.جیکوب ریس (۱۸۴۹–۱۹۱۴)@kamranheidari.جیکوب ریس (۱۸۴۹–۱۹۱۴)@kamranheidari
انتشار: 2026/07/13 11:17 UTC
.جیکوب ریس (۱۸۴۹–۱۹۱۴)@kamranheidari.جیکوب ریس (۱۸۴۹–۱۹۱۴)@kamranheidari
پستهای تلگرام — DINGOMARO
.جیکوب ریس (۱۸۴۹–۱۹۱۴) یکی از پیشگامان و شگفتانگیزترین چهرههای عکاسی مستند اجتماعی بود. او در اواخر قرن نوزدهم دوربینش را به بخشهایی از نیویورک برد که کمتر کسی میخواست ببیند؛ محلههای فقیرنشین، خانههای شلوغ مهاجران و اتاقهای کوچک، تاریک و کثیفریس سختیهای زندگی در یک شهر غریب را تجربه کرده بود و هر شب با واقعیت تلخ محلههای فقیرنشین نیویورک روبهرو میشد. اما احساس میکرد کلمات کافی نیستند؛ میخواست این زندگی را به چشم مردم بیاورد.با ظهور فلاش منیزیمی در دهه ۱۸۸۰، ریس فرصتی پیدا کرد تا تاریکترین فضاها را ثبت کند. او از نخستین عکاسانی بود که از این تکنولوژی استفاده کرد. اما این کار آسان نبود؛ دوربینهای بزرگ، صفحات شیشهای و فلاشهای خطرناک و پر از دود، حمل و استفاده از آنها را بسیار سخت میکرد. او گاهی شبها با این تجهیزات سنگین وارد محلههایی میشد که بسیاری حتی جرأت رفتن به آنجا را نداشتند.در عکسهای ریس، دیوارهای فرسوده، اتاقهای تنگ، نور کم و شلوغی خانهها فقط پسزمینه نیستند؛ خودِ داستاناند. او فقط چهره فقرا را ثبت نمیکرد، بلکه شرایطی را نشان میداد که انسانها در آن زندگی میکردند.مهمترین اثر او کتاب «چگونه نیمه دیگر زندگی میکند» (How the Other Half Lives) است که در سال ۱۸۹۰ منتشر شد؛ مجموعهای از عکس و گزارش درباره کسانی که پشت تصویر مدرن و ثروتمند نیویورک پنهان مانده بودند.ریس فقط فقر را نشان نمیداد؛ او میخواست انسانهای پشت این فقر دیده شوند. او به ما یاد داد که موضوع عکاسی فقط آدمهای مهم و مشهور یا تصویرهای زیبا نیست؛ @kamranheidari
ناگهان یک روز صبح، ماما صفیه (مامازار) از خواب بیدار شد و گفت: من را ببرید زیر درخت لوور (انجیر معابد) و آن روز، به یکی از شگفتانگیزترین و جادوییترین روزهای زندگیام و البته روند تصویربرداری مستند تبدیل شد؛ روزی سرشار از رئالیسم جادویی. در انتهایی تصویربرداری بود که تصمیم گرفتم چند فریم عکس آنالوگ هم ثبت کنم؛ آن هم با یک حلقه فیلم تاریخمصرفگذشته مربوط به دهه ۹۰ میلادی. نتیجه عجیب بود؛ تصاویر محو بدون کنتراست و بی کیفیت ، اما گویا آن فیلم قدیمی هم تحت تأثیر رئالیسم جادویی آن روز قرار گرفته بود..کمی بعد، ماما صفیه برای همیشه رفت و تمام شد؛ و آن عکسها شدند آخرین تصویرها از جادوی حضورش زیر سایه سار آن انجیر معابد کهنسال @kamranheidariناگهان یک روز صبح، ماما صفیه (مامازار) از خواب بیدار شد و گفت: من را ببرید زیر درخت لوور (انجیر معابد) و آن روز، به یکی از شگفتانگیزترین و جادوییترین روزهای زندگیام و البته روند تصویربرداری مستند تبدیل شد؛ روزی سرشار از رئالیسم جادویی. در انتهایی تصویربرداری بود که تصمیم گرفتم چند فریم عکس آنالوگ هم ثبت کنم؛ آن هم با یک حلقه فیلم تاریخمصرفگذشته مربوط به دهه ۹۰ میلادی. نتیجه عجیب بود؛ تصاویر محو بدون کنتراست و بی کیفیت ، اما گویا آن فیلم قدیمی هم تحت تأثیر رئالیسم جادویی آن روز قرار گرفته بود..کمی بعد، ماما صفیه برای همیشه رفت و تمام شد؛ و آن عکسها شدند آخرین تصویرها از جادوی حضورش زیر سایه سار آن انجیر معابد کهنسال @kamranheidari
