...وقتیاز پنجرهبیرون را تماشا می کردمعطر سیب ودرخت یاس در حیاط،حوض و شمعدانی هایی که آواز زندگی ر…
انتشار: 2026/08/12 17:27 UTCدریافت: 2026/08/13 18:45 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/13 18:45 UTC
...وقتیاز پنجرهبیرون را تماشا می کردمعطر سیب ودرخت یاس در حیاط،حوض و شمعدانی هایی که آواز زندگی را سر می دادندبه من نویدِ امید را می دادند،صدای قدم هایش را می شنیدمو عطر حضورش رااحساس می کردم،چشمانش چون خورشیددر وقت صبحمی تابید بر پیکرمچقدر بوی مهربانی می داد عطر وجودشدر نگاهش یک دنیا عشق موج میزد،برقِ عجیبی داشتچشم هایش..!حس آشنایی از درونصدایم می زد او همان است که در خیال هایت شعرِ عشق را می خواندهمان که دست هایش،صدایش رنگ آرامش شب رابا خود داشت!در رویاهایش غرق شده بودمکه نگاهش در قاب چشم هایم نقش بست،چشم هایم چون ماه می تابید و لبخند می زدمن دیدم،من به چشمانم دیدمکه ماه در اتاق من می تابید!!!و تن پوشی از عاشقانه ها در باغچه ی حیاط می رویید!نگاه مان خیره بر هم،چشم هایمان در آغوشِ عشق،موسیقی باران و رقصِ نسیمعطر پیرهنش بر حریر پیکرمغزل هامی نواخت،نوازشِ نگاهتعجیب مرا می کشاند به حوالی سرزمین امنِ شانه هایت،آغوشت،عطرشمعدانی ها وحضورِ پر مهرتمرا بال می بخشید در هوایی سرشار از #بودنت..#نسیم_محمدی@Dekogram🎙