داشت برایم شعر میخواندکه پریدم میان یکی از مصرع ها و گفتم:بوسه دارید؟ابروهایش را گره زد و با لبخن…
انتشار: 2026/07/16 15:00 UTC
داشت برایم شعر میخواندکه پریدم میان یکی از مصرع ها و گفتم:بوسه دارید؟ابروهایش را گره زد و با لبخند نگاهم کرد!تکرار کردم شما بوسه دارید!؟از آن بوسه ها که انتها ندارند!که دوستت دارم هایم را لابه لایش بچشی و بفهمی!از آن بوسه ها که دهانم را طوری پر کنداز گوشه ی لبهایم بچکد روی لباسم؛گل کند،شکوفه بزند،بهار برسد!از آن بوسه ها که تا ماه ها لبهایم را بچشم و با لبخند بگویم چقدر شیرینی!خندید...خندید و با چشم های بسته نگاهم کرد!خندید و با لب بسته دیوانه خطابم کرد!بلند گفت: دوستت دارم مجنون جان!و من از خوشی میان شعری که میخواندقافیه در قافیه،ردیف شدم!زندگی انگار این بود؛دو مصرع،کنار هم،یک شاه بیت!با طعم بوسه! #حامد_نیازی@Dekogram🎙