موسیقیهای استفادهشده در قسمت ۵۳ پادکست اورسیپلیلیست موسیقی تمام اپیزودها در اسپاتیفای
قسمت ۵۳ پادکست اورسی | روزها در راه
من یک آدمی هستم که بهخاطر اقامت طولانی در خارج از زادگاه (و نه زادگاهم) یاد گرفتهام که وطنپرست نباشم. این را از بونوئل یاد گرفتهام. از آدمهایی که ادای وطنپرستی درمیآورند بدم میآید. ولیکن میگویم که ما همهمان بچههای این دنیا هستیم. حالا اگر همدیگر را نمیفهمیم، یا بهخاطر سیستمهای مختلف است یا نوعِ تربیتها... من فکر میکنم آن روزی که آدم بتواند با آدمهای دیگر این جامعه کنار بیاید، دیگر فرقی ندارد که کجا زندگی میکند. ممکن است این حرف برای خیلیها خوشآیند نباشد، اما مثل مرگ میماند. یعنی وقتی آدم میمیرد دیگر فرقی ندارد که اینجا خاکش میکنند یا در ایران و هندوستان. البته بهشرطی که در هندوستان، آدم را نسوزانند!*— یازدهم تیرماه، بیستوهشتمین سالروز درگذشت سهراب شهیدثالث.— *جسد شهیدثالث پس از مرگ، به وصیت خودش، سوزانده شد.— تصویر: رامین مولایی، سهراب شهیدثالث و لوبو ولیچکی، سر صحنۀ هانس، چکاسلواکی، ۱۹۸۵.@Ciinematheque
."دایان آربوس" یکی از تأثیرگذارترین عکاسان قرن بیستم بود . تصاویر او از زوجها، کودکان، زنان مقلد، برهنه گرایان، همجنسگرایان ، عابران پیاده شهر نیویورک، خانوادههای حومه شهر، گستره وسیعی از زندگی اجتماعی آمریکا را در بر میگیرد و در نهایت تصویری شگفتانگیز از بشریت میسازد.او به سراغ آدمهایی میرفت که معمولاً در حاشیه نگاه جامعه قرار دارند؛ نه به این دلیل که عجیباند، بلکه چون کمتر عادت کردهایم دقیق به آنها نگاه کنیم. در برابر سوژههایش مکث میکرد تا لحظهای صادق و بیواسطه شکل بگیرد.عکسهای آربوس در پی زیباسازی جهان نبودند، بلکه واقعیتی خام و انسانی را نشان میدادند؛ جهانی پر از تنهایی، تفاوت و زخمهایی که معمولاً دیده نمیشوند. آثارش بیش از آنکه درباره «دیگری» باشند، درباره شیوه نگاه ما به دیگری هستند.او به افرادی که معمولاً در حاشیه قرار دارند، امکان دیدهشدن میداد؛ بدون توضیح و بدون قضاوت.آربوس در سال ۱۹۷۱ به زندگی خود پایان داد، اما آثارش همچنان یادآور این نکتهاند که دیدن انسانها، سادهترین و در عین حال دشوارترین کار است. @kamranheidari."دایان آربوس" یکی از تأثیرگذارترین عکاسان قرن بیستم بود . تصاویر او از زوجها، کودکان، زنان مقلد، برهنه گرایان، همجنسگرایان ، عابران پیاده شهر نیویورک، خانوادههای حومه شهر، گستره وسیعی از زندگی اجتماعی آمریکا را در بر میگیرد و در نهایت تصویری شگفتانگیز از بشریت میسازد.او به سراغ آدمهایی میرفت که معمولاً در حاشیه نگاه جامعه قرار دارند؛ نه به این دلیل که عجیباند، بلکه چون کمتر عادت کردهایم دقیق به آنها نگاه کنیم. در برابر سوژههایش مکث میکرد تا لحظهای صادق و بیواسطه شکل بگیرد.عکسهای آربوس در پی زیباسازی جهان نبودند، بلکه واقعیتی خام و انسانی را نشان میدادند؛ جهانی پر از تنهایی، تفاوت و زخمهایی که معمولاً دیده نمیشوند. آثارش بیش از آنکه درباره «دیگری» باشند، درباره شیوه نگاه ما به دیگری هستند.او به افرادی که معمولاً در حاشیه قرار دارند، امکان دیدهشدن میداد؛ بدون توضیح و بدون قضاوت.آربوس در سال ۱۹۷۱ به زندگی خود پایان داد، اما آثارش همچنان یادآور این نکتهاند که دیدن انسانها، سادهترین و در عین حال دشوارترین کار است. @kamranheidari



