنای دقیقتری پیدا میکند. آزادی به معنای توانایی نوشتن هر متنی نیست؛ بلکه تا اندازهای توانایی ویرایش آن بخشی از متن است که در اختیار ماست.اما در میان نیروهایی که میتوانند متن وجود انسان را دگرگون کنند، شاید هیچکدام به اندازهٔ عشق نیروی ویرایشگر نداشته باشد. عشق با انسان کاری شبیه کار ویراستار خوب میکند: کژآهنگیها را موزون میکند، نارساییها را میزداید و امکانهای پنهان متن را آشکار میسازد. عشق راستین لزوماً ما را به انسانی دیگر تبدیل نمیکند؛ بلکه گاهی نسخهٔ بهتر خود ما را آشکار میکند. معشوق در این معنا تنها موضوع عشق نیست؛ خوانندهای است که متن وجود ما را به شیوهای میخواند که خودمان قادر به خواندنش نبودهایم. گاهی دیگری در ما چیزی را میبیند که خودمان هنوز ندیدهایم. او ممکن است ما را شجاع، بخشنده، نجیب، خردمند یا قابل اعتماد بخواند و همین نامگذاری، امکان تبدیل شدن به آن صفت را در ما تقویت کند.بدین قرار، ستایش راستین فقط گزارش یک فضیلت موجود نیست؛ گاهی دعوتی به تحقق یک امکان انسانی است. من همیشه این تعبیر را دلنشین یافتهام:ستایش انسانِ فضیلتمند، ستایش فضیلتهای انسانی است.اگر انسانی را به سبب شجاعت، بخشندگی، انصاف، خردمندی یا مهربانیاش بستاییم، چیزی از ما کاسته نمیشود. ما در حقیقت یک امکان ارزشمند انسانی را گرامی داشتهایم. از این رو، نباید در ستایش خیر و فضیلت خسّت ورزید. ستایش راستین، حاشیهای روشن بر متن وجود دیگری است؛ حاشیهای که به او یادآوری میکند: این سطر را ببین؛ اینجا چیزی ارزشمند در تو هست؛ آن را ادامه بده. به قول حکیم فرانسوی، لاروشفوکو: «ستایشی که از ما میشود حداقل به ما کمک میکند تا به عمل بر اساس فضیلت ادامه دهیم.» (تأملات، فرانسوا دو لاروشفوکو ترجمه سعید عربلوی مقدم، ویراستاری و مقدمه مصطفی ملکیان، نشر نیکمان، ص ۱۲۵)@irajrezaiehttps://t.me/davat1394/18468