بسمه تعالی🟩 سلطان سید احمد علوی ملقب به بابایادگار (نوه دختری پیرمیکاییل دودانی ملقب به پیر هزار ما…
انتشار: 2026/06/24 08:59 UTC
بسمه تعالی🟩 سلطان سید احمد علوی ملقب به بابایادگار (نوه دختری پیرمیکاییل دودانی ملقب به پیر هزار مال جاف) در اسناد تاریخی؛📚 سواد قباله ملک و محال انزله جهت حضرت مقدس القاب پیشوای دوران و عارف زمان و عصر، سلاله دودمان و خاندان سلطان شیخ یادگار، اما بعد باعث و غرض اصلی و مطلب کلی از تحریر این سطور خالی از قصور واضح ولایح به ذکر و بیان آنکه در محکمه شرع شریف انور حاضر شد، رفعت و متعالی پناه عزت و مکرمت دستگاه قمام الدین ولد مرحوم عثمان کورد ساکن زهاب، از روی رضا و رغبت و اختیار خود اشهد من رضا بیع کرد، آنچه علی الظاهر ملک موروثی پدران را بوده و صحیح عبارت است از همگی و تمامی و جملگی مبذر پنج دانگ آب و زمین ملک مزرعه معلومه مشهوره انزله من مزروعه قلعه شاهین دایرا معلوم - ارضی و سمائی و تلال و جبال و آبی و دیمی و دهکده و دهنه و دایره و بایره و نهر و طاخونه و کل ما یتعلق بها شرعا داخل، - و خارجا اراضی و هارچین معاف و علوفات و ساب و جمیع آنچه تابع ملک مزرعه مزبور می باشد و خواهد شد از هر جهت با حدود اربعه: اولا سراب انزله، ثانیا ملک قلعه شاهین، ثالثا رودخانه و رابعاً کلیه زرگران و دکان داوود و غیر ذالک، ذکر اولم یذکر فیه ولم یدخل بآی اسم و رسم به ثمن و مبلغ پنجاه من گندم و دو شاهی پول، صیغه صلح صریح شرعی مبین جاری شد و نظر به اینکه رفعت و معالی پناه، عزت و مکرمت دستگاه، قمام الدین در بغداد در زنجیر خانه بند بود و موعود دو سال وزیر بغداد او را بند کرده بود و او را مرخص نمی شد و اهل بغداد از بزرگ و کوچک علاوه بر خسرات (هر چند کوشیدند) آخر بجایی نرسید، در فکر بود که چون شود عاقبت کار و در این دو سال شب و روز در این فکر بود تا عاقبت نظر کرد که پناه به کی برد و خود او مادری داشت و مادر قمام الدین به فرزند گفت: (التجا را به آقای شیخ زمان جناب مقدس القاب، شیخ یادگار که نبیره اولاد علی ابوطالب می باشد، ببر و بگو: مگر از آنجا چاره ای برای تو باشد)، قمام الدین چون اسم حضرت امیرمؤمنین علی مرتضی را شنید: بسیار گریه کرد و گفت: با خود که ای دل علی مشکل گشا بوده، این یادگار اولاد علی است، البته پناه به اولاد علی بری خلاص خواهی شد از زنجیر و بند و شب قمام الدین نیت خود را خالص کرد و روی خود را به شیخ یادگار کرد و گفت: ای شیخ به حق محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین و به حق جد و آبا خود قسم که بنده را از این بند رهاده و زاری بسیار کرد و خواب او را بر بود، در خواب دید کسی گفت: (ای قمام الدین ترا نجات دادیم و خلاص شدی از بند)، قمام الدین گفت: (عرض کردم فدای تو شوم چه کسی تو؟) فرمود: من شیخ یادگار منزلم در سرای زرده یزدجردی (یزدگردی) می باشد) و صبح که شد شاهومن وزیر بغداد، مرا از بند و زندان هلاک می شدم، زیرا شب شیخ یادگار عصای خود را به گلوی من نهاده و فرمود: (ای شاهومن! قمام الدین را مرخص کن و الا هلاک خواهی شد) از این جهت تو را خلاص کردم و بنده از بغداد بیرون آمدم و روانه پابوس شیخ شدم و این پنج دانگ ملک و زمین و سراب انزله را به پنجاه من گندم و دو شاهی پول نقد صلح کردم صیغه جاری شد و به وفا رسید، ملک خود را وقف شیخ یادگار کردم و به رضا و رغبت خود، و دیگری را نرسد که بعد الایام من ایام از هر جهت ادعای ملک بکند، نه بنده خود، نه وارث را، سراب و زمین ملک انزله حق و مال محض و مخض خاص خالص جناب مقدس القاب، پیشوای دوران و عارف زمان و عصر، سلاله دودمان، مصطفی و خاندان مرتضی (ع)، شیخ زاده، شیخ یادگار می باشد، مزرعه معلومه مشهوره انزله را هر کس طمع کند به غضب الهی گرفتار شود و هر کس که تصرف کند، ملک انزله را به لعنت خدا و رسول خدا و علی و اولادش گرفتار شود وقف شیخ یادگار شد و کان ذلک به تاریخ ششم رجب المرجب سنه ۹۹۳ الملک الله الحق المبین) احمد کمترین بابا شیخ یادگاروقوعالدی کمترین عبده نظر علی بابا شیخ / (مهر لایقرا) اعترف بمالدی توکلت علی الله عبده براتعلی/ فقی عثمان حضور بود/ فقی عمر حاضر بود/ اعتراف به مالدی شیخ شریف؛ لطف الله (مهر لایقرا)/ شهود عبده محمد الوند/ کمترین حضور بودیم عبده تقی بن خلیل/ عبده حاجی (مهر لایقرا)/ قد وقع المضمون المسطور بما رقم فیه سید آل محمد، جعفر/ اعترف بمالدی الملک لله الحق المبین جلیل الحسینی/ قد وقع المضمون المسطور بما رقم فیه عبده ابوالفضل الحسینی/ وقف وقع لمضمون المسطور بما رقم اشهد من رضا قمام الدین، افوض امری الی الله(سواد مطابق اصل است مهر و امضا کابینه مالیه کرمانشاهان، ۲۱ اردیبهشت ۱۳۱۵ شمسی)📚 منبع: جلد دوم قیام و نهضت علویان در زاگرس از محمد علی سلطانی@Dawdan




